eitaa logo
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
897 دنبال‌کننده
7هزار عکس
4.6هزار ویدیو
51 فایل
به تنها مسیر آرامش زنجان خوش آمدید.🌼 کپی مطالب با ذکر صلوات برای فرج مولا ، آزاد میباشد.🌱🌱 آیدی ادمین @meraj1_313 لینک کانال با ما همراه باشید👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/1759117344C4166aadb31
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍀🌸🍀🌸🍀 🌸🍀🌸🍀🌸✨ قسمت اول زندگینامه حضرت لوط ع __________________ 🌸✨ابراهیم خلیل پس از استقرار در سرزمین فلسطین ، رفته رفته دارای اغنام و احشام فراوان شد و بدلیل محدود بودن چراگاهها ، برادرزاده اش لوط ، به یکی از روستاهای آن منطقه بنام ( سدوم ) مهاجرت کرد .🌸✨ __________________ 🌸✨اهالی روستا ، مردمی منحرف بودند که گناهان گوناگون و آلودگی های فراوان در میان آنها رواج داشت 🌸✨. مردم آزاری ، دزدی ، غارتگری و در یک کلام مردمی شرور و درنده خو بودند . __________________ 🌸✨اگر ناشناسی دوره گرد یا پیله وری غریب به آن سرزمین قدم میگذاشت ، دورش را میگرفتند و هر کدام مقداری از کالاها و اموال او را میخوردند یا میبردند و او را بینوا و درمانده رها می کردند . آه و ناله او هم در دل سیاه آنها اثر نمیگذاشت و با قهقه های مستانه او را بمسخره میگرفتند .✨🌸 -___________________________ ✨🌸کنار معابر می نشستند و سنگریزه هائی در میان انگشتان خود میگذاشتند و هر ناشناسی از آنجا میگذشت ، او را هدف قرار میدادند و آزارش می کردند و باو میخندیدند . 💥نارواترین کاری که در آنها رایج بود و قرآن کریم شدیدترین انتقاد را نسبت بآن انجام داده ، لواط یا همجنس گرائی بود . 🌸✨کاری که آثار نامطلوب فراوان دارد . خانواده ها را از هم میپاشد و در دراز مدت ، به انقراض نسل بشر می انجامد . ✨🌸لوط از جانب خدا ماءموریت یافت تا آن قوم را بسوی پاکی و تقوا دعوت کند و با مفاسد و زشتیها بمبارزه برخیزد . ادامه داستان در قسمت بعد ... مارو به معرفی کنید👇 ♥️ 🌸 @zanjan_tanhamasir 🌸
🌾☘🌾☘🌾☘ ☘🌾☘🌾☘🌾 قسمت دوم زندگینامه لوط ع ~~~~~~~~~~~~~~~~ 🌾☘لوط ع به قوم خود گفت بیائید تقوا پیشه کنید و راهنمائیهای مرا بکار بندید تا به سعادت برسید . این را هم بدانید که من از شما مزدی نمیخواهم و بدنبال مال و مقام نیستم مزد من تنها با خدا است . 🌾☘همجنس گرائی شما گناهی است بزرگ ، شما همسران خود را که خداوند برای شما آفریده است رها کرده اید و باین کار ناروا پرداخته اید . 🌾☘گفتند : ای لوط ، دست از این سخنان بردار و ما را بحال خود بگذار تا ما هم بگذاریم زندگی کنی و در این منطقه به کارت ادامه دهی . 🌾☘تلاش سی ساله لوط ، در راه هدایت و ارشاد انقوم ، تلاشی بی حاصل بود . نه تنها آن قوم شرور ، دست از راه و روش خود بر نداشتند ، که در صدد اخراج و تبعید پیامبر بزرگوار خود بر آمدند . 🌾☘در گوشه و کنار ، بگوش مردم میخواندند که لوط و فرزندانش ، افرادی هستند که میخواهند پاک و پاکیزه زندگی کنند جای آنها اینجانیست ، باید از این روستا بروند مانع آزادیهای ما و عیش و نوش های ما نباشند . 🌾☘لوط که از هدایت آن قوم کاملا ماءیوس شد ، دست بدرگاه خدا برداشت و دفع شر آنها را از خدا درخواست نمود . 🌾☘گناه کثیف و غیر انسانی لواط ، نه تنها اعتراض لوط که خشم خدا را بر انگیخت و فرشتگانی را ماءمور فرمود که آن منطقه را زیر و رو و آن قوم را نابود سازند . 🌾☘ادامه داستان در قسمت بعد ... قسمتهای بعد را از دست ندهید .. مارو به معرفی کنید👇 ♥️ 🌸 @zanjan_tanhamasir 🌸
