eitaa logo
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
896 دنبال‌کننده
7هزار عکس
4.6هزار ویدیو
51 فایل
به تنها مسیر آرامش زنجان خوش آمدید.🌼 کپی مطالب با ذکر صلوات برای فرج مولا ، آزاد میباشد.🌱🌱 آیدی ادمین @meraj1_313 لینک کانال با ما همراه باشید👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/1759117344C4166aadb31
مشاهده در ایتا
دانلود
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
🧐 یادداشت‌ های یک رمان اینترنتی خوان 🔴 #رمان_اینترنتی 3️⃣ #قسمت_سوم 📖🌐📖🌐📖🌐📖🌐📖🌐📖
🧐یادداشت‌های یک رمان اینترنتی خوان 💢 4⃣ 🕸️✍🏻صحنه‌های رمان از مقابلم رژه میرود. چند کانال تلگرام هم دارم می‌خوانم. زندگی‌هایی که به تصویر کشیده شده‌اند، همه‌اش پر از پول و امکاناتی است که دورش غصه ی شخصیت‌های قصه مثل تارعنکبوت تنیده شده است. 💞✍🏻چند وقت است که هرچه رمان می‌خوانم همین است. دل‌خوشی ای نیست تا این‌که عاشق میشوند. فکر که میکنم میبینم زیباترین لحظات نوجوانی هایشان پر از غصه و خیانت پدر و مادر و طلاق عاطفی و رقابت در کار آن‌ها بوده و دختران و پسران رؤیاهای من تنها با پوشش‌های زیبا خودشان را شاد جلوه میدادند. 👥✍🏻نه این که لذت خواندنم از بین برود، نه! اما حالا که دارم آن رمان «آچمز» را آنلاین می‌خوانم، میبینم امیر و دلارام که قرار است عاشق هم بشنوند، هردوی آن‌ها با آن ماشین‌های لوکس و زیبایی فریبنده شان هیچ‌کدام کودکی، نوجوانی و جوانی خوبی نداشته‌اند؛ پرغصه اند یا آرام؟ ❌✍🏻یا رمان «همیشه تلخ نوشتم» نه شهاب خوشبخت داستان است، نه یکتا. تلخی‌های زندگی‌شان گاهی کامم را چنان تلخ میکند و خودکشی پریای داستان دلگیر، که نمی‌خواهم ادامه دهم. نمیدانم که شما رمان الهام جنت را می‌خوانید یا نه، مرد پولدار داستان پر از کینه است به خاطر... یا رمانِ ... ◀️ ادامه دارد... ╭┅──────┅╮ 📖 @Zanjan_tanhamasir ╰┅──────┅
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 بسم رب الشهدا والصدیقین 👈نگاه عامیانه به منجی ❌ خطر و آسیب نگاه عامیانه آن گاه که به موضوع بسیار کلیدی و حیات بخشی همچون (منجی) سرایت کند،دو چندان می شود و آسیب های بیشتری را به همراه خواهد داشت. 🔰 این درحالی است که نگاه عامیانه به موضوع(منجی) به دلیل ابهامات و نادانسته های فراوانی که در مورد آن وجود دارد،جزء رایج ترین مسائل همه ی ملت های معتقد به ظهور منجی به حساب می آید. 💠 اگرچه این نگاه عامیانه،در میان پیروان دیگر ادیان و مذاهب بیشتر است،ولی رواج اندک آن هم در میان مردم ما زیاد است؛و نه تنها قابل تحمل نیست بلکه می تواند به موضوع انتظار و مهدویت لطمه های جدی وارد نماید.❌ 🔍 نگاه عامیانه به منجی،در همه ی ادیان عالم وجود دارد؛تصور کسی که سوار بر مرکب خواهد آمد و دنیا را تنها با (اعجاز) دستانش متحول می کند و لابد بی نیاز به همراهی مردم و هوشیاری آنها، زمین و زمان را زیر و رو کرده و بی اعتنا به سنت های الهی و همه ی آنچه در طبیعت حیات بشر است،سعادت را برای انسان به ارمغان می آورد. 👈همچنین این یک نگاه عامیانه است که ما منتظر منجی باشیم،اما مقدماتی را برای آن لازم ندانیم. 👈این یک نگاه عامیانه است که درکی از ساز و کار نجات بخش منجی نداشته باشیم. 👈این یک نگاه عامیانه است که چگونگی تداوم حاکمیت منجی و رموز بقای آن را ندانیم. ⚠️ و موارد دیگری که ندانستن هریک از آنها مارا به نگاه عامیانه نزدیک می کند. کمترین زبان این نگاه این است که تکلیف مارا برای یاری او و مقدمه سازی برای قیام او معلوم نمی کند. ⏳ادامه دارد... @Zanjan_tanhamasir ┄┅═✧❁✧═┅┄ 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
