eitaa logo
مهمان‌خانه‌ی Zed
85 دنبال‌کننده
457 عکس
317 ویدیو
0 فایل
سلام من زهرا یا Zed هستم و اینجا مهمان‌خانه‌ی من در ایتا هست خوش آمدید🇮🇷
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از خانه‌ی Zed
برگاممممم عجب اطلاعاتی دارید استاد دمتون گرم که گفتید😭💞
هدایت شده از اشتباه.
واقعا یکی چطور ممکنه انقدر پست باشه که با یکی همچین شوخی ای بکنه؟
هدایت شده از اشتباه.
من فکر میکنم زد با ایتا یه قرار مدارایی باهم گذاشتن. مشتی چجوری انقدر فیلمی که میفرستی با کیفیته.
هدایت شده از خانه‌ی Zed
دیگه دیگه😔✨
هدایت شده از سـو
لالا
هدایت شده از Whaterlily
پارسال رفتم آرایشگاه اینو نشون دادم رید به کلم
هدایت شده از روان‌نشناس.
من خیلی تلاش کردم همه چیزو درست کنم. وقتی هنوز دبیرستان نمی‌رفتم اون‌قدر پیاده روی می‌کردم که همه‌ی کفشام پاره شده بود و پوست پاشنه‌ی پام کامل کنده شده بود. روزی یک ساعت و نیم راه می‌رفتم. برنج نمی‌خوردم. هیچی نمی‌خوردم. و واقعا هم لاغر شدم اما چندماهه برگشت. دهم یازدهم قندمو کامل حذف کردم. دوازدهم شیش ماه حتی قند طبیعی مثل خرما هم نخوردم. بدون هیچ اغراقی واقعا شیش ماه تمام لب نمی‌زدم و چون قرص لاغری هم می‌خوردم می‌شد که یک روز کامل تو پانسیون غذا نخورم و هر چی می‌بینم اوق بزنم. تابستون قبلی تمام مغازه‌های محله‌ی جدید منو شناختن از بس راه رفتم و راه رفتم و راه رفتم. همیشه زحمت کشیدم و رنج کشیدم و تلاش کردم ولی نشد. واقعا نشد. شکست می‌خوردم. هنوز ناامید نشدم ولی توی کل عمرم نشده بود که هرشب گریه کنم. من واقعا بعد از سال‌ها تحمل چاقی هرشب دارم گریه می‌کنم چون دیگه تحمل نمی‌تونم بکنم و خسته شدم. از شکست خوردن و از خودِ "ناامید نشدن" خسته شدم. اعتراف می‌کنم که بخش اعظمش به خاطر آدم‌ها بوده. من گاهی در اوج چاقی مطمئن بودم که سالمم و بارها و بارها آزمایش دادم و همه چیز سالم و اوکی بود در بدنم ولی این رنج بودن در جامعه‌ای که بیزار از اضافه وزنه باعث می‌شد یه روزایی راضی بشم با همون پام که پوستش کنده شده دوباره همون مسیرو برم و دوباره راه برم و رنج بکشم. راضی می‌شدم سال کنکور در غذاخوری پانسیونی بشینم که بچه‌ها جلوم غذای مورد علاقمو می‌خوردن و من به خاطر قرصای لاغری یه تیکه نون هم از گلوم پایین نمی‌رفت. واقعا برای فرار از این جامعه ناچار به انجام این کارا شدم و اگر سهمی داشته باشم قطعا نخواهم بخشید.