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
#داستانهای_قرآنی 🌾☘🌾☘🌾☘ #لوط_2 ☘🌾☘🌾☘🌾 قسمت دوم زندگینامه لوط ع ~~~~~~~~~~~~~~~~ 🌾☘لوط ع به قوم خ
🌾☘🌾☘🌾☘ ☘🌾☘🌾☘🌾 قسمت 3 زندگینامه حضرت لوط ع ____________________ ☘🌾فرشتگان که بصورت بشر در آمده بودند ، در سر راه خود ، بخانه ابراهیم خلیل وارد شدند و بعنوان میهمان تازه وارد بر سفره او نشست . ابراهیم که پیامبری مهربان و مهمان نواز بود ، برای پذیرائی میهمانان ، تلاش گسترده ای را آغاز کرد و گوساله ای را سر برید و گوشت آنرا بریان کرد و در برابر آنان نهاد . ☘🌾میهمانان به تماشای غذاهای مطبوع اکتفا کرده و دست بسوی آن دراز نکردند . غذا نخوردن میهمانان ، ابراهیم را نگران کرد ولی بزودی با بیان ماءموریت خود - هلاک کردن قوم لوط - او را از نگرانی در آوردند . ☘🌾در همان حال فرشتگان مژده فرزندی شایسته - اسحاق - را به ابراهیم و ساره دادند . آری خداوند که پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند ، اجر بانوئی همانند ساره که در راه اهداف همسرش ابراهیم سختی های بسیاری را تحمل نموده و برای نشر و گسترش اساس یکتاپرستی ، دوش بدوش او فداکاری کرده بود ، به او عطا فرمود . ☘🌾در دوران پیری و سالخوردگی ، در حالیکه حدود نود سال از عمر ساره گذشته بود و در چنین دورانی احتمال باروری زنان وجود ندارد ، خداوند با ابراهیم و ساره ، اسحاق را عطا فرمود . ☘🌾فرشتگان با ابراهیم خداحافظی کردند و بجانب روستای ( سدوم ) رهسپار شدند . قبل از غروب آفتاب بآن روستا رسیدند و لوط را که در مزرعه خود در بیرون از قریه سرگرم کار بود ، ملاقات کردند و از او خواستند ، شب را در خانه او بگذرانند و میهمان او باشند . ☘🌾مشکل بزرگی برای لوط بود . او که مردم روستا و اخلاق زشت آنها را میدانست ، برای این میهمانان جوان و زیبا روی ، احساس خطر میکرد . ☘🌾آری ، آنها هر تازه واردی قدم به آن روستا میگذاشت ، بدون کمترین شرم و حیا مورد آزار و تجاوز وحشیانه قرار میدادند و به هیچکس رحم نمیکردند . ادامه داستان در قسمت بعد ..... 🍃 🌸🍃 @zanjan_tanhamasir 🕊
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
#داستانهای_قرآنی 🌾☘🌾☘🌾☘ #قسمت_3 ☘🌾☘🌾☘🌾 قسمت 3 زندگینامه حضرت لوط ع ____________________ ☘🌾فرشتگان
🌾🍃🌾🍃🌾🍃 🌾🍃مشکل بزرگی برای لوط بود . او که مردم روستا و اخلاق زشت آنها را می دانست ، برای این میهمانان جوان و زیبا روی ، احساس خطر میکرد . 🌾🍃لوط کسی را نداشت که از میهمانانش دفاع کند و قدرتی نداشت که مردم وحشی را بجای خودشان بنشاند . 🌾🍃از طرفی وظیفه میهمان نوازی ایجاب میکرد ، از این جوانان غریب که آثار بزرگ و بزرگواری در صورتشان مشهود بود ، پذیرائی کند . 🌾🍃بالاخره تصمیم گرفت میهمانان را بیرون روستا معطل کند تا شب فرا رسد و رفت و آمدها قطع گردد و در تاریکی شب آنان را به خانه ببرد ، شاید از شر آن قوم در امان بمانند 🌾🍃شب فرا رسید و هوا تاریک شد و لوط باتفاق میهمانان رهسپار خانه شد و خوشبختانه کسی هم آنها را ندید و بسلامت ، وارد خانه شدند . 