eitaa logo
دانلود
صدایت چنان در گوشم زمزمه می‌شود که انگار در طول تمام سال‌های زندگی‌ام فقط یک صدا شنیده‌ام و آن تمامِ ندای تو بوده.
همیشه به مرگ و کشته شدن فکر میکنم. به نفس نکشیدن. به پرواز روح. به جدایی روح از بدن. به تنها ماندن جسم به هنگام ترک شدن توسط جان...
روزهای زودگذر...
غبار دلتنگی چنان بر قلبم سایه افکنده که گاه بر خود، بر وجود خود شک میکنم. آخر می‌دانی؟! از شدت طوفان این غبار... بارها و بی‌شمار خواسته‌ام آوازه‌ی فریادی بلند کنم که به گوش ابرهای بالای سر تو برسد و برایت از این نوا ببارند و ببارند... بلکه تو به خود آیی که یک نفر بهر تو جان می‌دهد.