من در حدی خودمو نابود کردم که اون دنیا نمیدونم چطوری جواب اعضای بدنم رو بدم🙃
فک کن اینهمه وسیله رو از دو سه طبقه پله بالا پایین میبردم تنهاییییی :/
بعد اون به کنار
از تالار تا ماشین
از ماشین تا تالار
از آتلیه تا ماشین
سنمسمصمهصنستاژعسع :|
بعد فکر نکنید ۴ تا کیف سبک هستن...
کیف لپ تاپم رو هرکس بلند کرده خودش میدونه چه خبر بوده😁👌
این کیف و کولهها پر از دوربین و لنزهای سنگین بودن و یکبار یا دوبار نبود که اوکی باشه تنها بردنش...
سه سال بود تقریبا😁🙌
زِدگرافـی✨
سلام از دیشبی که اولین پروژه پخش لایو تالار رو بعد از ۹ ماه قبول کرده بودم... یعنی یه حسهایی دارم ب
دقیقا توی همین مراسم فیلمبردار آقا و همکارمون که بعد ۸-۹ ماه دیدمشون ، کیف لپ تاپم رو گرفت که کمکم کنه تا ماشین بیاره، بعد گفتم بدید خودم میارم، من تازه بیشتر از این رو بدون آسانسور از پله بردم بالا :/
بنده خدا گفت : همین کارارو کردید که ۸-۹ ماهه نمیاید دیگه( تازه فقط کیف لپ تاپ بود)🤣😂
یعنی در این حد که یبار یکی از آقایون فامیل وسایل رو گرفت کمکم کنه و گفتم همیشه تنها میبرم، خیلیییی متعجب شد😐🤦♀
زِدگرافـی✨
درسته همونطور که اینجا گفتم خیلیییی دلتنگم و واقعا گاهی عروس که میبینم بغض میکنم😅
چون ذوق و شوقم توی همین کار بود...
ولی خب الانم پشیمون نیستم...
حرفام خیلی زیاده
به هرحال بگذریم...
بدون هیچ فکریییی :
کتاااااااااااب
میدونید یهو توی ذهنتون نگید این فرهیخته بازی درمیاره و ازین حرفا...
من واقعاااا از اول عاااااشق کتاب بودم و هستم و خواهم بود و از ۱۸ سالگی تا ۲۳ سالگیم متاسفانه از کتابام و کتابخونه ام دور شدم...😭
که یکی از بزرگترین پشیمونی و حسرتهای گذشتمه...
ولی بعدش به لطف اونی که خودش توی کانال هست شروع کردم به کتاب خوندن و حتی روزی یک خط رو خوندم🥺
البته الحمدلله همش به لطف خدا بود✨