🌾🍃آری همسر لوط که هرگز دعوت لوط را باور نکرده و با دشمنان او همواره همفکر بود بر بام خانه آتشی افروخت و با این علامت ، قوم را از ورود میهمانان باخبر ساخت . 🌾🍃هنوز از ورود میهمانان چیزی نگذشته بود که اشرار دسته دسته ، دوان دوان و شادی کنان به خانه لوط هجوم آوردند و قصد ورود به خانه را داشتند . لوط جلو در ، به مقابله آنها شتافت و زبان به نصیحت آنها گشود : 🌾🍃ای مردم ، اینها میهمانان من هستند ، حرمت آنها را پاس دارید ، مرا رسوا نکنید ، آبروی مرا نزد میهمانان نریزید . اینها در پناه من و در خانه منند . دیوانگان شهوت و انسان نماهای افسار گسیخته ، گویا سخنان درد آلود و ملتمسانه لوط را نمی شنیدند و برای ورود به خانه هر لحظه بر فشار خود می افزودند. .... 🍃 🌼🍃 @zanjan_tanhamasir 🕊
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
#داستانهای_قرآنی #قسمت_4 #زندگینامه_حضرت_لوط_علیه_السلام 🌾🍃🌾🍃🌾🍃 🌾🍃مشکل بزرگی برای لوط بود . او ک
🌾🍃🌾🍃🌾🍃 🌾🍃🌾🍃🌾🍃 🌾🍃لوط که خود را در برابر آن گروه ناتوان می دید فریاد زد : آیا در میان شما یک مرد رشید ، یک انسان با شرف ، یک فرد عاقل و فرزانه که جلوی طغیان و دیوانگی شما را بگیرد نیست ؟ اگر قوه و قدرت داشتم یا پشتیبان نیرومندی در اختیارم بود ، نشان میدادم که با شما چگونه باید رفتار کرد . 🌾🍃تا این لحظه فرشتگان تماشاگر ماجرا بودند و سخنی نمی گفتند ولی وقتی وقاحت و بیشرمی قوم از حد گذشت و ناراحتی و اضطراب میزبان بزرگوار بآن درجه رسید ، خود را معرفی کردند و لوط را دلداری کردند : 🌾🍃ای لوط ، ما فرستادگان پروردگار توایم . آسوده خاطر باش که آنها نمی توانند به تو آسیبی برسانند . تو همراه خانواده ات در این دل شب از این روستا بروی و نگاهی هم پشت سرتان نکنید . لحظه نابودی این قوم از جانب خداوند هنگام طلوع صبح تعیین شده است . 🌾🍃این سخنان ، سروش نجاتی بود که در آن لحظه حساس بر دل دردمند و پر اضطراب لوط فرود آمد و او را از آنهمه تشویش و نگرانی نجات داد و خاطرش آسوده گشت . 👇👇👇👇👇 🍃 🌼🍃 @zanjan_tanhamasir 🕊
🍃🌾🍃🌾🍃🌾 و آخر 🍃🌾🍃🌾🍃🌾 🌾🍃اشرار که هنوز میهمانان را نشناخته بودند ، فشار می آوردند تا داخل شوند ولی فرشتگان مشتی خاک بر صورت آنها پاشیدند که همگی کور شدند و پا به فرار گذاشتند .🌾 🌾🍃شاید مهلت آنشب و تاخیر عذاب تا بامدادان ، لطفی بود از جانب خداوند مهربان که باز هم فرصتی به آن قوم داده شود ، شاید بخود آیند و از کردار زشت خود پشیمان شوند و بدرگاه حضرت ابدیت توبه کنند . و نجات یابند . ولی انحراف آن قوم به حدی رسیده و شیطان به گونه ای بر آن ها تسلط یافته بود که توبه و بازگشت به حق نیز در آنها راه نیافت .🌾 🌾🍃لوط همراه خانواده اش ، شبانه از آن منطقه خارج شدند ولی همسرش با آنها همراهی نکرد و در روستا ماند . ساعت مقرر فرا رسید . صبح طالع شد . زلزله ای بسیار شدید روستا را لرزانید ، زلزله ای که ساختمانها را ویران و بناها را در هم فروریخت و منطقه را زیر و رو کرد . آنگاه بارانی از سنگریزه های مخصوص بر آنها فرو بارید و آن قوم سرکش ، با تمامی آثارشان زیر باران سنگریزه ها مدفون گردیدند و نام و نشانی از آنان در صفحه روزگار باقی نماند .🌾 🌾🍃این سرنوشت شوم و دردناک ، به خاطر گناه دامنگیر آنقوم شد ولی اینگونه کیفرهای وحشتناک مخصوص قوم لوط نبود که هر جامعه آلوده و گناهکاری در معرض اینگونه عذاب هاست .🌾 🍃 🌸🍃 @zanjan_tanhamasir 🕊