داشتم به چهرهی آدم های درون عکس نگاه میکردم و یکی یکی شهدا را میشمردم.
رهبر شهیدم...، شهید رئیسی، سردار سلامی، امیر سرلشکر موسوی، سردار پاکپور، سردار باقری، سردار حاجیزاده ، سردار رشید، اسماعیل هنیئه و شاید خیلی های دیگر که من در تصویر پیدایشان نکردم یا نشناختمشان.
یک دفعه چشمم افتاد به فرد سر به زیر سمت راست تصویر، ردیف اول. همان که دوتا پسر بچه جلویش ایستاده اند.
سرم را به عکس نزدیک میکنم تا مطمئن شوم خودش باشد. او رهبرمان، سید مجتبی خامنهای است. هشت روز است که او رهبر ماست. هشت روز است که این شعار را بعد یک هفته به شعار هایمان برگرداندیم:
اباالفضل علمدار خامنه ای نگهدار...
حالا که به لطف خدا رهبر ما، یادگار رهبر شهیدمان است با خودم میگویم هر وقت برایمان حرف بزند کمی از دلتنگی ام کم میشود.
جانم فدایت رهبرم، کاش بشود زودتر برایمان پیام تصویری بفرستی و به جای پدرت نگاهت کنیم و صدای مهربانت آراممان کند :)
•|خیالترادرآغوشـ...
داشتم به چهرهی آدم های درون عکس نگاه میکردم و یکی یکی شهدا را میشمردم. رهبر شهیدم...، شهید رئیسی
وقتی صدایش میلرزید و نماز را میخواند، وقتی اشک میریخت در فراق حاج قاسم، وقتی دعای اللهم الرزقنا شهادة را بر زبان آورد...ته دلم خالی میشد و ترسی افتاده بود به جانم که آقا با این همه شوق شهادت ماندنی نیست...
پایان زندگی آقا را مرگ تاجرانه غیر از شهادت نمیشد تصور کرد. هرچند بارها از خدا عاجزانه خواسته بودم نباشم تا روزیهای بعد او را نبینم...
[دل را ز بیخودی سرِ از خود رمیدن است
جان را هوای از قفسِ تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سَر دادهام فغان
بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است
دستم نمیرسد که دل از سینه بَر کَنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است
شامم سیهتر است ز گیسوی سرکِشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
سوی تو ای خلاصهٔ گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پَر کشیدن است
بگرفته آبورنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهلِ درد، شرح غم خود نمیکنم
تقدیر قصهٔ دل من ناشنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لبِ حسرت گزیدن است]
غزلی از رهبر شهیدمان برای شهادتش :)
امروز در پنجاه۵۴چهارمین موج حمله به اسرائیل و پایگاه های آمریکا در منطقه، برای اولین بار از موشک سوخت جامد #سجیل استفاده شد.
رزمندگان شیردل ما سرعت عملشان در حمله آنقدری بالاست که دیشب چند ساعتی که در خیابان بودم وقتی برگشتم خانه دو سه موج را زده بودند و من عقب مانده بودم.
حالا هم #موشکسجیل سرعتشان را چند برابر کرده است.
چرا؟ چون این موشک سوخت جامد است. یعنی موقع ساخت، سوخت موشک هم درونش کار گذاشته میشود و برای شلیک نیاز به سوخت گیری ندارد و ظرف ۱۵ دقیقه آماده شلیک میشود.
موشکهایی که تا الان استفاده کردیم سوخت مایع بود. یعنی علاوه بر نیروی انسانی که برای سوختگیری باید باشند، پروسه سوخت گیری هم حدود ۴۵ تا ۹۰ دقیقه زمان میبرد.
وقتی این تحلیل را از برنامه [به وقتایران ] شنیدم، یاد #شهیدطهرانیمقدم و #شهیدحاجیزاده افتادم. جایتان چقدر خالی است...
حتما که شاهد و ناظر بر ثمرهی تلاشهای شبانه روزیتان هستید. نیروهای هوافضای سپاه این روزها خواب ندارند تا انتقام ایران و رهبر شهیدمان را بگیرند.
خدا شمارا برای ما حفظ کند که غیرت و مردانگی را برایمان معنی میکنید.
دلتان قرص باشد. خیابان ها دست ماست و همه جوره حامی شما هستیم.
ساعت حوالی ۳ صبح بود.
باران نم نم میبارید.
دور یکی از میدانهای محوری شهرمان ایستاده بودیم. آدمهایی با ظاهرهای متفاوت که تا دیروز خوش نداشتیم همدیگر را ببینیم، کنار هم بودیم و میدانداری میکردیم. پرچم ها در آسمان پیچ و تاب میخوردند. عکسهای آقا در دستمان بود و محکم شعار میدادیم.
ماشینها از جلویمان رد میشدند و به لبخندی، همدیگر را مهمان میکردیم. هر باندی که از کنارمان رد میشد و صدایش بر صداهای دیگر غلبه داشت، با آن همراهی میکردیم.
باران کم کم شدت گرفت. چتر نداشتیم و پرچم هایمان خیس خیس شده بود. عکس آقا را زیر چادرم گرفتم تا آسیب نبیند. به جایش مشتم گره کرده ام را _که علامت پیروزی ما ایرانی هاست_ بالا گرفتم.
مردمی که من میدیدم در چهرههاشان خبری از ناامیدی نبود. تا چند دقیقه قبلش صورتم از اشک خیس بود و غم نبود آقا داشت بیچاره ام میکرد. ولی حالا خدا را شکر میکنم که بین مردم بودن حماسه را در وجودم زنده کرده و کمی قدرت گرفتم.
[واقعاً ما بهترین مردم را داریم عزیزترین مردم را داریم شریف ترین مردم را داریم و آدم حظ می کند جان خودش را فدای این مردم بکند افتخار می کند.]
_شهیدقاسمسلیمانی
جملههای حاج قاسم خودش همهی حرف مرا زد :)
میوه فروشی محلهی ما سعی کرده قیمت هایش را پایین بیاورد تا با مردم همدلی کند.
در اصل او موشک خودش را پیدا کرده و دارد به قلب دشمن شلیک میکند.
موشک تو چیست؟ فرصت را از دست نده. بگرد و پیدایش کن.
روزهای جنگ تمام میشود و در عوض این مهربانیهاست که در حافظه ها ماندگار میشود...
[مدرسه]
هفته پیش که جنگنده های آمریکایی وارد حریم هوایی شهرمان شدند محلی را هدف قرار دادند که کنارش مجتمع آموزشی و بیمارستان و مسجد بود.
در گزارشها نوشته شده بود به علت تهدید دشمن، محل مورد هدف قبل حمله تخلیه شده.
این تصاویر مدرسه راهنمایی ای است که ۶ سال پیش در آن درس میخواندم.
دلم میگیرد. آن لحظه که صدای بمب ها را میشنیدم فقط به فکر مردم بودم و اصلا گمان نمیکردم مدرسه آسیبی ببیند.
تصاویر را میدیدم و خاطراتم از فضای مدرسه زنده میشد. کمد قهوهای رنگ کنار دفتر مدیر، که تویش پر از جوایزی بود که اگر دختر خوبی بودی و فعال بودی میتوانستی آخر سال چیزکی از درونش برداری. درهای کرمی رنگ که قیژ قیژ صدا میداد، و البته اغلب اوقات باز بود و میتوانستی با یک سرک کشیدن ساده تا آخر اتاق معاونین را ببینی. دیوارهای تا نیمه سنگی، سقف های کاذب، پنجرهی شیشه ای کلاسها و....
راستش آن روزها که من اینجا درس میخواندم نهایت حرفی که از جنگ با اسرائیل میزدیم همان تکرار کردن جمله آقا در سال ۹۴ بود:
رژیم صهیونسیتی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید...
من نمیفهمیدم جنگیدن با آمریکا و اسرائیل یعنی چه. درکی از زدن مدرسه و شهید کردن ۱۶۵ دانش آموز را نداشتم. درکی از حمله به مناطق مسکونی آن هم وقتی شب است و ساکنانش خوابند نداشتم. درکی از حمله به مراکز درمانی نداشتم. اصلا درکی از حمله به ایران نداشتم و سایه جنگ را دور میدیدم.
این خرابی ها را میشود درست کرد و جبران خسارت کرد.
اما گرفتن جان عزیزانمان را چه؟ چگونه قرار است جبران شود؟...
