eitaa logo
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
100 دنبال‌کننده
217 عکس
50 ویدیو
5 فایل
خوشا ایران خیالت را در آغوش‍...🇮🇷🌱 امروز قرارگاه حسین بن علی، ایران است... _حاج‌قاسم @garin1_20
مشاهده در ایتا
دانلود
خطاب به برادران و خواهران ایرانی… [برادران و خواهران عزیز ایرانی من، مردم پر افتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد، کما اینکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید؛ از اصول مراقبت کنید. اصول یعنی ولیّ‌فقیه، خصوصاً این حکیم، مظلوم، وارسته در دین، فقه، عرفان، معرفت؛ خامنه‌ای عزیز را عزیزِ جان خود بدانید. حرمت او را حرمتِ مقدسات بدانید.] _وصیت‌نامه‌حاج‌قاسم‌سلیمانی :) http://eitaa.com/aagoosh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمان: حجم: 106.8K
•| به زودی زیارت کربلا انشاالله... http://eitaa.com/aagoosh
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
•| به زودی زیارت کربلا انشاالله... http://eitaa.com/aagoosh
[مشایه] صدای مردی با لحجه عراقی مرا به سمت حاشیه خیابان می‌کشاند. صدایش از بلندگو موکبی با پرچم حشدالشعبی می‌آید. استکان و نعلبکی‌های کمر باریک و چای عراقی با صدای مرد دلم را می‌برد کربلا... چند شب است که حضور موکب‌های عراقی پررنگ‌تر شده. کجا؟ همین خیابان زنبیل آباد که معنویت خیابان را دو مسجد محل و ایستگاه صلواتی‌های فصلی حفظ کرده بودند. مساجدی که سر جمع ۱۲ ساعت هم باز نبود و فقط حوالی اذان درشان باز بود. حالا خیابان پر از موکب است. فضا، فضای عجیبی است که این خیابان اولین بار است به خود می‌بیند. اینجا برایم شبیه‌ترین جا به مشایه کربلاست. شاید یکی از دلایل حضور شبانه‌ام دل‌تنگی برای عزیز کربلاییم باشد :) این ۲۲ شب صحنه هایی دیدم که مسیر مشایه را برایم تداعی کرد‌. اینجا می‌توانی کنار مردم باشی و حال و هوای اربعین را تجربه کنی. می‌توانی میان شعار دادن ‌هایت اشک بریزی بی‌آنکه کسی مزاحمت شود. می‌توانی به معنای واقعی کلمه در حال خودت باشی. اگر دلت خواست پشت وانتی که بلندگو دارد راه بیوفتی و شعار بدهی. اگر نه گوشه‌ی خیابان بنشینی و به مداحی‌ای که از موکب پخش می‌شود گوش دهی. زنی را دیدم که با واکر آمده بود و پای راه رفتن نداشت. گوشه‌ی خیابان روی صندلی نشسته بود و همسرش کنارش ایستاده بود. به مردم که رد می‌شدند و شعار می‌دادند لبخند می زد و دست تکان می‌داد. پسری سینی خرما دستش بود و وسط جمعیت ایستاده بود. کمی خجالتی به نظر می‌رسید و رویش نمی‌شد با صدای بلند تعارف کند ولی مشتری کم نداشت. موکبی را دیدم که روی سینی بزرگ تکه های نان خشک را ریخته بودند و در کنار چای تعارف می‌کردند. وقتی نان‌ها را دیدم یاد عراقی‌های با معرفتی افتادم که هر چه در توان دارند برای اربعین خرج می‌کنند. خانواده‌هایی را دیدم که هر کدام برای خودشان یک تیم تکمیل بودند. یکی علم ‌می‌زد. یکی بلند شعار می‌داد و بقیه تکرار می‌کردند. یکی کالسکه را هل می‌داد. یکی عکس آقا را بالا گرفته بود... پیرمردی جلوی موکب ایستاده بود و دستگاه پوز برای کمک به موکب دستش بود. به مردم می‌گفت: «بیاید سوپ موشکی بخورید. این سوپ زیر موشک های اسرائیل