تُنگ از دوره ساسانی با نقش خروس
از جنس نقره با طلاکاری جیوهای
موزه هنرهای زیبای بوستون
▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃
°•°#عجایب🌎
https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
🚅 جالبه بدونید در ژاپن، اگر قطار حداقل ۱۰ ثانیه تأخیر داشته باشد، سفر رایگان است.
▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃
°•°#عجایب🌎
https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
هدایت شده از حکایت های بهلول
⭕️داستان عجیب و باورنکردنی اما واقعی😱
در یک روستای کوچک و دور افتاده زنی فقیر با ۴ دخترش زندگی میکردند تمام دخترانش حافظ قرآن و دیندار و تحصیلکرده بودند
مادر پیر برای امرار معاش در خانه مردم کار میکرد
تا اینکه در یکی از روزها این زن ناگهان متوجه شد که ۴ دختر مجرد و بالغش همزمان با هم باردار شده اند 😳
اما اتفاق عجیبی که بعد از چند ماه رخ داد جهان رو شوکه کرد
https://eitaa.com/joinchat/3195536000C69665d756b
ادامه ماجرا 😰❌☝️ سنجاق کانال بزن
هدایت شده از حکایت های بهلول
خواهر شوهرم زن زیبایی بود که بعد از جدایی از همسرش اومد خونه ما بمونه روزای اول همه چی عادی بود افسردگی بعد طلاق و توجه های زیاد همسرم به خواهرش ....اما روز ب روز توجه اش به خواهرش بیشتر میشد حتی بعضی شبا بدون من میرفتن بیرون بعد از مدتی همسرم وام گرفت برا خواهرش خونه جدا گرفت اولش خوشحال شدم که رفت ولی همسرم خیلی از شب ها میرفت خونه خواهرش همونجا هم میموند به رفتارهای همسرم شک کردم تصمیم گرفتم سر از رفتارهای عجیبش در بیارم تا اینکه . . . . .
تا اینکه 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c
حتما بخونید خیلی جالبه👌
هدایت شده از تبادل موقت
🔴تاجری بودعقیم. هرچه زن می گرفت بچه اش نمی شد و زنها را روی اصل نزاییدن با زور طلاق می داد. بعد از اینکه چند زن گرفت و طلاق داد، دختری را عقد کرد. این دختر مادری داشت آتشــ ـپاره و خیلی زرنگ. دختر که به خانه تاجر رفت یک هفته بعد از آن مادرش قدری خمیر درست کرد و روی شکم دخترش گذاشت و رویش پوست کشید و به دختر گفت:« هروقت که تاجر به خانه آمد به او بگو من بچه دار هستم.»😳 دختر گفت:« مادرجان، من که بچه ندارم. تو قدری خمیر روی شکم من گذاشته ای. من چطور بگویم بچه دارم؟»🏃♂️
مادرگفت:« نترس بچه خمیره، خدا کریمه» و هر طوری بود دختر را متقاعد کرد.
تاجر که شب به خانه آمد، ....
👈ادامه داستان..
https://eitaa.com/joinchat/1012663193C958c969bd6
هدایت شده از تبادل موقت
عوارض وحشتناک (ایستاده حموم کردن) که کسی بهت نگفته بود👇👇
◀️◀️مشاهده➡️➡️
هدایت شده از ❤️ دنیای استیکر های جذاب ❤️
#زنم_قبل_مرگ_گفت_خودت_غسلم_بده
اسمم اسد هست.
منو ربابه با هم ازدواج کردیمو عاشق هم بودیم همسرمو خیلی دوست داشتم اما بخاطر آینده مون مجبور شدم به دبی سفر کنم و اونجا کارکنم.
عصر پنجشنبه بود که خانواده م تماس، گرفتند و گفتند حال ربابه خیلی بده، همین ک فهمیدم فورا برگشتم.
تو بیمارستان بستری بود مادرم تا منو دید گفت چرا برگشتی دنیا همینه، میگذره، از حرفش شوکه شدم و جا خوردم.
اما فقط دیدن ربابه برام مهم بود.
