اما آقای ِاباعبدالله با تمام اشتباهاتم در رفاقت ؛
در قلب ِکوچک ِمن ،
شما چقدر فراوانید :)) . .
اگه ناسزا میگید !
اسم خودتونو نزارید حزباللهی..
چون با این کارتون هیچ فرقی
با بقیه افراد جامعه ندارید !!
یهبچههیئتیافتخارش
بهسالمبودنِدهنشِ ..!
رفیقشمیگفت :
گاهیمـیرفتیهگوشهیِخلوت ،
چفیهاشرومیکشیدرویِسـرش
توحالتِسـجدهمـیموند . .!
بهقولِمعروفیهگوشـهای
خداروگیرمیآورد . .(:
- شھیدمصطفیصدرزاده .
ایشونبهچشمها ُنگاه هاشونمعروف بودن*
حاجيحقیقتاًدمتگرم ؛ بگوچیگفتیبهخُداكهقدرتاینوداد
بهتکهدورباشیازگناهِچِشم!
ضحـیٰ²¹³
نگاهی به شلمچه؛ اما وقتی که به انجا بی شک با دعوتنامه شخصیِ شهداء رسیدیم حس وجود حضرت مادر را در ت
چندی میشه که وقتی بحث سجده میاد لوکیشن روح و جسمم باهم میره سمت اونجا .
جسمم اینجاست ولی ؛ روحم
چند ساعت توی شلمچه پرسه میزنه و
روایت ها رو گوش میکنه و اشک میریزه ،
چند ساعت میره طلائیه و بین سهراهیِ
شهادت گم میشه و بعد از چند روز
خودشو بین خاکهایِ گرمش پیدا میکنه .
بعد هم فرار میکنه کربلا ؛
آخرش به خودش میادُ میبینه
گوشهٔ اتاقش ، با مداحی ،
روحش رو راهی کرده اما خودش هنوز
کنجِ اتاق نشستهُ. .
کاش خدا تویِ وجودِ همهٔ
انسانها طی الارض رو قرار میداد .
خیلی زیاد دلم برای شلمچه بی قرار میشه . .(:
اما بازم حالا فقط مونده یادشبخیر که خیرترین ُ قشنگ ترین اتفاقات زندگیم اونجا رقم خورد ُ در آخر منو برای ابد نگه داشت تو احوالاتش
#قلمِدل
ولی بندهخدا، میدونی خود ده سال دیگهات الان اگه
میتونست باهات حرف بزنه چی میگفت ؟
به خاطر تمام امیدهایی که بهم دادی
به خاطر تمام تلاشهایی که کردی
و به خاطر تسلیم نشدن و جا نزدنت
امروز من به اینجا رسیدم ؛
ازت ممنونم :)
ضحـیٰ²¹³
امسال هم ؛ با تمام تلخ بودن و شیرین بودنش با سختی و آسون بودنش گذشت .. اتفاقات رخ دادن و تموم شدن
به اینجای اسفند که میرسیم..
باید بزنیم رو شونه خودمون و بگیم
دیدی همه چی تموم شد
دیدی غما رفتن...
دیدی زمستون و سختی
داره نفسای آخرش رو میکشه
ول کن همه دغدغه هاتو
شده حتی واسه یه لحظه
چشات و ببند و یه نفس عمیق بکش
بوی بهار میاد . . 🤍🍬