eitaa logo
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
101 دنبال‌کننده
217 عکس
50 ویدیو
5 فایل
خوشا ایران خیالت را در آغوش‍...🇮🇷🌱 امروز قرارگاه حسین بن علی، ایران است... _حاج‌قاسم @garin1_20
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آقا سید از روزی که رهبر پیشوند اسمش شده است شهید، فکرم پیش شماست. فکرم پیش حزب‌الله است که بعد شهادت‌تان غم دنیا روی سرشان آوار شده بود و می‌گفتند خدارا شکر که آقا را داریم. دلشان گرم بود به نفس حضور آقا. و حالا دوباره یتیم شده‌اند.... نمی‌دانم شاید آنها از ما انقلابی ترند. چون شما خودتان را سرباز رهبر می‌دانستید و این اندیشه به یارانتان به ارث رسیده.‌ وقتی حرف از بیعت با رهبر شد اولین کسی در ذهنم آمد، شما بودید. مطمئن بودم با دلی قرص با ایشان بیعت می‌کنید. شما تک بودید آقا سید. دنیا دیگر مثل شما را نخواهد دید. یادم نمی‌رود آن جملات کوبنده‌تان را که از با صلابت همیشگی‌ فریاد زدید: [ به خدا قسم ای آقای ما و ای امام ما اگر همه ما کشته شویم، سپس سوزانده شویم و خاکسترمان را در هوا پخش کنند، و هزار بار این کار را با ما بکنند، ما هرگز تو را ترک نخواهیم کرد ای فرزند حسین...] پ‌ن: آقا سید تربت پاک مزارتان که به دستم رسید، لبخندی آمد روی لبم. مطمئن شدم صدای من را می‌شنوی و حالم را می‌بینی :)
36.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[اگر موقعیت گریه کردن و بغضی شدن ندارید کلیپ را باز نکنید] یادتان هست سرود پسراتو ببین دو ماه پیش از برنامه مهدیه معلی پخش شد؟ همان موقع میان اشک و لبخند خداراشکر می‌کردم که سایه‌ات بالای سرمان است و قربان صدقه ات می‌رفتم. دهه نودی ها لباس رزم پوشیده بودند و می‌گفتند سرباز تواند. کف دست هایشان با ماژیک اسم هایشان را نوشته بودند و می‌خواندند پسراتوببین پشتشون به بودن تو گرمه آقا جون... دیشب در تجمع خودرویی توی ماشین سرود را گذاشتم. فکرش را نمی‌کردم انقدر برای شنیدن این سرود اشک داشته باشیم و در لحظه صورت هایمان خیس اشک شود. فهمیدم چقدر بیشتر از آن چیزی که فکر می‌کردم دوست‌تان داشتیم آقاجون :)
[مردم یک خواهش؛ احساس خستگی به خودتون راه ندهید. امشب اصلا میدان را خالی نکنید.] _سردار رادان یادم نمی‌آید هیچ سالی چهارشنبه سوری از ترس آدم‌هایی که کله‌شان باد دارد پایم را از خانه بیرون گذاشته باشم. ولی امسال همه باید برویم و خیابان‌ها را حفظ کنیم. امشب دشمن باید مأیوس‌تر از همیشه باشد.
