در خصوص وحدتشکنی و اینکه میگن خفهخون بگیرید و توافق بپذیرید باید بگم که:
گورستان سَطلبردارها ١۶٨
در خصوص وحدتشکنی و اینکه میگن خفهخون بگیرید و توافق بپذیرید باید بگم که:
وقتی اکثریت مردم حدود ۹۸ درصدشون مطالبه و فریادشون حول محور انتقام و عدم مذاکره با آمریکا میچرخه،
کسی حق نداره این صدا رو وحدت شکنی بدونه، این صدای یک اقلیت نیست، صدای اکثریته
اونکه همواره وحدت رو میشکنه اقلیتی هست که برخلاف خواست عمومی حرکت میکنه!
خیلی ساده است
نمیشه درخواست یک حداقل را به نام اکثریت غالب کرد و در عین حال از وفاق سخن بگید.
وحدت واقعی همون چیزیه که مردم مطالبه میکنند
مطالبه ما روشنه:
شروط دهگانه رهبری باید بیکموکاست پذیرفته شود!
و همچنان معتقدیم مذاکره با قاتل مردم، خیانته.
حالا هرکس میخواد به خائن هر لقبی بده!
یک مشت تعهد که موکول شده به توافق ۶۰ روز دیگه
که باید به تایید شورای امنیت برسه
و اگر برسه هم دوباره آمریکا میزنه زیرش.
رفع محاصرهای که در حکم جنگ علیه ایرانه رو به عنوان امتیاز دارن به ما میفروشن :))
هنوز باورم نمیشه آقای خامنهای شهید شده الان که اخبار مراسم تشیعشو اعلام کرد، اینطور بودم که نههه :))
گورستان سَطلبردارها ١۶٨
در سه جنگ اخیر تحمیلی (جنگ ۱۲ روزه و آشوبهای دیماه و جنگ ۴۰ روزه) بالای ۷۰۰۰ نفر توسط ترامپ، نتانی
ملینا، انیلا، بهار، مجبتی، ماکان... و هزاران شهید دیگر.
این خونها از دستهای کثیف رضا پهلوی مادر لکاتهای میچکد، که نوکری اسرائیل را به غیرت ایرانی فروخت.
همان که با موساد نشست، به قاتلان جنگ دوازدهروزه و دست داد، همان جنایتکارانی که با موشک و ریزپرنده، پیکر کودکان ایران را پودر کردند، ماشینها را به پرواز درآوردند.
این قاتل، با همان آدمکشها، در دی ماه حمام خون راه انداخت تا شاید روی تخت پدران جنایتکارش بنشیند و بعد تر با مشروعیت بخشیدن به حمله نظامی آمریکا کشور ایران را به جنگ کشاند و مردم را سوزانده و آوار کرد.
به روح پدر و هفت پشتش خندید!
به خون کودکان دل بست.
خون این همه شهید، تا ابد بر پیشانیات نقش بسته.
تاریخ تو را نه بهعنوان شاهزاده، که بهعنوان یک قاتل زنجیرهای و کودککشِ تحتحمایت اسرائیل به یاد خواهد آورد.
شرم بر تو، تف بر طرفداران دروغگویت، شرم بر هر که دستش با دست تو در خون این ملت آلوده است.
هدایت شده از گورستان سَطلبردارها ١۶٨
عزیزان دل، در سیزدهمین اپیزود پادکست “حَی”، نام “وارستهی میناب” با مهر و اندوهی جانسوز در هم آمیخت. این بار، قلبم به درد آمد از معصوميت شهدای میناب، آن غریبانی که با ناجوانمردی و حملهی مستقیم آمریکا و اسرائیل، پرپر شدند؛ جنایتی که در سایهی مشروعیت فرقهی تروریستی پهلوی و سکوت مخالفان رقم خورد.
من، با همین بیست سال سن، شاید خام و ناپخته، اما با تمام وجودم، نتوانستم خاموش بمانم. گفتم، تا شاید صدایم شنیده شود، تا شاید دیده شود، هرچند که میدانم شاید در این هیاهو، صدایی گم شود و نگاهی نادیده بماند. اما وظیفهی خود دانستم که از این مظلومیت بگویم.
روحتان شاد و قرین آرامش، عزیزان مینابی من! برای من هم دعا کنید تا در این مسیر، استوار بمانم و دلم و ذهنم در آرامش باشد.
و شما! میناب را از یاد نبرید. با هر صدایی، عکسی، یا ویدیویی که از آن دیار منتشر میکنید، یادشان را زنده نگه دارید. این پادکست را نیز، بدون هیچ ملاحظهای، هر طور که میخواهید، نشر دهید تا فریاد مظلومیتشان به گوش جهانیان برسد.