eitaa logo
قلم‌نَورد
376 دنبال‌کننده
561 عکس
12 ویدیو
1 فایل
از گذران زندگانی می‌نویسم و عکس می‌گیرم. + http://nskhat.ir/send?public_token=zy2008-5243e4 + https://eitaa.com/joinchat/560596573Cf4fff730f1 لطفاً کپی نکنید.
مشاهده در ایتا
دانلود
خودم را از دست نخواهم داد چون زندگی جاریست همواره بارش اشک و خزان برگها امواج شادی پس از طوفان و من یاد گرفته ام که در این سفر هربار که بخواهم میتوانم برگردم و باران به آغوش ابر باز میگردد...
بی‌پروا می‌روم چون شکست هم بخشی از این مسیر است از آن می‌آموزم و می‌سازم تا حقیقت وجودم را در آغوش بگیرم با صدای رعد و برق با شجاعت و اراده میزنم بر طبل زندگی چون هنوز با ریتم این قصه نواخته می‌شود و داستان من ادامه دارد در هر زخم امیدی است در هر سایه نوری نهان بگذار دنیا ببیند من از شکست هایم برمی‌خیزم در این زمان در دل هر شکست، گلی می‌شکفد درد را به یاد داشته باش اما تسلیم نشو. اینجا پناهگاه نیست زندگی داستانی پر از بهار و پاییز است گاهی زمین میخوری انگار جسمت توان ایستادن ندارد ولی درونت شعله ای سوزان است که از هر خاکی، بذر امید می‌کارد نه. نمیخواهم در یاد شکست بمیرم بلکه باید از آن بال های جدید بسازم و هربار که به زمین می‌افتم، یاد بگیرم که چطور پر وا کنم و بلند شوم و پرواز کنم چشمانم را به آسمان می‌دوزم در آنجا نور را می‌بینم که به خاطر هر تاریکی درونم در انتظار شکفتن است خودم را از دست نخواهم داد چون زندگی جاریست... و هنوز باران می‌بارد...
شاید دیگر باهم صحبت نکنیم اما هرگز فرکانس صدایت را در هنگام تکرار دوستت دارم، فراموش نخواهم کرد. خیلی وقت است که دستان سردم در آغوش گرمای دست‌هایت جای نگرفته اند اما من هنوز 'ما' را تصور میکنم که دست در دست یکدیگر در خیابان های شهر قدم میزنیم. پاییزها بعد از تو آمدند و رفتند... و من از هر قطره ی باران تو را جست و جو کردم و تو را در اشک‌های جاری بر گونه هایم یافتم... برف بارید و من در سکوت سفیدی برف، آرامش تو را نهان دیدم. هرکه مرا صدا زد، به امید دیدن روی تو سوی او نگریستم... در تاریکی آسمان شب به دنبال ستاره‌ی تو، تا طلوع آفتاب صبر کردم و با آرزوی خود را یافتن در آغوشت قاصدک را به سمت آسمان روانه کردم. به گوش رسیدن هر صدای زنگ، قلبم را در هم میکوبد... در هیاهوی جنون. می‌دانستم و می‌دانم که نبوده‌ای. نیستی و نخواهی آمد. اما زنده ای در هر نفس من که جز هوای تو نتوانم زیستن را ادامه دهم...
شاید روح، نوازش یابد اگر از توصیفت آغاز کنم... از چشم‌های قشنگ و درخشنده‌ات که بی‌شک کهکشانی بینهایت در اعماقش نهادینه شده است. موهای تیره‌رنگت همچون شبی پر ستاره در نزدیکی پرتو خورشید تجلی‌گه نور است و آن دست‌های سفید و مهربانت، خواهانِ رسیدن به آینده‌ی خوش‌رنگ‌تر و فردای شب‌های تار است... به شیرینیِ لحظه‌ی دست‌یابی به رویاهای دیرینه. می‌گذرد... و هر دم که نفسی می‌آید، از مبدأ پیدایش خود دور و به نهایتِ خویش نزدیک می‌شویم... اما آنچه باقی می‌ماند خاطرات این سفر است... و خاطرات ماندگار همسفران! در این مسیر که باهم هم‌راه شده‌ایم، سفر مشکل است و پر تلاطم؛ اما موج دریا در ساحل آرام میگیرد... و دریای دوستی پر از آرامش ساحل و خروشان امواج است. امید است و دل روشن، که همسفر و هم‌مسیر خوب برای یکدیگر باشیم. [برای زمزمه‌ی صدایت به وقت خواندنش]