eitaa logo
دانلود
هنوزم صدای گریه های مامان تو گوشمه.
هنوزم تصویرت روی تخت بیمارستان جلوی چشمامه
هنوزم ترسِ از دست دادنت رو دارم
هنوزم یاد اون شبام که فکر میکردم برمی‌گردی خونه؟ یه روز دوباره برمیگردیم خونه؟ خونه خودمون؟ همگی باهم؟ من، تو، مامان.. بابا؟
ولی مامان برگشت از بیمارستان اما بدون تو...
تو رفتی پیش خدای مهربون
دستمو میگیری تا منم ببری؟ خواهش میکنم ازت :)
تا زمانیکه ریشه‌های درد خویش را نشناسم ناچار به جنگ با شاخ و برگ‌های اشتباهم...