[دیمونا]
«چه غلطی کردید که امروز خط و نشون میکشید؟
هیچ شبی نیست که ما نخوابیم، و به شما فکر نکنیم، آقای ترامپ قمارباز! بدان در آنجایی که فکر نمیکنی ما در نزدیک شما هستیم؛ ما ملت شهادتیم، ما ملت امام حسینیم،
شما میدانید این جنگ؛ یعنی نابودی همهی امکانات شما. این جنگ را شما شروع میکنید، امّا پایانش را ما ترسیم میکنیم .»
_حاج قاسم
شنیدید که دیمونا را زدیم؟ شاید برایتان سوال شده باشد دیمونا کجاست ؟ و اصلا چرا آنجا را زدیم؟
دشمن برای چندمین بار به سایت هستهای ما در نطنز حمله کرد. همان نطنزی که در جنگ ۱۲روزه ترامپ رفت پشت تریبون و اسمش را آورد و گفت تاسیسات هسته ای ایران در نطنز و چند جای دیگر را به طور کامل نابود کردیم.
حالا سوال پیش میآید که اگر کامل نابود شده پس چرا دوباره به آن حمله کردند؟ ساده بگویم چون ترامپ مزخرف زیاد میگوید. مثل همین دو روز پیش که گفت تجهیزات ضد هوایی ایران به طور کامل از بین رفته و ما راحت در آسمان ایران پرواز میکنیم و کسی کار به کارمان ندارد. ولی ما امروز باز هم جنگنده F16 زدیم.
من به خسارت وارده به تأسیسات نطنز کاری ندارم. گرچه به ما خسارت زدند ولی ما این دانش را بومیسازی کردیم و اگر آن را نابود کنند دوباره میسازیم.
قسمت شگفت انگیز ماجرا آنجاست که ما در جواب زدن سایت نطنز، دیمونا را زدیم که مرکز تاسیسات هستهای رژیم صهیونسیتی در آنجا است.
عملیاتی که سالها برایش تمرین کرده بودیم و در رزمایش پیامبراعظم سال ۱۴۰۰ یک ماکت در اندازه واقعی سایت تولیدات هسته ای رژیم صهیونسیتی در دیمونا را شبیه سازی کردیم و با موشکهای بالستیک سوخت جامد خیبر شکن و نسخه آزمایشی فتاح، آن را مورد اصابت دقیق قرار دادیم.
احتمال زیاد موشک هایی که از پدافند پیچیده رژیم صهیونسیتی عبور کرد و ضربه کاری به دشمن زد موشک های هایپرسونیک بودند. حمله ما به دشمن حساب شده بود و ما سالها پیش برایش خودمان را آماده کرده بودیم.
آقای قالیباف توییت زده است:
«اگر رژیم اسرائیل نتواند موشکها را در منطقه بسیار حفاظت شدهٔ دیمونا رهگیری کند، از لحاظ عملیاتی نشانهٔ ورود به مرحلهٔ جدید نبرد است: آسمان اسرائیل بیدفاع است...»
من این قسمت اخبار را که میشنوم پر از غرور میشوم و افتخار میکنم که ایرانی هستم. ایرانی که برای همیشه درس تاریخی به دشمنش میدهد تا بعد از پایان جنگ جرات تعرض به خاک کشورمان را نداشته باشد. دشمن دارد دست و پاهای آخرش را میزند. فقط کافی است ما تا صبح پیروزی صبوری کنیم :)
http://eitaa.com/aagoosh
*
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان
[ این نوح امام زمان است... دریا طوفان، سختی و مشکلات دارد، اما وقتی کشتیبان بنده برگزیده خداست، معصوم است، بیمی وجود ندارد... به ناخدای این کشتی حضرت بقیّةالله (ارواحنا فداه) عرض میکنیم کشورِ خودش را به ساحل نجات برساند، مردم مؤمن ایران را حمایت و کمک کند.]
_رهبر شهید
http://eitaa.com/aagoosh
هفتاد۷۴چهارمین موج عملیاتوعدهصادق۴ تقدیم به شهدای عملیلت فتح المبین در ۲ فروردین سال ۶۱ شد.
بخشی از روایت سردار شهید حسین همدانی را از عملیاتفتحالمبین بخوانیم تا بهتر متوجه فاصله ایران اول انقلاب و ایرانِقدرتمند امروز بشویم:
_«در آغاز عملیات فتحالمبین تیپ ۲۷ یک تیپ بینوا بود، بدون امکانات وتجهیزات و درپایان عملیاتفتحالمبین یک تیپ پرازتجهیزات و امکانات زرهی و توپخانهای بود و انبارهایش پر از اسلحه، مهمات، دوربین دید درشب بود، ما قبل ازعملیاتفتحالمبین یک دوربین دید درشب نداشتیم و هر کاری کردیم آخرش هم به ما ندادند و حتی بیسیم تا رده گردان هم نداشتیم و از ارتش قرض گرفتیم.
عملیات فتحالمبین منطقه وسیعی را آزاد کرد، غنایم زیادی را بدست آورد، البته در فتحالمبین بخشی از یگانهای ما با کمبود مواجه بودند، به خصوص یگانهای سپاه که خودجوش از بین مردم بودند و بیشتر پشتیبانیشان نیز از طرف مردم بود در آن موقع سپاه حتی قادر به تأمین تسلیحات یگانها نبود، یکی از دستاوردهای عملیات فتحالمبین تجهیز یگانها بود و حتی بعضی امکانات برای توسعه یگانهای جدید هم فراهم شد، جدا از اسرایی که در عملیات داشتیم، خود این عملیات نشاندهنده یک عملیات بزرگ بود، همانطور که امام فرمودند «فتحالفتوح» صورت گرفته است و فتحالمبینی شد که امام بر بازوان رزمندگان بوسه زد.»