💍#ازدواج_تنها_مسیری 3 #ادامه_قسمت_سوم بالاخره این دختر باید با یکی از خواستگارهایی که داره ازدواج
┄┅┅✿💠 🌸❄️🌺 💠✿┅┅┄ 💍 4 💚 💠 📿 اگر این که دخترای مذهبی به دنبال یک فرد مذهبی برای زندگی و ازدواج باشن اشکالی نداره اما اگر در هر صورت، مورد مذهبی پیش نیومد این دلیل غلطیه که ازدواج رو به تاخیر بیندازن.🚫 در این دوره و زمونه فرد واقعاً مذهبی کم پیدا می‌شه و اکثر افراد مذهبی، بسیجی، روحانی یا... اینها اکثراً فقط در ظاهر مذهبی هستند و وقتی در زندگی مشترک قرار می گیرن عملکردی که ما از یک فرد مذهبی انتظار داریم نشون نمیدن.😎😕 💠 بحث ما اصلاً خوب یا بد بودن افراد نیست، بحث در مورد تربیت دینی هست. وقتی تربیت دینی در یک جامعه غلط باشه کسی که مذهبی نیست اشتباه کرده که مذهبی نشده چون دین درست به اون گفته نشده ، و کسی هم که مذهبی هست باز هم اشتباه مذهبی شده چون به او هم دین درست منتقل نشده. ☹️🔛 ┅═ 🌿🌸🌿 ═┅ @Zanjan_tanhamasir ┄┅═✧❁✧═┅┄
اگر من روحم اونقدر بزرگ باشه که بگم من می‌خوام به طرف مقابلم لذت بدم، محبت کنم، آرامش برسونم... چنین زندگی مشخصاً خیلی عالی و خوب خواهد بود.✔️😍 پس این عقیده که اگر همسر یک نفر آدم خوبی باشه حتماً زندگی خوبی داره و اگر آدم بدی باشه حتماً زندگی بدی خواهد داشت اشتباهه.❌ بسیار مورد داریم که دخترهای مذهبی با مردهای غیر مذهبی ازدواج می کنند و دست اونو می‌گیرن ؛ هم اونو رشد می‌دن ، هم خودشون رشد می‌کنند، و چه زندگی های خوبی هم دارند.💞 شما هم سعی کنید در این موضوع حساسیت های خودتون رو کنار بگذارید و به دین و زندگی و افراد مذهبی واقعی و عمیق نگاه کنید.🔍 اگر نگاهتون رو اصلاح کنید خداوند هم یک زندگی خوب، به شما عنایت خواهد کرد، ان شاءالله.✨💚 پایان ادامه دارد... ┅═ 🌿🌸🌿 ═┅ @Zanjan_tanhamasir ┄┅═✧❁✧═┅┄
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
#چهارشنبه_های... #بر_اساس_واقعیت #قسمت_سوم یک هفته ایی دانشگاه نرفتم، توان رفتن نداشتم... در ای
... گفتم: نمیدونم لیلا بخاطر همین از تو کمک می خوام... نگاهی بهم کرد و انگار چیزی یادش افتاده باشه گفت: فهمیدم نازی فهمیدم! سعید رو یادته؟ متعجبانه نگاهش کردم و گفتم: سعید!! گفت: آره یادته چند ماه پیش توی دانشگاه باهم می رفتیم همون پسر که قدش بلند بود موهاشو رنگ کرده بود... گفتم: آهان فرزاد و میگی! همون که زیر ابروهاش رو برمی داره پسریه چندش! گفت: آره! آره یادته اون روز بهمون متلک گفت! گفتم: لیلا حرفی می زنیا! مگه یادم میره! آخ ، آخ چه دعوایی شد اون روز!!! خوب حالا فرزاد چه ربطی داره به این ماجرا؟ گفت: فرزاد هیچی! ولی اون پسریی که اومد از ما دفاع کرد همون که پیراهن آبی پوشیده بود... گفتم: آهان همون که حسابی کتک خورد ولی بالاخره فرزاد رو نشوند سر جاش! گفت: آره همون پسر اسمش سعید ... گفتم: این همون پسریی که امید بارها و بارها بهم گفته بود خیلی ازش بدش میاد حتی یادمه یه بار می گفت تصمیم داشته افقیش کنه! البته هیچ وقت نفهمیدم چرا با سعید اینقد دشمنه! بعد ابروهام رو کشیدم تو هم و گفتم: خوب لیلا حالا این سعید چه ربطی داره به ماجرای من و امید؟! گفت: خوب بهترین وسیله ی نابودی امید همین سعید هست دیگه! متحیر نگاهش کردم که نمی فهمم چی می گی؟! گفت: نازی تو که اینقد خنگ نبودی!! معلومه دیگه میخوام با سعید رفیق بشیم... مبهوت شده بودم! گفتم: چی؟! لیلا تو بهتر می دونی من نه تا