ظاهرا دکترا جوابش کرده بودند منم هیچ کاری از دستم بر نمیومد.
رفتم بالای سر ربابه به زور تونست بگه
#وقتی_مُردم_خودت_منو_غسل_بده
بعد از مرگ ربابه وقتی خواستم غسلش بدم چیزی دیدم که خشکم زد تازه فهمیدم که........
⬅️ ادامه داستان ➡️
⬅️ ادامه داستان ➡️
⬅️ ادامه داستان ➡️
⬅️ ادامه داستان ➡️
هدایت شده از ❤️ دنیای استیکر های جذاب ❤️
♨️حاملگی عجیب همسرم
ناگهانی متوجه باردار شدن همسرم شدم
ماه چهارم بارداری همسرم بود. دکتر گفته بود ک فرزندتان #دختر است.خوشحالی ام چندین برابر شده بود. ولی رفتار همسرم برایم عجیب بود که چرا مثل فرزند اولمان خوشحال نیست او که عاشق دختر بود.تا اینکه روزی که برای پیدا کردن پرونده های شرکت مجبور شدم فیلم های ضبط شده توسط دوربین خانه را از چند ماه قبل چک کنم. وقتی فیلم ها را جلو عقب میکردم پسر سیزده ساله ام را دیدم که......
♨️برای خواندن ادامه داستان🚫
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
من عباس مقدم قاضی سرشناسی که همه بهم می گفتن پیر پسر ! چون سی و پنج سال رو رد کرده بودمو هنوز تن به ازدواج نداده بودم
اما مادرم مدام ازم می خواست آرزو به دلش نزارمو زن بگیرم
توی فامیل دختری نمونده بود که بهم معرفی نکرده باشه اما من زیر بار نمی رفتم
زمان گذشت و مادرم توی بستر بیماری افتاد وقتی دکترها جوابش کردن هنوز حتی خودش نمی دونست که چند ماه بیشتر زنده نیست
عذاب وجدان بدی به سراغم اومد و بی فکر اولین دختری که بهم معرفی کرد قبول کردم
اما شب خواستگاری با دیدن دخترِ کم سن و سال انتخابی مامان شوکه شدم
بدون روسری با یه شلوار جین و تاپ جلوی رویم بود .منی که اعتقادات مذهبی سفت و سختی داشتم چطور باید با این دختر سر می کردم
همون شب خواستم بی تفاوت به شرایط مامان زیر قولم بزنم که مادرم بلند صدام کرد و گفت عباس جان شنیدی حاج آقا ( پدر دختر ) چی گفت
تا عقد رسمی بهتر عقد موقت بخونید تا با هم راحت باشین
اون شب من حاج عباس مقدم با این دختر که حتی وقت راه رفتن هم ناز کردنش مشخص بود محرم شدیم !...😐 موقع خدا حافظی وقتی باهاش تنها شدم ...
ادامه اش اینجاست 👇
https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99
#آقای_قاضی_و_دختر_قِرتی
هدایت شده از حکایت های بهلول
شوهرم شب عروسی بهم گفت به خاطر مادرش باهام ازدواج کرده و تنهام گذاشت و رفت من هم به خاطر اینکه قاضی پرونده مالی پدرم بود ناچارا باهاش ازدواج کرده بودم از این کارش خوشحال شدم
از آن تیپ مردهایی بود که بدم می امد همیشه ریش داشت و شلوار پارچه ای می پوشید اما توی خونه لباس های اسپورت تنش میکرد اینقدر عوض میشد که من با دیدنش دلم براش ضعف می رفت
https://eitaa.com/joinchat/183174308Cde94edfd23
#آقای_قاضی_و_دختر_قِرتی
هدایت شده از داستان های جذاب
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#سلام_مولای_من 🌱
🟢 سلام بر تو که در مقابله با کسانی که ستم کردهاند، یاری میشوی.
🤲 اللهم عجل لولیک الفرج
میدونستین سنجاب ها مثل ابر قهرمانا تو زمین فرود میان🥹!؟
«همینقد خفن و باحال»
▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃
°•°#عجایب🌎
https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd