بعضی از غمها آنقدر عظیماند و سهمگین
که کلمات توان حمل آنها را ندارند
و شاید بتوان چنین غمهایی را
به جریانِ سیلِ اشکها نهاد
و جاری ساخت
و دلها را نیز سپرد؛
تا همانند جانها بروند...
همه چیز در آنجا واقعیست.
آنها خدا را بینا میدانند، به هرآنچه که انسانها چشمِ دیدنش را ندارند.
اما مرگ داداشم هیچوقت برای من درک نشد. هیچوقت نتونستم بفهمم دیگه نیست. همیشه خودمو به اون راه زدم که نخوام بهش فکرکنم. هیچوقت داداشم برای من تموم نشد. همیشه از نبودش ترسیدم. همیشه آرزو کردم وقتی صداش میزنم، جواب بده. تاابد انتظار دیدنشو با قلبم به دوش میکشم. همیشه همیشه منتظرم دوباره ببینمش.