حالا از این کارها کردم نه می کنم! بگرد یه راه حل دیگه پیدا کن... کیفش را که تا اون موقع روی شونه اش بود رها کرد روی تخت و گفت: به نظر من تنها راهی که جواب بده و خوب حال امید را بگیره همینه! مستأصل نگاهش کردم و‌گفتم: من یه بار ضربه خوردم اون هم از نامزدم! حالا داری میگی با سعید رفیق بشیم! ببین لیلا یه بار بی عقلی اتفاقه ولی بار دوم حتما اشتباه! نفس عمیقش رو رها کرد داخل فضای اتاق و گفت: حالا بر فرض که من بگم رفیق شیم! اون پسر همین سعید آقا با خودشم قهره! چه برسه به اینکه بخواد با یکی دوست بشه! بعد هم اینکه نازنین من قول میدم این فقط یه نمایش اصلا قرار نیست تو با کسی رفیق بشی که از الان نگرانی! این بهترین راه انتقام گرفتنه! از من گفتن... گفتم: یعنی فقط نقش بازی کنیم؟ لیلا لبخند خبیثانه ایی زد و گفت: آره رفیق! باید دنبال یه راه بگردیم که بشه با سعید صحبت کرد... کیفش را انداخت روی شونه اش شالش رو رها کرد روی سرش و گفت: نازی فکرهات رو بکن منم هم فکر می کنم فعلا باید برم خداحافظی کردیم از در که خارج می شد گفت: فردا اول وقت دانشگاه می بینمت... سری تکون دادم و گفتم:حتما! بعد از رفتن لیلا ذهنم حسابی درگیر شده بود اینقدر داخل اتاق کوچکم قدم زدم تا یه راه حل معقول به ذهنم برسه که هم حال امید را بگیرم هم دوباره ضربه نخورم! من دیگه از حرف زدن با هر مردی حالم بهم می خورد ولی ظاهراً چاره ای نداشتم! نفهمیدم کی شب شد! سرم رو گذاشتم روی بالشت اصلا خوابم نمی برد فکرهای مختلف توی ذهنم رژه می رفت حس انتقام گرفتن از امید حس تسکین دهنده ای برای اون لحظات بود.. از اینکه باید بازیگر می شدم بدم میومد ولی باید امید فکر میکرد سعید به من علاقه داره واینطوری شاید کاری رو که با من کرده بود رو می فهمید! هر طوری بود شب صبح شد و اول وقت دانشگاه بودم لیلا جلوی سردر دانشگاه منتظرم ایستاده بود رسیدم بهش سلامی پر انرژی کرد و گفت: سلام نازنین خانم چه خبر؟ لبخندی زدم و گفتم: از سلام کردنت معلومه خبرها پیش شماست... چشمکی زد و گفت: بیا بریم تا برات تعریف کنم...باهم راه افتادیم سمت کلاس... لیلا شروع کرد و گفت: ببین نازی اینطوری من فهمیدم ما قراره حال امید رو بگیریم درسته؟ گفتم: خسته نباشی نابغه! گفت: پس بریم به سمت افق های جدید رفاقت! نگاهش کردم و با قاطعیت گفتم: ببین لیلا تاکید می کنم ما اصلا قرار نیست با سعید رفیق بشیم فقط قرار فیلم بازی کنیم دختر حله! لیلا گفت: آره دقیقا منظورم از افق های جدید رفاقت کارهایی که تا حالا از لیلا خانم رفیق جونت ندیدی! نفس عمیقی کشیدم و گفتم: خوب حالا چکار کنیم! مثل یک مهندس نقشه را گام به گام طراحی کرده بود! گفت: اولین قدم اینه که ما باید ساعتی امید کلاسش تموم میشه همون ساعت بریم سراغ سعید! که امید ببینه ما داریم با سعید حرف می زنیم... گفتم: یعنی تقارن دیداری ایجاد کنیم! گفت: یعنی همونی من گفتم! گفتم: لیلا حالا چی به سعید بگیم؟؟؟ نویسنده:
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
#قسمت_سوم 📛 گناهانی که مانع ورود انسان به بهشت می‌شوند👇🏻✨ 🌱21)عمل نکردن به وصیّت 🌱22)شراب خوری 🌱
📛گناهانی که مانع ورود انسان به بهشت می‌شوند👇🏻✨ 🌱31)تكيه بر ظالم 🌱32)نگه داشتن حقوق ديگران و امتناع از پرداخت بدون عذر 🌱33)غرور و تكبّر 🌱34)اسراف و تبذير 🌱35)خيانت کردن 🌱36)غيبت کردن 🌱37)تهمت زدن به دیگران 🌱38)سخن‌چينى 🌱39)سرگرمى به لهو و لعب«رقص،آواز،گوش دادن به موسيقی حرام و...» 🌱40)سبک شمردن نماز التماس دعا🤲🏻✨ 『💕』@zanjan_tanhamasir