درست شده نخورید از دستتون رفته. دیگه گیرتون نمیاد چون اسرائیل فردا نابود می‌شه.» هر وقت خسته می‌شدم روی جدول‌های حاشیه خیابان می‌نشستم، بی آنکه فکر کنم ممکن است چادرم و خاکی و کثیف شود. کسی در مسیر تشنه نمی‌ماند. آب و چای فراوان بود و با مهربانی تعارفت می‌کردند تا گلویی تازه کنی. این‌ها برکت خون پاک رهبر شهیدمان است. او وجودش را با حسین بن علی پیوند زده بود. خودش را زیر بیرق ابالفضل العباس می‌دانست و علمدار ما بود. حالا با رفتنش عطر کربلا و عاشورا در شهرمان پیچیده... http://eitaa.com/aagoosh
فرمانده نیروی هوافضای سپاه: عقب نشینی‌های چند باره دشمن نتیجه پشتیبانی مردم در خیابان ها از رزمندگان میدان است. این حرف‌های آقا انگار گفته شده برای حضور پررنگ مردم در این روزها : _«...شــما ببینید ما در این چهل و چند ســال، چقدر در این کشور مسئله داشتیم، چقدر علیه ما توطئه شــده، چقدر از اطراف به ما تهاجم‌های گوناگــون تبلیغاتی و عملی و نظامــی و اقتصادی و امثال اینها شده؛ چه کسی از نظام اسلامی دفاع کرده؟ همین . همین بودند که آن جایی کــه لازم بود به خیابــان بیایند، به خیابــان‌آمدند؛ آن جایی که لازم بود صبر کنند، صبر کردنــد؛ آن جا که لازم بود حمایت کنند، حمایت کردند؛ آن جایی که لازم بود شــعار بدهند، شعار دادند؛ آن جا که لازم بود به میدان جنگ بروند، به میدان جنگ رفتند.» •|رهبر شهید|۱۴۰۲/۱۰/۲۶ http://eitaa.com/aagoosh
[نمی‌شودبرگردی‌عزیز‌جانم؟] بغض دارد گلویم را زخم می‌کند. در دلم بچه‌ای پاهایش را می‌کوبد به زمین و گریه می‌کند. اشک هایش را با گوشه آستین پاک می‌کند و حرف می‌زند _نمی‌شود برگردی ؟ نمی‌شود برگردی کمی برایمان بخندی ؟ نمی شود بیایی بگویی نگران نباشید می‌روم زود برمی‌گردم. می‌روم حاج‌قاسم و سیدحسن را هم با خودم برمی‌گردانم؟ نمی‌شود فقط یک بار، فقط یک بار بیایی مشهد و من هم مامان بابا را مجبور کنم یک فروردین حرم امام رضا باشیم تا توی رواق امام خمینی ببینیمت؟ نمی‌شود برگردی، من هم کوچولو باشم و بشود بغلم کنی و سه تا از آن بوس‌های صدادارت را بر گونه‌ام بزنی؟‌ و همان چفیه دور گردنت را بخواهم به من بدهی؟ نمی‌شود بیایم دیدارت و بلند شوم از وسط جمعیت بگویم آقا خیلی دوستتون دارم شما هم بگویی من هم خیلی دوستتان دارم؟... یادت هست؟ خودت گفتی: «گذران زندگی خیلی چیز ها رو از یاد انسان می‌بره و اون چه که از یاد انسان نمی‌ره داغ عزیزانِ...» چگونه خودم را آرام کنم با وجود داغ جانسوزت عزیز جانم :.) http://eitaa.com/aagoosh
ساعت حوالی ۱۰ شب است. پشت چراغ قرمز ایستادیم. اولین باران بهاری می‌بارد و هوای غم‌بار شهر را می‌شوید. از بلندگو صدای محمود کریمی می‌آید: ای ایران سرای امید بر بامت سپیده دمید... پیرمردی، تنها، سمت راست چهارراه ایستاده. چفیه دور گردنش انداخته و پرچم ایران را با آرامش در هوا می‌رقصاند. صحنه‌ی زیبایی شده. تا آمدم به خودم بیایم و فیلم بگیرم چراغ سبز شد... http://eitaa.com/aagoosh
[نقطه قوت ما در ایمان ماست، و نقطه ضعف دشمن نیز در ایمان اوست و بدین ترتیب عاقبت کار روشن است...] _شهید‌آوینی http://eitaa.com/aagoosh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا