کاش بودی. امشب. هرشب. وقتی بیصدا گریه میکنم و گلوم میسوزه از غم نبودنت و پنهون کردن دلتنگیام برای تو. تو. تو. تو. تویی ک رفتی و تنهامون گذاشتی. چرا آخه؟ چرا رفتیییی چرااا
درد اینجاست که غم رو نمیتونم بنویسم چون غمِ من تویی. تو. چجوری بنویسمت؟ با خون؟ با اشک؟
میخوام قلبمو بالا بیارم.
مغزمو از سرم در بیارم.
خالی کنم. خالی از دلتنگی. خالی از تو. تو. تو. تو که رفتی و تنهام گذاشتی...
میخوام مثل جای تو که خالیه... منم هیچ بشم. منم برم... شاید بهت برسم؟ شاید هنوز یه جا برای منم در کنارت باشه؟ شاید هنوز ما خواهروبرادرِ وابسته به جون هم باشیم؟ از همون خواهربردارا که همه آرزوشونه؟