eitaa logo
عجایب/
13.2هزار دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
5.6هزار ویدیو
0 فایل
ִֶָ در اندک من تویی فراوان یا رب.!🤍🕊️ تبلیغات. @Baran_HQ ִֶָ شروعِ ما : 1402/12/11 ִֶָ ִֶָ دانا شو☝️
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از داستان های جذاب
۰
هدایت شده از داستان های جذاب
صبحتون بخیر و شادی 🌹 🌼
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺️خواب اسب های آبی در حضور یک جاسوس ‌ اسب_آبی ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃ °•°🌎 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
هدایت شده از داستان های جذاب
صبحتون بخیر و شادی 🌹 🌼
هدایت شده از داستان های جذاب
صبحتون بخیر 🌹 🌼
968.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گورامی بالارو یا Climbing Gourami تنها گونه ای از ماهی درجهان است که توانایی تنفس اکسیژن،راه رفتن درخشکی و زنده ماندن ساعتها بدون آب را دارد 🐠 ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃ °•°🌎 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
هدایت شده از داستان های جذاب
صبحتون بخیر 🌹 🌼 🌹
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیجان انگیزترین ترن هوایی! ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃ °•°🌎 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
هدایت شده از داستان های جذاب
صبحتون بخیر 🌹 🌼
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺️کوسه‌رو‌ میخوان بندازند تو دریا ماهیا رو ول نمیکنه😑 ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃ °•°🌎 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
هدایت شده از داستان های جذاب
❌مواظب دخترهاتون باشید و به کسی اعتماد نکنید❌ من خواستم تجربه ای تلخی رو که داشتم بگم دختری دارم الان یازده سالشه چندسال پیش که 7یا 8سالش بود تابستون بود هوای خوزستان گرم گرم سوپری داشتیم تو محله نزدیک خونمون بود در هوای گرم کوچه خلوت بود همه زیر کولر بودن ی روزدخترم برا خرید بستنی به سوپری رفت ما با خانواده سوپری خیلی راحت بودیم خصوصا با حاجی که خیلی مرد خوبی بود بهش اعتماد داشتم حاجی مردی میانسال بود دخترم تا آمد احساس کردم لنگ. می‌زند و گریه کرده😭😭🤯 دخترم از دنیا بی خبر گفت ماما پیر مرده بهم گفت بعدا بیا با هم بازی کنیم بهش گفتم چه بازی گفت ماما من که وارد مغازه شدم منو نشوند.....😱😕 🚫ادامه داستان👇🏻😰🤯 https://eitaa.com/joinchat/2017461287Ca296a7e08c https://eitaa.com/joinchat/2017461287Ca296a7e08c ⭕️جزئیات این سنجاق شده😳☝️🏼☝️🏼
هدایت شده از داستان های جذاب
🔴کفن دزد و جنازه ی دختر جوان جوانی به گورستان می‌ رفت و قبر مردگان را نبش می کرد و کفن آن ها را می‌دزدید.تا اینکه شنید دختری از دنیا رفته. طبق معمول به منظور سرقت کفن سر قبرش رفت. سیاهی شب همه جا را فرا گرفته بود آمد سر قبر دختر و قبرش را شکافت جنازه دختر را از قبر بیرون آورده! وقتی چشم اش به جنازه دختر افتاد ....... 👈کلیک کنیدادامه ی داستان را درکانال بخوانید