[اگر یک ملتی در تاریخ لیاقت تاریخی شکست آمریکا را داشته باشند آن ملت ایران است. هیچ ملتی این لیاقت را ندارد]
_حاجقاسم
امشب در خیابان چند باری برای مردم آیتالکرسی خواندم. باید اسپند برایشان دود کرد و دور سرشان چرخاند.
واقعا مردمی که من میبینم حقشان جز پیروزی نیست. خدا به دل هایشان حتما نگاه میکند. خدا بغضها و اشکهایشان را موقع خواندن دعای فرج حتما میبیند. خدا امیدهایشان را هرگز ناامید نمیکند.
مردم خدا مراقب ماست :)
•|خیالترادرآغوشـ...
[اگر یک ملتی در تاریخ لیاقت تاریخی شکست آمریکا را داشته باشند آن ملت ایران است. هیچ ملتی این لیاقت
[آدم های خسته نشو]
این روزها از خیلیها باید تشکر کنیم.
از خانواده هایی که همین چند روزه شهید دادن و خم به ابرو نیاوردن و پا به پای مردم شبها تو خیابونن.
از مغازهدارهایی که با افتخار عکس آقا رو پشت شیشه مغازهشون چسبوندن
از مردی که مردونگی کرد و پول پیش خونه اش رو خرج موکب کرد تا شبها غذای گرم بده به مردم
از مردمی که تا نزدیکای اذان صبح دور میدون های شهر رو خالی نمیکنن
از پیر زن و پیر مردی که عاشقانه دست هم را گرفته بودند و پرچم هاشون رو در هوا تکان تکان میدادند
از نیروهای امدادیی که با زبان روزه بی وقفه دنبال افراد محبوس در زیر آوار میگشتند و آوار برداری میکردند
از مامانایی که با وجود اینکه دلشون داره از غصه میترکه و حوصله زندگی کردن ندارن، اما چراغ آشپزخونه رو روشن نگه داشتن و حواسشون به بچهها هست
از معلمهایی که سعی میکنن انرژی و حال خوب رو با وجود مجازی بودن کلاس ها تو این روزهای پر از بغض به دانش آموزاشون برسونن
از خانومی که پای راه رفتن نداشت و با واکر اومده بود و همراه همسرش صندلی گذاشته بود گوشهی پیاده رو و نشسته به مردم قوت قلب میداد
از باباهایی که با وجود سختی معیشت موقع افطار سعی میکنن دست پر بیان خونه
از پلیسی که چندین شبه خونه نرفته و نتونسته خانواده اش رو ببینه و خانواده اش صبوری میکنن
از مردمی که سرما براشون بهونه به خیابون نیومدن نیست و حتی چهارشنبه سوری هم گفتن تو خیابونن
از...
ما از وقتی فهمیدیم علاج در وطن است همه جوره پای ایرانمون ایستادیم و خواهیم ایستاد :)
آقا سید
از روزی که رهبر پیشوند اسمش شده است شهید، فکرم پیش شماست. فکرم پیش حزبالله است که بعد شهادتتان غم دنیا روی سرشان آوار شده بود و میگفتند خدارا شکر که آقا را داریم. دلشان گرم بود به نفس حضور آقا. و حالا دوباره یتیم شدهاند....
نمیدانم شاید آنها از ما انقلابی ترند. چون شما خودتان را سرباز رهبر میدانستید و این اندیشه به یارانتان به ارث رسیده. وقتی حرف از بیعت با رهبر شد اولین کسی در ذهنم آمد، شما بودید. مطمئن بودم با دلی قرص با ایشان بیعت میکنید. شما تک بودید آقا سید. دنیا دیگر مثل شما را نخواهد دید.
یادم نمیرود آن جملات کوبندهتان را که از با صلابت همیشگی فریاد زدید:
[ به خدا قسم ای آقای ما و ای امام ما اگر همه ما کشته شویم، سپس سوزانده شویم و خاکسترمان را در هوا پخش کنند، و هزار بار این کار را با ما بکنند،
ما هرگز تو را ترک نخواهیم کرد ای فرزند حسین...]
پن: آقا سید تربت پاک مزارتان که به دستم رسید، لبخندی آمد روی لبم. مطمئن شدم صدای من را میشنوی و حالم را میبینی :)