اقتدار و قدرت نظامی که امروز از آن حرف میزنیم یک شبه به دست نیامده. محصول سالها تلاشمستمر و خستگیناپذیر مردان غیور ایرانی است.
ما منتظریم به یاری خدا فتحالفتوحی دیگر به دست سربازان وطن رقم بخورد :)
http://eitaa.com/aagoosh
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
يارى و پيروزى نزديكى از جانب خداست.
۱۳_صف
ما را یتیم میکنید ؟ خوب که چه؟ مثلا به خیالتان سیدعلی را زدید کارمان تمام است؟
ما را میخواهید از بمب و موشک بترسانید؟
ما خانوادگی عاشق شهادتیم. اصلا بچههایمان را هر جا لازم باشد با خودمان میبریم تا از بچگی قوی بار بیایند. تا عشق ایران در وجودشان جوانه بزند و قدشان که بلند شد، جانشان را فدای وطن کنند.
هر چه بیشتر فکر میکنم، بیشتر مطمئن میشوم که دشمن زورش به ما نمیرسد. خدا که دل بچههای ما را نمیشکند. وعدههایی که به مومنین داده حتمی است. به زودی پیروزی را خودش نصیبمان میکند...
http://eitaa.com/aagoosh
خطاب به برادران و خواهران ایرانی…
[برادران و خواهران عزیز ایرانی من، مردم پر افتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد، کما اینکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید؛ از اصول مراقبت کنید. اصول یعنی ولیّفقیه، خصوصاً این حکیم، مظلوم، وارسته در دین، فقه، عرفان، معرفت؛ خامنهای عزیز را عزیزِ جان خود بدانید. حرمت او را حرمتِ مقدسات بدانید.]
_وصیتنامهحاجقاسمسلیمانی :)
http://eitaa.com/aagoosh
زمان:
حجم:
106.8K
•| به زودی زیارت کربلا انشاالله...
http://eitaa.com/aagoosh
•|خیالترادرآغوشـ...
•| به زودی زیارت کربلا انشاالله... http://eitaa.com/aagoosh
[مشایه]
صدای مردی با لحجه عراقی مرا به سمت حاشیه خیابان میکشاند. صدایش از بلندگو موکبی با پرچم حشدالشعبی میآید. استکان و نعلبکیهای کمر باریک و چای عراقی با صدای مرد دلم را میبرد کربلا...
چند شب است که حضور موکبهای عراقی پررنگتر شده. کجا؟ همین خیابان زنبیل آباد که معنویت خیابان را دو مسجد محل و ایستگاه صلواتیهای فصلی حفظ کرده بودند. مساجدی که سر جمع ۱۲ ساعت هم باز نبود و فقط حوالی اذان درشان باز بود.
حالا خیابان پر از موکب است.
فضا، فضای عجیبی است که این خیابان اولین بار است به خود میبیند.
اینجا برایم شبیهترین جا به مشایه کربلاست.
شاید یکی از دلایل حضور شبانهام دلتنگی برای عزیز کربلاییم باشد :)
این ۲۲ شب صحنه هایی دیدم که مسیر مشایه را برایم تداعی کرد.
اینجا میتوانی کنار مردم باشی و حال و هوای اربعین را تجربه کنی. میتوانی میان شعار دادن هایت اشک بریزی بیآنکه کسی مزاحمت شود. میتوانی به معنای واقعی کلمه در حال خودت باشی.
اگر دلت خواست پشت وانتی که بلندگو دارد راه بیوفتی و شعار بدهی. اگر نه گوشهی خیابان بنشینی و به مداحیای که از موکب پخش میشود گوش دهی.
زنی را دیدم که با واکر آمده بود و پای راه رفتن نداشت. گوشهی خیابان روی صندلی نشسته بود و همسرش کنارش ایستاده بود. به مردم که رد میشدند و شعار میدادند لبخند می زد و دست تکان میداد.
پسری سینی خرما دستش بود و وسط جمعیت ایستاده بود. کمی خجالتی به نظر میرسید و رویش نمیشد با صدای بلند تعارف کند ولی مشتری کم نداشت.
موکبی را دیدم که روی سینی بزرگ تکه های نان خشک را ریخته بودند و در کنار چای تعارف میکردند. وقتی نانها را دیدم یاد عراقیهای با معرفتی افتادم که هر چه در توان دارند برای اربعین خرج میکنند.
خانوادههایی را دیدم که هر کدام برای خودشان یک تیم تکمیل بودند. یکی علم میزد. یکی بلند شعار میداد و بقیه تکرار میکردند. یکی کالسکه را هل میداد. یکی عکس آقا را بالا گرفته بود...
پیرمردی جلوی موکب ایستاده بود و دستگاه پوز برای کمک به موکب دستش بود. به مردم میگفت: «بیاید سوپ موشکی بخورید. این سوپ زیر موشک های اسرائیل درست شده نخورید از دستتون رفته. دیگه گیرتون نمیاد چون اسرائیل فردا نابود میشه.»
هر وقت خسته میشدم روی جدولهای حاشیه خیابان مینشستم، بی آنکه فکر کنم ممکن است چادرم و خاکی و کثیف شود.
کسی در مسیر تشنه نمیماند. آب و چای فراوان بود و با مهربانی تعارفت میکردند تا گلویی تازه کنی.
اینها برکت خون پاک رهبر شهیدمان است. او وجودش را با حسین بن علی پیوند زده بود. خودش را زیر بیرق ابالفضل العباس میدانست و علمدار ما بود.
حالا با رفتنش عطر کربلا و عاشورا در شهرمان پیچیده...
http://eitaa.com/aagoosh