eitaa logo
دانلود
تو خانه کرده ای در دلم چنان که میخوانمت ای آشنا در دم صبح صدایت شنیده میشود از نم نم باران تصویری نهفته در شبنم برگ درختان بوی تو همان عطر پاییز است صدای قدم هایت همراه خش خش بزرگان شکسته ای مرا همچون شاخه ای در سرمای زمستان نگاهت امر شکوفه است برای بهار شدن اما شکسته ای مرا بی ریشه ام
داستان ما برای نوشتن عشق بر قلب هایمان کافی نبود...
هر که آمده سوی تو مقصدش خداست ای ماهِ نجف
- بی‌مهابا - از آن زنگ سوم که با گرمای بغض های شکسته در گلویم همراه شد. اشک های سوزان روانه‌ی گونه‌هایم شدند و بر کتاب فیزیک باریدند... آن دم صبح تکراری که قدم به حیاط مدرسه گذاشتم و چشمانم خیس شدند... از آن لحظه که امیدِ استمرار و پابرجایی را در برق چشمان معلم ریاضی، لبخند معلم شیمی، حرف معلم‌زبان، تشویق معلم‌زیست، تشویق معلم عربی، دیدم. شخصیت عالی معلم دینی و حرفهای صادقانه‌ش... اینها ترمیم نیست بر آن حس دلتنگی که برای نشستن سر کلاس، در کنار دوستی با عهدی که به چهار سال رسیده است، متحمل میشوم... حرف‌هایمان بعد از هر امتحان درمورد حرکات احمقانه روی برگه در جواب سوالات، نگاه کردن هایمان به یکدیگر و حس همدردی در مواقعی که واقعا دیگر نمی‌توانستیم روح‌خود را در کلاس حفظ کنیم و باید مغز خود را فراری می‌دادیم. خوراکی های مشترک و ظرفهایی که در کیف هایمان جا به جا قرار می‌گرفت. لوازم تحریر مشترک، کتاب مشترک، امتحان مشترک، جوابهای درست مشترک و همچنین اشتباهات متشابه... والیبال، خنده، حرف، قدم زدن، مسیر مدرسه تا خانه. سلام های سر هر صبح و خداحافظی هایی که تا به خانه می رسیدیم در چت به سلام دوباره ختم میشد... حس دوری از تعلقات یک ساله در یک مکان. خاطرات خوب و بد ک‌هرکدام ماندگارند... زود همه چیز پایان یافت و آدمی دیر عادت می‌کند و تا این حس تحقق می‌یابد باید دل را گسست و رفت. شاید میان همین رفت و آمدها، از دست دادن‌ها و رسیدن‌ها... شاید بین حب و بغض یک نشانه باشد برای رشد. تعالی و مقصد... آیتی برای آنچه می‌آید و باید از آن، آنچه را خواهد آمد جُست و از چیزی که گذشته، درسی برای آینده گرفت.
در خیال نگنجد حقیقت تنفس در هوایت...