eitaa logo
قلم‌نَورد
379 دنبال‌کننده
833 عکس
83 ویدیو
3 فایل
از گذران زندگانی می‌نویسم و عکس می‌گیرم. + http://nskhat.ir/send?public_token=zy2008-5243e4 + https://abzarek.ir/service-p/msg/4117744 + https://eitaa.com/joinchat/560596573Cf4fff730f1 لطفاً کپی نکنید. 23.06.1404
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش قطار دلتنگیا مقصد داشته باشه... چرا من مسافر ابدیِ این قطارم؟
درد اینجاست که غم رو نمیتونم بنویسم چون غمِ من تویی. تو. چجوری بنویسمت؟ با خون؟ با اشک؟
من تو رو از دست دادم و تو همه ی من بودی. در حقیقت من خودمو از دست دادم.
تو بهترین اتفاق زندگی من بودی... و من لایق بهترین نبودم.
می‌خوام قلبمو بالا بیارم. مغزمو از سرم در بیارم. خالی کنم. خالی از دلتنگی. خالی از تو. تو. تو. تو که رفتی و تنهام گذاشتی... می‌خوام مثل جای تو که خالیه... منم هیچ بشم. منم برم... شاید بهت برسم؟ شاید هنوز یه جا برای منم در کنارت باشه؟ شاید هنوز ما خواهروبرادرِ وابسته به جون هم باشیم؟ از همون خواهربردارا که همه آرزوشونه؟
ولی تو رفتی. تو جونم بودی و رفتی. چجوری هنوز بدون تو دووم آوردم و نفس میکشم؟ بخدا من مُردم. من از برای نبودنت مُردم... چرا باور نمیکنی؟ چرا منو با خودت نمی‌بری؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از Zainab
کاش یه روز کتابم درمورد وطن، دخترای وطن، فرزندان وطن، جگرگوشه های وطن، تکه های وطن، پاره تن‌های وطن و قلبِ تپنده‌ی وطنی که خاموش شده بود... رو بنویسم.
من امشب برای اولین بار اومدم تجمعات مردمی. کفِ خیابون... نمی‌دونم چرا. واقعا دلیلی برای اومدن و همچین نیومدنم نداشتم. الآنم ندارم. از همینجا که کنار یکی از خیابونای شهر قم نشستم و به پرچم‌های مختلف که آزاد و رها توی نسیم به اهتزاز در اومدن و می‌رقصن، نگاه می‌کنم... حس عجیبی دارم. به همه چی. حتی به این هوای سرد. حتی به صدای مردم. به دعایی که داره خونده میشه... به اذکاری که مردم با اشک و فریاد بیان میکنن... به نماهنگ‌هایی که داره پخش میشه و انگار ستون های شهر داره میلرزه... به خودم. به وجودم که متفاوت از همه ی مردم اطرافم هستم.. شاید این تفاوت ساخته‌ی ذهن من باشه... اما من شباهتی نمی‌بینم... شاید. نمی‌دونم. نمی‌دونم. شاید عشق تنها شباهتِ ما باشه؟ شاید خون وجه اشتراک ما باشه؟ شاید جان؟ وجود؟ شاید وطن؟ آه وطن... وطن. وطن... ۱۵/۰۱/۱۴۰۵ ۲۲:۲۱
کاش یکی دستمو می‌گرفت و منو می‌کشوند به سمت مسیر درست... کاش یکی راهو نشونم میداد. همون راهی که تهش نور باشه. تهش روشن باشه. حق باشه... جنگ نباشه. بی‌عدالتی نباشه. قتلِ عام کودک و زن و مرد نباشه... مقصدی که عدالت رو بر اساس نژاد انسان‌ها رده بندی نکنه...
≈ ⭐ ≈