تو در تک تک سلولهای درونم نفس میکشی
در من زنده و حیاتم بخشیده ای
چگونه آتش فکرت را خاموش کنم؟
وقتی که از سوختن در سوز نبودنت
جان میدهم...
شاید صدایی از تو در میان اشکها و دستی از تو برای همدلی...
لبخندی از تو برای آرامش و رساندن نور در تاریکی...