سلام سلام :)
امیدوارم حال دلت خوب باشه و گل لبخند رو لبت شکوفا!✨ وجودم مملو از حس خوبه بخاطر اینکه میتونیم برای پنجمین بار، آغاز یکی دیگه از بهارهای زندگیتو باهم جشن بگیریم؛ هفدهمین بهار... باورت میشه؟ هفده تااا سال زندگی!😂 به عنوان رفیق نمیدونم چی باید بگم که شایسته و دقیق باشه... اما فقط میخوام ازت تشکر کنم>🥲 بابت اون شبایی که تا صبح درمورد هر چیزی باهم حرف زدیم. لحظاتی که باهم گذروندیم و من با تمام قلبم برای خاطراتمون ذوق زده و خوشحالم :) ... آبمیوه و بستنی بعد از آخرین امتحانا، مسیر برگشت مدرسه از دورشهر، حرم رفتنا، پیراشکی، شیرکاکائو و کیک، فلافل زنگای تفریح، جشن تولدام که با وجودت قشنگشون کردی... تقلبای امتحانا... توضیح دادن درسا... سمبوسه، بوستان نجمه، والیباااال. توی همهی موقعیتهای زندگیم که سرشار از اضطراب، غم، خوشحالی یا هر احساس دیگه ای بودم، تو پناه بودی و رفیق. مثل همیشه همراهم بودی و مهربون!
وقتی مریض بودم و حالم به قدری بد بود که نمیتونستم تلفن دست بگیرم، تو زنگ میزدی و پیگیر حالم بودی... حتی اومدی خونمون و من از همون لحظه که اومدی دیدنم، دوباره لبخند زدم و حالم بهتر و بهتر شد...
تو همیشه مثل یه معجزه بودی... هستی و از خدا میخوام همیشه باقی بمونی :)
اون کاغذه رو یادته که هرسال بعد از تعطیلات عید توی مدرسه توش یه نوشته یادگاری اضافه میکردیم؟ امسال کنار هم نیستیم و شاید نشه این کارو تکرار کرد... اما من الان، بیشتر از هر موقعی دلم برات تنگ میشه و قدر بودن باهاتو میدونم :') و متاسفم برای خودم که چند ماه قبل نتونستم درک کنم ارزش واقعی در بودن کنارِ آدمهای واقعیِ. آدمهای عزیز و عزیز... و اشتباه تشخیص دادم. اما امیدوارم دنیا انقدری بیرحم نباشه که فرصت جبرانو ازم بگیره... دلم برات تنگ شده. خیلی زیاد. امیدوارم به زودی دوباره همدیگه رو ببینیم و دوباره به دفترچهی خاطرات دوستیمون سر بزنیم و بهش زندگی ببخشیم. پُر بشه از لحظه های زیادی که کنار هم درس میخونیم، میخندیم، زندگی میکنیم و کنار هم به اون چیزی که میخوایم میرسیم و جشن میگیریم... دوباره زمستون تموم میشه... بهار میاد و شکوفه های سفید از درختای سبز بوجود میان. دوباره غصه تموم میشه و صبح میشه. دوباره بارون بند میاد و ما زیر رنگین کمونِ آرامش قدم میزنیم. نور خورشید به تاریکی های زندگی میتابه و جلوهی مهتاب راهُ هموار میکنه...
با رخداد هر اتفاقی، من بهت افتخار میکنم و بهت اطمینان دارم... با تمام قلبم! تو لایق بهترینِ بهترین هایی.
تولدت مبارك ضحای عزیزم! بلوبریِ آبی💙 هتیخانوم.🤝
امید به اون روزی که گواهینامه بگیریم بعد بریم به بیکرانِ آسمونا.🗿😔
9.12.1404
سلام به روی ماهت، عزیزم =)
بیانصافیه اگر امید به حال خوبت داشته باشم... ولی ما با تمام غمی که در وجودمون خونه کرده، هنوز پابرجاییم و استوار! و بر سر در این خونه، نور و امید تجلی میکنه.✨ دلم بینهایت برات تنگ شده و امید برای به آغوش کشیدنت، لبخند رو به لبهای خشک و بیجونم مهمون میکنه. فاصلهی جسمهامون به قدریه که اگر خواهانِ نگاه به چشمای قشنگت باشم؛ باید برای به وقوع پیوستنش کلی برنامه بریزیم... اما قلبِ من همیشه نزدیکترین به قلبته. بدون شک. روحم همیشه در کنار تو؛ دستای لطیف و مهربونت رو نوازش میکنه. مچکرم از خدای بیهمتا که در این سفر زندگی، اجازه داد تا قسمتی از مسیر رو در راهِ دوستی باهمدیگه همسفر باشیم.🤝 خوشحالم از وجود تو در زندگیم. وجودت باعث افتخارمه. همیشه.
با دعا برای رسیدن اون زمان که آسمون سیاه شب؛ با نورِ مهتاب و ستارههای کهکشانی، روشن باشه... نه روشناییِ ناشی از آتش انفجار موشک.💔 زمانیکه باهم زیر نور ماه بشینیم و من فقط داستان های رندوم تعریف کنم... تو گوش بدی و من دوباره نق بزنم از کمحرف بودنت😂 ای ناجیِ من. با دعای فراوان برای رسیدن منجی و ناجیِ قلبهای همهمون. امیدوارم ما یار واقعی منجی باشیم. باهم(🥲)
هفده ساله شدنِ درخت زندگیت مبارك💚🎄
ناجیِ من. دوسِت دارم تا ابد.
1404.12.17
الزامی بر یادآوری و باور است که با تمام قلبم، تکتک سلولهای تنم، دانه به دانهی تارموهایم، برقِ تاریکی چشمهایم، هوای درون بدنم و ثانیه ثانیه های نفس کشیدنم؛ تو را عاشقانه دوست دارم. ای غریبهی آشنا. ای دلیل اشک و لبخندهای من.