رییس‌جمهور منفور آمریکا پیش از جنگ گفته بود اگر سلیمانی زنده بود الان اسرائیل وجود نداشت. آن موقع وقتی این جمله را خواندم تازه فهمیدم بودنت چقدر می‌توانست معادلات را به هم بزند. امروز در پنجاه۵۹نهمین موج حمله به مواضع دشمن، برای اولین بار، از موشک بالستیک راهبردیی با نام شما _حاج‌قاسم_ استفاده شد. این موشک سوخت جامد است و سرعت لحظه‌ ورود به جو آن نزدیک ۱۳_۱۴ ماخ است. با سر جنگی شدیدالانفجار و بالک های هدایت شونده‌ای که دارد به صورت لحظه ای روی هدف هدایت می‌شود و می‌تواند همزمان چند هدف را با سر جنگی بارانی که دارد مورد اصابت قرار دهد. بعد از انهدام رادارهای هشدار زود هنگام دشمن برگ جدیدی از موشک‌های ایرانی برای دشمن رو می‌شود و می‌تواند دقیق مواضع را مورد هدف قرار دهد. شاید از این توضیحات فنی خیلی سر در نیاورم ولی این اولین ها را باید گفت. باید گفت که امثال حاجی زاده ها چرا انقدر دوندگی کردند تا دستمان در هوا فضای سپاه باز باشد. حاج قاسم ما هنوز انتقام ات را آن طور که باید نگرفتیم. چه برسد به انتقام رهبر شهیدمان و سید حسن. انتقامتان نابودی تمامی استکبار جهانی است :)
«من مرگ را جز سعادت نمی‌بینم و زندگی با ستمگران را جز ملال و خواری نمی‌دانم.» _حسین‌بن‌علی میان جمعیت ایستاده ام و صدای مهدی رسولی از بلندگو پخش می‌شود و مردم تکرار می‌کنند: بزن که خوب می‌زنی... دو دلم که بروم سراغ موبایلم. تلوبیون را باز می‌کنم و شبکه خبر را آنلاین رصد می‌کنم تا خبر موثق را ببینم، نه گمانه زنی برخی کانال‌دارهای ایتا که از صبح توی دلم را خالی کرده‌اند. مهدی رسولی میخواند: اگر چه داغ فرزندانمان جانکاه و جانسوز است ولی تاریخ می‌گوید که خون بر تیغ پیروز است... نفس عمیقی می‌کشم. به مردم اطرافم که پر شور شعار می‌دهند نگاه می‌کنم. خبر عمیق‌ترین نقطه‌ی قلبم را می‌سوزاند. آقای لاریجانی هم... دیگر حال خودم را نمی‌فهمم‌‌. قاب عکس آقا را محکم در آغوشم فشار می‌دهم. مشت گره کرده‌ام را بالا می‌برم و همراه مردم شعار می‌دهم. بغض راه گلویم را می‌خواهد سد کند ولی نباید بکند. من صدایم را نیاز دارم. اشک از گوشه‌ی چشمم راه خودش را پیدا می‌کند تا روی گونه ام سر می‌خورد پایین. جوری ذکر الله اکبر را می‌گویم که گلویم درد می‌گیرد و صدایم خش‌دار می‌شود. چیزی درونم بهم ریخته که نمی‌دانم چیست. فکر کنم دلم تنگ شده است. دلم تنگ شده برای همه‌ی آنهایی که از دستشان دادیم و فرصت عزاداری برایشان نداشتیم. آقای لاریجانی عزیز از امروز شما هم پیشوند اسم‌تان شده است شهید. دیدم نوشته‌اند در خانه پدری‌مان، نجف به‌دنیا آمدید. خدا کند که لحظه شهادت آغوش گرم مولا پناهتان بوده باشد. سلامم را به شهدا برسانید و بگویید ما پر از زخمیم ولی هنوز ایستاده‌ایم و انتقام‌تان را می‌گیریم :)
* {اَللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ غَيْبَهَ وَلِيِّنَا وَ كَثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا وَ شِدَّهَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا} خدايا از نبود پيامبران ما كه درودهاي تو بر او و خاندانش و از ناپيدايي مولايمان، و بسياري دشمنانمان و كمي نفراتمان، و سختي فتنه ها به سويمان، و از جريان زمان بر زيانمان به درگاه تو شكوه مي آوريم... _دعای‌افتتاح
