خاطرش پریشان و خیالش آشفته بود؛
اندیشههایی مبهـم و پیچیده ، همچون
مهی غلیظ در گسترهٔ ذهنش میچرخید
و او را از آرامش و قرار میربود.
هیچ چیز به اندازه عطر ُرنگ ِگل،
لبخند رو به لبهای آدما نمیاره
گاهی یه شاخه گل میتونه کل ِ
روز ِیه فرد و قشنگ تر کنه.
هَمهی ماٰ گویی به گونهای نامعلوم مبتلاییم؛
حالتی بینام که با تمام ِوجود حس میشود.
خیلی از آدمای گذشتت، یه ورژن از تو رو
میشناسن که حتی دیگه وجود نداره ؛
رشد کردن خیلی قشنگه.