زنده باد یاد شهدا
💠بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن💠 #شهید_حسن_باقری 💐✍100 خاطره کوتاه از شهید قسمت:
💠بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن💠
#شهید_حسن_باقری
💐✍100 خاطره کوتاه از شهید
قسمت: 2
6- دوست هاي هم دانشگاهيش را برده بود باغ دماوند. تابستان گرم و جوان هاي شيطان. بايد بودي و مي ديدي چه بلايي سر خانه و زندگي آمد . آب بازي كرده بودند همه ي رخت خواب هاي سفيد و تميز مامان زرد شده بود .
★★★★★★★★★★
7- خيلي مواظب برادر كوچكش ،احمد ،بود. نامه مي نوشت، تلفن مي كرد، بيش تر باهم بودند. حرف هاش را گوش مي كرد. گردش مي رفتند. در دل مي كردند. هميشه مي گفت « فاصله ي سني بابا و احمد زياده . احمد بايد بتونه به يكي حرفاشو بزنه .خيلي بايد حواسمون به درسو كاراش باشه.»
★★★★★★★★★★
8- سرباز كه بود، دو ماه صبح ها تاظهر آب نمي خورد. نماز نخوانده هم نمي خوابيد. مي خواست يادش نرود كه دوماه پيش يك شب نمازش قضا شده بود.
★★★★★★★★★★
9- مامان و باباش دلشان مي خواست پشت سرش نماز بخوانند. هرچي مي گفتند، قبول نمي كرد. خجالت مي كشيد.
★★★★★★★★★★
10- بيست و دوي بهمن . پادگان شلوغ بود. سربازها قاطي مردم شدند. اسلحه خانه به هم ريخته بود. گلوله هاي خمپاره با خرج و چاشني پخش زمين بود. دولا شد. جمع و جورشان كه كرد، گفت« اگه يكيش منفجر بشه، كلي آدم تكه تكه مي شن.»جعبه ها را كه چيدند، با بقيه رفتند طرف ديگر پادگان.
ادامه دارد
منبع:
http://emtedadiha.blogfa.com/post/182
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
💠بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن💠
#شهید_حسن_باقری
💐✍100 خاطره کوتاه از شهید
قسمت: 2
6- دوست هاي هم دانشگاهيش را برده بود باغ دماوند. تابستان گرم و جوان هاي شيطان. بايد بودي و مي ديدي چه بلايي سر خانه و زندگي آمد . آب بازي كرده بودند همه ي رخت خواب هاي سفيد و تميز مامان زرد شده بود .
★★★★★★★★★★
7- خيلي مواظب برادر كوچكش ،احمد ،بود. نامه مي نوشت، تلفن مي كرد، بيش تر باهم بودند. حرف هاش را گوش مي كرد. گردش مي رفتند. در دل مي كردند. هميشه مي گفت « فاصله ي سني بابا و احمد زياده . احمد بايد بتونه به يكي حرفاشو بزنه .خيلي بايد حواسمون به درسو كاراش باشه.»
★★★★★★★★★★
8- سرباز كه بود، دو ماه صبح ها تاظهر آب نمي خورد. نماز نخوانده هم نمي خوابيد. مي خواست يادش نرود كه دوماه پيش يك شب نمازش قضا شده بود.
★★★★★★★★★★
9- مامان و باباش دلشان مي خواست پشت سرش نماز بخوانند. هرچي مي گفتند، قبول نمي كرد. خجالت مي كشيد.
★★★★★★★★★★
10- بيست و دوي بهمن . پادگان شلوغ بود. سربازها قاطي مردم شدند. اسلحه خانه به هم ريخته بود. گلوله هاي خمپاره با خرج و چاشني پخش زمين بود. دولا شد. جمع و جورشان كه كرد، گفت« اگه يكيش منفجر بشه، كلي آدم تكه تكه مي شن.»جعبه ها را كه چيدند، با بقيه رفتند طرف ديگر پادگان.
ادامه دارد
منبع:
http://emtedadiha.blogfa.com/post/182
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
💠بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن💠
#شهید_حسن_باقری
💐✍100 خاطره کوتاه از شهید
قسمت: 3
11- از نماز جمعه ماجراي طبس را شنيدم . چون توي سرويس خبر روزنامه بود. صبر نكرده بود ؛ صبح زود با عكاس روزنامه رفته بود طبس.
★★★★★★★★★★
12- روزها ی اول جنگ كسي به كسي نبود. از سوسنگرد كه برمي گشتم، استاندار خوزستان را با حسن ديدم.نمي شناختمش . هرچي سؤال مي كرد، من رو به استاندار جواب مي دادم. همين طور كه حرف ميزدم، اسم بعضي جاها را غلط مي گفتم. خودش درستش را مي گفت. تند تند هم از حرف هام يادداشت برمي داشت.
★★★★★★★★★★
13- چهار ماه از جنگ مي رفت. بين عراقي هاي محور بستان و جفير ارتباطي نبود .حسن بعد از شناسايي گفت« عراقي ها روي كرخه و نيسان و سابله پل مي زنند تا ارتباط نيروهاشون برقرار بشه. منتظر باشين كه خيلي زود هم اين كارو بكنن.» يك هفته بعد، همان طور شد. نيروهاي دشمن در آن محور ها باهم دست دادن.