سخت است وطن موکب ماتم شده باشد عیدانه ما فرق کند غم شده باشد سخت است که مجبور شوی صاف بگیری قد و کمری را که ز غم خم شده باشد سخت است سر شب رمضان باشد و ناگاه چون صبح شود ماه محرم شده باشد از داغ جگر سوزتر آن است که آن را از اول شب هلهله مرهم شده باشد ای وای از آن دل که خبر پشت خبر باز با موج غم و درد دمادم شده باشد سخت است یتیمی به خدا داغ بزرگ است هر چند که فرزند تو محکم شده باشد در خواب نمی‌دیدم از این دست پریشان من باشم و سوگ تو فراهم شده باشد ای کاش که بیدار شوم باز تو باشی بی آنکه نخی مو ز سرت کم شده باشد تو زنده ای و باز دل ما به تو قرص است بگذار که دنیا همه دردم شده باشد... پ‌ن: نام بانویی که این شعر را سروده هر چه گشتم پیدا نکردم. انشاالله که حلال کنن بدون نام شاعر منتشر کردم :)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
[طرفدار خامنه‌ای] چند دقیقه ای به اذان مانده. دارم مواد کوکو را برای افطار آماده می‌کنم. قبلش مشغول چت کردن با دوستم بودم و از تأثیر شهادت آقا بر آدم‌های دور و برمان می‌گفتیم‌. ذهنم می‌رود سمت صبح ۹ اسفند و آن روز را مرور می‌کنم. نمی‌دانم روایت آن روز من تاریخ گذشته محسوب می‌شود یا نه. ولی می‌نویسمش. ساعت حوالی ۸ صبح است. دومین روزی است که می‌روم مدرسه. تازه به تیم فرهنگی مدرسه اضافه شدم تا کمی بتوانیم آسیب‌های دختران این مدرسه را کم کنیم. وارد مدرسه که می‌شوم احساس غریبه بودن دارم. کلید را از دفتر مدیر می‌گیرم و می‌روم سمت اتاق فرهنگی. چند دقیقه بعد دوستم از راه می‌رسد و مشغول کشیدن و برش زدن مقواها برای فضاسازی ماه‌رمضان می‌شویم. بچه‌ها می‌روند و می‌آیند و با ما حرف می‌زنند. دوستم مشغول مشاوره تحصیلی به یکی از نهمی هاست. یکی از هشتمی‌ها هم (که الان اسمش از یادم رفته) نشسته روبه‌رویم و همانطور که مشغول کارم به من نگاه می‌کند. می‌پرسد چرا دارید این مقواهارا می‌برید؟ لبخند می‌زنم و می‌گویم برای اینکه مدرسه‌تان را خوشگل کنیم. کم کم سر حرف باز می‌شود و مشغول صحبت می‌شویم. هر چه می‌گوید بیشتر می‌فهمم خیلی از نظر فکری و ظاهری با هم فاصله داریم. البته بر حسب تجربه می‌فهمم که برخی حرف هایش به خاطر سنش است و بزرگ‌نمایی هم ممکن است بکند. اما برایش نگران می‌شوم وقتی می‌گوید عاشق فلان خواننده ایرانی مقیم آمریکا است. می‌گوید که هر روز و هر شب آهنگ های رپ‌اش را گوش می‌کند. نگران می‌شوم که مدام از رضا پهلوی می‌گوید. انگار له له می‌زند تا بیاید و بساط آزادی را برایش فراهم کند. نگران می‌شوم... دو سه ساعتی با هم حرف می‌زنیم. من سعی می‌کنم شنونده خوبی برای حرف هایش باشم.وقتی سکوت می‌کند جواب مرا بشنود جملاتم را مستند و تلنگری انتخاب می‌کنم و زیادی حرف نمی‌زنم. حواسم هست با او مقابله نکنم. ولی نمی‌گذارم بد آقا را بگوید و هر چه از فضای فاسد ماهواره شنیده به آقا نسبت دهد. می‌گوید فکر کنم تو خیلی طرفدار خامنه‌ای هستی نه؟ این را حتما از رنگ و بوی حرف هایم، از عکس آقا و حاج قاسم که پشت قاب گوشیم چسباندم‌ می‌فهمد. که البته همه‌ی ماجرا را نفهمیده چون نه‌تنها طرفدار، بلکه جان فدای آقا هستم. داشتم قول کتاب گام تمدن ساز آقای راجی را به او می‌دادم که فردا برایت می آورم تا ببری و بخوانی، که دوستم برگشت سمت من و گفت انگار آمریکا حمله کرده به ایران و چند نقطه را زده... لحظه ای خشکم می‌زند. خیلی وقت است که با لفاظی های رئیس جمهور آمریکا منتظر حمله دشمن هستم ولی نمی‌خواهم باور کنم که باز هم جنگ شده. می‌بینم در خبرها که نوشته است به بیت رهبری هم حمله شده. سریع در ذهنم تحلیل می‌کنم که حتما تهدید حمله به گوش دفتر آقا رسیده و محکم می‌گویم آقا جای دیگری است. دیگر دلم نمی‌خواست حرفی بشنوم ولی مجبور بودم اضطرابم را کنترل کنم و به حرف زدن ادامه بدهم و کارم را بکنم. به او می‌گویم چرا سر کلاس نمی‌روی؟ که بهانه می‌آورد حوصله معلممان را ندارم. کم کم داشت ساعت دوازده می‌شد و بچه‌ها تعطیل می‌شدند. آخرین حرف هایمان این بود که از من خوشش آمده و دوست دارد فردا هم حرف بزنیم. تعجب کردم که با یک دنیا تفاوت چطور با من حال کرده. گفت فردا می‌آید و شماره ام را می‌گیرد. اما از آن روز که مادران دانش‌آموزان مینابی داغ فرزند دیده اند، مدرسه‌ها بسته است. کاش راه ارتباطیی با او داشتم که حالش را بپرسم. کاش اگر هنوز دلش با انقلاب همراه نشده بتوانم چندتا از شبهه هایش را پاسخ بدهم و از نقطه خطر دورش کنم. کاش او را این شب ها در خیابان کنار مردم ببینم. من برای آنهایی که بچه‌اند و فریب وطن فروشان معلوم الحال را خورده‌اند نگرانم. من هنوز نگرانش هستم...
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
«من مرگ را جز سعادت نمی‌بینم و زندگی با ستمگران را جز ملال و خواری نمی‌دانم.» _حسین‌بن‌علی میان جمع
و البته هر خونی، خون بهائی دارد که قاتلین جنایتکار شهیدان باید به زودی آن را بپردازند. «سیّدمجتبیٰ‌خامنه‌ای» ۲۶/اسفند/۱۴۰۴ بخشی از پیام رهبر در پی شهادت دکتر لاریجانی آقای لاریجانی امروز دومین روز است که شما اسم‌تان پیشوند شهید دارد.‌ وقتی متن فائضه غفارحدادی را خواندم، با خودم گفتم چه خوب شد که من از آنهایی نبودم که به شما تهمت بزنم و دلتان را بشکنم. من حتی یادم نمی‌آید تهمت هایی که به شما زدند به گوشم رسیده باشد. شما سال‌ها به انقلاب خدمت کردید. من قلبا به شما حس خوبی داشتم و عملکرد شمارا در این یک‌سال تحسین می‌کردم. دلمان برای توییت‌هایی که می‌زدید تنگ می‌شود. حرف‌هایتان به ما قدرت می‌داد و برای دشمن تهدید بود. راحت استراحت کنید دکتر . شهید رئیسی هم دنیا دنیا حرف شنید اما آخرش چه شد؟ در جوار امام مهربانی‌ها آرام گرفت. چه سعادتی بالاتر از هم‌جواری با خواهرِ مولایمان امام رضا که نصبیبتان شده؟ گوارای وجودتان :) https://eitaa.com/aagoosh
[علمدار] دعای فرج را گذاشته ‌اند و با دلی شکسته زمزمه می‌کنیم. سرم را می‌چرخانم به سمت چپ و لحظه‌ای به علمدار خیره می‌شوم. شانه‌هایش تکان تکان می‌خورد. دعا را طوری می‌خواند و زمزمه می‌کند که من هم با دیدنش گریه ام می‌گیرد. هر شب می‌‌بینمش. می‌آید و علم می‌زند‌ تا شور بیشتری به مردم بدهد. روی پرچمش نوشته لیبک یا خامنه‌ای. هر وقت چشمم می‌خورد به پرچم جان می‌گیرم. او هم موشک خودش را پیدا کرده. می‌توانست مثل ما آدم های معمولی بیاید. می‌توانست چند ساعت علم به دوش در خیابان نچرخد ولی آمد تا موشک خودش را شلیک کند. علمدار کربلا دستگیرت مرد :) https://eitaa.com/aagoosh