ایشونبهچشمها ُنگاه هاشونمعروف بودن*
حاجيحقیقتاًدمتگرم ؛ بگوچیگفتیبهخُداكهقدرتاینوداد
بهتکهدورباشیازگناهِچِشم!
ضحـیٰ²¹³
نگاهی به شلمچه؛ اما وقتی که به انجا بی شک با دعوتنامه شخصیِ شهداء رسیدیم حس وجود حضرت مادر را در ت
چندی میشه که وقتی بحث سجده میاد لوکیشن روح و جسمم باهم میره سمت اونجا .
جسمم اینجاست ولی ؛ روحم
چند ساعت توی شلمچه پرسه میزنه و
روایت ها رو گوش میکنه و اشک میریزه ،
چند ساعت میره طلائیه و بین سهراهیِ
شهادت گم میشه و بعد از چند روز
خودشو بین خاکهایِ گرمش پیدا میکنه .
بعد هم فرار میکنه کربلا ؛
آخرش به خودش میادُ میبینه
گوشهٔ اتاقش ، با مداحی ،
روحش رو راهی کرده اما خودش هنوز
کنجِ اتاق نشستهُ. .
کاش خدا تویِ وجودِ همهٔ
انسانها طی الارض رو قرار میداد .
خیلی زیاد دلم برای شلمچه بی قرار میشه . .(:
اما بازم حالا فقط مونده یادشبخیر که خیرترین ُ قشنگ ترین اتفاقات زندگیم اونجا رقم خورد ُ در آخر منو برای ابد نگه داشت تو احوالاتش
#قلمِدل
ولی بندهخدا، میدونی خود ده سال دیگهات الان اگه
میتونست باهات حرف بزنه چی میگفت ؟
به خاطر تمام امیدهایی که بهم دادی
به خاطر تمام تلاشهایی که کردی
و به خاطر تسلیم نشدن و جا نزدنت
امروز من به اینجا رسیدم ؛
ازت ممنونم :)
ضحـیٰ²¹³
امسال هم ؛ با تمام تلخ بودن و شیرین بودنش با سختی و آسون بودنش گذشت .. اتفاقات رخ دادن و تموم شدن
به اینجای اسفند که میرسیم..
باید بزنیم رو شونه خودمون و بگیم
دیدی همه چی تموم شد
دیدی غما رفتن...
دیدی زمستون و سختی
داره نفسای آخرش رو میکشه
ول کن همه دغدغه هاتو
شده حتی واسه یه لحظه
چشات و ببند و یه نفس عمیق بکش
بوی بهار میاد . . 🤍🍬
ضحـیٰ²¹³
آقای امام حسین... قلب من برای پیاده روی تو هوای گرم؛ برای خستگی تو راه؛ برای تاول پاهام؛ برای چفیه
با اینکه هیچوقت تجربه نکردیم اون حس رو اما گه گاهی شنیده ها از کسایی که مهمونت شدن ،
توانایی دلتنگ کردن رو دارن
روزه داری که زبان و گوش
و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده
روزهاش به چه کارش خواهد آمد ؟
- کلام؛ مادرسادات