و در این دشت ِ بی کسی،
تنها پنـآه، قامت ِ استوار ِ توست؛
کسی چه میدآند شـب هایت را
چگونه در آغوش ِ سکـوت سر میکنی،
و از خلوت پر از اندوه ِ تو آگـاه نیست
پس دل را قـوی بدار کـه به زودی
دست ِ نوازش ِ الهی برتمام ِ رنـجهایت
مرهم خواهد شد.
و امشب تولد ِامام ِمهربون ؛
دلم پر میکشه به سمت حـرمش،
بیشتر از همیشـه دلـم هـوای صحـن و اون
حـال ُهـوای ِنـاب و دوسـت داشتنیـش رو کرده،
دلـم لَـک زده برای ِزیارت و نگـآه کردن به گنبدش،
برای ِنشستـن تو صحن ِگوهرشـاد،
برای ِاون لحظـه هایی کـه آدم خـودش ُ
تـوی دریـای ِرحمتش گـم میکنه ..
میلادت مـبارک پناه ِدل ِمن 🤍.
یه وقتایی زندگی به کـآم نیست ؛
که اگه این روند ادامـه پیدا کنه،
چیزی از مـا باقی نمی مونه ..
به نـظرم باید یـآد بگیریم با شرایط کنـار بیایم،
بعضی خاطـرات رو رهآ کنیم و با خودمـون صلـح کنیم،
شاید ایـن تنهـا راهی باشه که بتونیـم به خودمـون کمـک کنیـم
و کـمی آرامـش رو به روح و جـسم مـون تـزریق کنیــم .
یه وقتایی یه سری چیزا میشنوم
که اصن شک میکنم که گوشام اونارو شنیده ..
دیگه چه برسه به باورش