🍃🌸🍃🌸🍃
#خاطرات_ناب_شهدا
✨ #یَا_رَفِیقَ_مَنْ_لارَفِیقَ_لَہ ✨
❣️خون زيادے از پاي من رفتہ بود. بي حس شده بودم.عراقے ها اما مطمئن بودند كہ زنده نيستم حالت عجيبے داشتم. زير لب فقط مےگفتم:
《يا صاحب الزمان ادركنی》
🦋هوا تاريك شده بود. جوانے خوش سيما و نورانے بالاي سرم آمد. چشمانم را بہ سختے باز ڪردم. مرا بہ آرامے بلند ڪرد. از ميدان مين خارج شد. در گوشہ اي امن مرا روے زمين گذاشت. آهستہ و آرام.
❣️من دردے حس نمےڪردم! آن آقا کلے با من صحبت ڪرد. بعد فرمودند: "ڪسي مےآيد و شما را نجات مي دهد. او دوست ماست!"
🦋لحظاتے بعد ابراهيم آمد.با همان صلابت هميشگے مرا بہ دوش گرفت و حرڪت ڪرد آن جمال نوراني، #ابـراهيــم را دوست خود معرفے ڪرد خوشا بہ حالش...
📚سلام بر ابراهیم1/ ص۱۱۸
#شهید_ابراهیم_هادی
#سالگرد_شهادت
#شهدایی_زندگی _کنیم
🌹شادی ارواح طیبه شهدا صلوات🌹
💐الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم💐
🌹بسم رَبّ الشُّهَدا🌹
#خاطرات_شهدای_تفحص
🌷 شهید علی محمود وند
📝 اعجاز زیارت عاشورا در تفحص شهدا ...!
💠عید سال ۱۳۷۴ بود.
🔶هر روز صبح تا شب با نام خدا به دنبال پیکر شهیدی میگشتیم اما تلاش ما بیفایده بود ،تا اینکه کاروانی از تهران به میهمانی ما آمد.
🔸چند جانباز فداکار در این گروه حضور داشتند، صبح روز بعد حاج علی محمودوند ( از فرماندهان تفحص شهدا ) از میان مهمانان برخاست و با صوت زیبایش زیارت عاشورا را قرائت کرد،
صدائی حزین که میگفت:« باَبی اَنتَ وَ اُمی ...» زیارت عاشورا که به پایان رسید، حاجی دو رکعت نماز خواند، و شاد و خندان از مقر خارج شد.
🔸با تعجب پرسیدم، کجا با این عجله؟ او در حالیکه میخندید، پاسخ داد : «استارت کار خورد ، دیگر تمام شد ، رفتم که شهید پیدا کنم »
🌕نزدیک ظهر با صدای بوق ماشین از سولهها بیرون آمدیم، باورمان نمیشد، علی محمودوند پیکر شهیدی را همراه داشت که به تازگی تفحص شده بود .
با این کار بیشتر به اعجاز زیارت عاشورا ایمان آوردیم ...
#علی_محمودوند
#سالگرد_شهادت
#شهدایی_زندگی _کنیم
🌹شادی ارواح طیبه شهدا صلوات🌹
💐الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم💐