eitaa logo
قلم‌نَورد
371 دنبال‌کننده
561 عکس
12 ویدیو
1 فایل
از گذران زندگانی می‌نویسم و عکس می‌گیرم. + http://nskhat.ir/send?public_token=zy2008-5243e4 + https://eitaa.com/joinchat/560596573Cf4fff730f1 لطفاً کپی نکنید.
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش بودی.
کاش بودی. امشب. هرشب. وقتی بیصدا گریه میکنم و گلوم میسوزه از غم نبودنت و پنهون کردن دلتنگیام برای تو. تو. تو. تو. تویی ک رفتی و تنهامون گذاشتی. چرا آخه؟ چرا رفتیییی چرااا
یعنی خدا انقدر بی‌رحم بود که تورو از ما گرفت؟
نه. نه. نه.
کاش نمیرفتی.
کاش قطار دلتنگیا مقصد داشته باشه... چرا من مسافر ابدیِ این قطارم؟
درد اینجاست که غم رو نمیتونم بنویسم چون غمِ من تویی. تو. چجوری بنویسمت؟ با خون؟ با اشک؟
من تو رو از دست دادم و تو همه ی من بودی. در حقیقت من خودمو از دست دادم.
تو بهترین اتفاق زندگی من بودی... و من لایق بهترین نبودم.
می‌خوام قلبمو بالا بیارم. مغزمو از سرم در بیارم. خالی کنم. خالی از دلتنگی. خالی از تو. تو. تو. تو که رفتی و تنهام گذاشتی... می‌خوام مثل جای تو که خالیه... منم هیچ بشم. منم برم... شاید بهت برسم؟ شاید هنوز یه جا برای منم در کنارت باشه؟ شاید هنوز ما خواهروبرادرِ وابسته به جون هم باشیم؟ از همون خواهربردارا که همه آرزوشونه؟
ولی تو رفتی. تو جونم بودی و رفتی. چجوری هنوز بدون تو دووم آوردم و نفس میکشم؟ بخدا من مُردم. من از برای نبودنت مُردم... چرا باور نمیکنی؟ چرا منو با خودت نمی‌بری؟
من امشب برای اولین بار اومدم تجمعات مردمی. کفِ خیابون... نمی‌دونم چرا. واقعا دلیلی برای اومدن و همچین نیومدنم نداشتم. الآنم ندارم. از همینجا که کنار یکی از خیابونای شهر قم نشستم و به پرچم‌های مختلف که آزاد و رها توی نسیم به اهتزاز در اومدن و می‌رقصن، نگاه می‌کنم... حس عجیبی دارم. به همه چی. حتی به این هوای سرد. حتی به صدای مردم. به دعایی که داره خونده میشه... به اذکاری که مردم با اشک و فریاد بیان میکنن... به نماهنگ‌هایی که داره پخش میشه و انگار ستون های شهر داره میلرزه... به خودم. به وجودم که متفاوت از همه ی مردم اطرافم هستم.. شاید این تفاوت ساخته‌ی ذهن من باشه... اما من شباهتی نمی‌بینم... شاید. نمی‌دونم. نمی‌دونم. شاید عشق تنها شباهتِ ما باشه؟ شاید خون وجه اشتراک ما باشه؟ شاید جان؟ وجود؟ شاید وطن؟ آه وطن... وطن. وطن... ۱۵/۰۱/۱۴۰۵ ۲۲:۲۱