شکارگاهِ Zed
وای اون یارو زد اون خدمتکارِ که اسمش میون سو هست رو کشت😭
وای یون ته وون با باباش ملاقات و دعوا کرد یا خداااا
شکارگاهِ Zed
وای یون ته وون با باباش ملاقات و دعوا کرد یا خداااا
بعد اوک نیو هم تصمیم گرفت با جانگ نان جانگ رو در رو بشه و از انبارِ برنجش دزدی کنه برای زندان چون به خاطرِ قحطی زندان آذوقهی کافی برای زندانیها نداره😭
شکارگاهِ Zed
بعد اوک نیو هم تصمیم گرفت با جانگ نان جانگ رو در رو بشه و از انبارِ برنجش دزدی کنه برای زندان چون به
البته میخواد با کلاهبرداری اون برنجها رو بگیره😔☝️✨
شکارگاهِ Zed
وای یون ته وون با باباش ملاقات و دعوا کرد یا خداااا
توی مراسمِ عزای مادرخواندهشون که مُرد😭😭
هدایت شده از مسواک|Messwak
مرا ببخش آقاجان..
که در میان طوفان روضهات
به بهانهی غربت تو،
برای دنیای فانی خویش گریستم..
•شام غریبان محرم ۱۴۴۸•
@Messwak
او راستی بالاخره معلوم شد که اون پسره که میخواد دامادِ یون وون هیونگ بشه نوهی استاد پارک تسو هست😭