شاید صدایی از تو در میان اشکها و دستی از تو برای همدلی...
لبخندی از تو برای آرامش و رساندن نور در تاریکی...
خانم صدقی. الان یادت افتادم و دلم برات تنگ شد. امیدوارم هرجا هستید همیشه در سلامت و حال خوب باشید.
تاحالا سوار ماشین دبیرشیمی و دبیرزبان شدم
اگه امروز مدیرمون منو بدون چادر وسط خیابون نمیدید، فک کنم ماشین بعدی اون بود
دبیرزبانمون خیلی فیته ولی یبار سرکلاس درمورد اینکه عاشق غذا و شیرینیه گفته بود. و بطور عجیبی تو ماشینش سفره یکبار مصرف بود😂