★★★★★★★★★★
14- باشگاه گلف اهواز شده بود پايگاه منتظران شهادت . يكي از اتاق هاي كوچكش را با فيبر جدا كرد ؛ محل استراحت و كار. روي در هم نوشت « 100% شناسايي، 100% موفقيت.» گفت «حتی با يه بي سيم كوچيك هم شده بايد بي سيم هاي عراقي را گوش كنيد. هرچي سند و نامه هم پيدا مي كنيد بايد ترجمه بشه.» از شناسايي كه مي آمد ، با سر و صورت خاكي مي رفت اتاقش . اطلاعات را روي نقشه مي نوشت. گزارش هاي روزانه رانگاه مي كرد.
★★★★★★★★★★
15- ريز به ريز اطلاعات و گزارشها را روي نقشه مي نوشت.اتاقش كه مي رفتي ، انگار تمام جبهه را ديده باشي. چند روزي بود كه دو طرف به هواي عراقي بودن سمت هم مي زدند. بين دو جبهه نيرويي نبود. بايد الحاق مي شد و ونيروها با هم دست مي دادند . حسن آمد و از روي نقشه نشان داد.
ادامه دارد
منبع:
http://emtedadiha.blogfa.com/post/182
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
🌹 خبرنگار بود وقتی رفت جبهه ،واحد شناسایی سپاه رو راه انداخت...
♦️غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری، نابغه جنگ شناخته شد.
🌹نحیف بود و لاغر
مادرش میگفت اخه پسرم تو چکاری از دستت برمیاد و میتونی تو جبهه انجام بدی
❤️نمیدانست فرزندش مغز متفکر برنامه ریزی و عملیات های مهم و استراتژیک و معاون فرمانده نیروی زمینی ست.
🌹 #شهید_حسن_باقری
🕊سالروز شهادت/شادی روحش صلوات
#سردار_شهید_حسن_باقری
نام کامل:غلام حسین افشردی
تاریخ شهادت:۹ بهمن ۱۳۶۱ (۲۶ سال)
محل شهادت:فکه،
عملیات های مهم:فتحالمبین، بیتالمقدس
رمضان، عملیات ثامن الائمه و طریقالقدس
شهیدباقرى همواره به دوستانش مى گفت:
« تا خالص نشوى خدا ترا برنمى گزیند. لذا باید سعى کنیم که خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد.»
#نهم_بهمن_سالروز_شهادت #شهید_حسن_باقری گرامی باد
🌹شادی ارواح طیبه شهدا صلوات🌹
💐الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم
2.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥روايت رهبرانقلاب از پيمودن یک مسیر بیستساله در ظرف ٢سال توسط شهيد حسن باقری، معجزهی انقلاب
🗓#شهید_حسن_باقری
#شهیدانه
من به این نتیجه رسیده ام
ڪه شهادتـــــ دستـــــ خودمان استـــــ
انتخابـــــ #شهادتـــــ را خداوند به عهده
خودمان گذاشته استـــــ این ما هستیم
ڪه میتوانیم شرایط آن را فراهم ڪنیم
ما هستیم ڪه تعیین ڪننده این مسئله هستیم.
#شهید_حسن_باقرے🌹
#سردار_شهید_حسن_باقری
نام کامل:غلام حسین افشردی
تاریخ شهادت:۹ بهمن ۱۳۶۱ (۲۶ سال)
محل شهادت:فکه،
عملیات های مهم:فتحالمبین، بیتالمقدس
رمضان، عملیات ثامن الائمه و طریقالقدس
شهیدباقرى همواره به دوستانش مى گفت:
« تا خالص نشوى خدا ترا برنمى گزیند. لذا باید سعى کنیم که خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد.»
#نهم_بهمن_سالروز_شهادت #شهید_حسن_باقری گرامی باد
🌹شادی ارواح طیبه شهدا صلوات🌹
💐الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم
هدایت شده از KHAMENEI.IR
⭐️ محاسبهی شبانه شهید حسن باقری
🔻 رهبر انقلاب: پارسال یا پیرارسال بود که من شرح حال شهید افشردی (باقری) را میخواندم - به نظرم شرح حال ایشان یا یکی دیگر از همین شهدا بود - در آنجا ذکر شده بود که ایشان هر روز #خطاهای_خود را مینوشته؛ همین که در توصیهی علمای اخلاق و در توصیههای بعضی از احادیث و اینها هم هست که خطاهای خودتان را بنویسید، هر شب خودتان را #محاسبه کنید. او این چیزها را روی کاغذ مینوشته. ماها رومان نمیشود خودمان بنویسیم، روی کاغذ بیاوریم، علنی کنیم؛ ولو بین خودمان و کاغذ. او در یادداشتهای خود نوشته بود که مثلاً من شب دیدم امروز این چند تا گناه را انجام دادم.
🔹این #محاسبه_نفس، خیلی چیز خوبی است. انسان باید خود را محاسبه کند، بعد #یکی_یکی از انجام گناهان خود کم کند. ما به بعضی از گناهها عادت کردهایم - گاهی انسان پنج تا، شش تا، ده تا گناه را عادت کرده - همت کنیم اینها را یکی یکی کنار بگذاریم؛ این نقاط ضعف را یکی یکی کم کنیم. ۱۳۹۰/۰۱/۲۳
🗓 سالگرد شهادت #شهید_حسن_باقری
💻 Farsi.Khamenei.ir
2.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹سخنانی شنیدنی از شهید حسن باقری برای این روزهای ما
#شهید_حســـــــــن_باقـــــری