eitaa logo
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
100 دنبال‌کننده
218 عکس
50 ویدیو
5 فایل
خوشا ایران خیالت را در آغوش‍...🇮🇷🌱 امروز قرارگاه حسین بن علی، ایران است... _حاج‌قاسم @garin1_20
مشاهده در ایتا
دانلود
* {...يَا إِلَهِي وَ رَبِّي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ لأَِيِّ الأُْمُورِ إلَيْكَ أَشْكُو وَ لِمَا مِنْهَا أَضِجُّ وَ أَبْكِي...} ای خدای من و پروردگار و سرور و مولایم، برای کدامیک از دردهایم به حضرتت شکوه کنم و برای کدامین گرفتاریم به درگاهت بنالم و اشک بریزم؟... _دعای کمیل http://eitaa.com/aagoosh
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا جان فدای دست جانبازت شوم، حالا که جمع‌تان جمع است، حالا که به یاران شهیدت پیوستی، دعاهای پدرانه‌ات را از ما دریغ نکن. برای ایران و امت اسلام، مخصوصا شیعیان مظلوم لبنان، محتاج دعاهایت و آمین شهداییم... پ‌ن: فیلم مربوط به سال ۹۸ است. چند ماه قبل آن دی ماه‌ی که حاج قاسم را از ما گرفتند... http://eitaa.com/aagoosh
- «...مقاومت تا آخرین نفس ادامه دارد. رقابت جوانان برای حضور در میدان و ترک نکردن آن، مایه امید و عزت است و ما را برای آزادی میهن و حفظ کرامتمان مصمم‌تر می‌کند‌. تهدیدها و سلاح‌های آنان ما را نخواهد ترساند، زیرا ما صاحبان اصلی این سرزمین هستیم و ایمان، اراده و توانایی لازم را داریم تا مانع از تحقق اهداف آنان شویم...» _بخشی از پیامِ امروزِ شیخ‌نعیم‌قاسم، 'دبیرکل حزب‌الله' به مردم لبنان http://eitaa.com/aagoosh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
[رفیق‌ِشهید] از قبل جنگ گلزار شهدا نرفته بودم. قسمتی را برای شهدای جنگ رمضان گذاشته بودند. از بچه‌ی دو سه ساله تا پیرمرد و پیرزن. از سرباز و پاسدار تا خانم کارمند و خانه‌دار. از دانش‌آموز تا دانشجو... همه کنار هم به خاک سپرده شده بودند... این‌همه شهید از شهر ما به اسامی شهدای جنگ رمضان اضافه شده‌ بود. آن‌قدر فضا سنگین بود که حس می‌کردم نفسم بالا نمی‌آید. بغض گلوله‌ای سفت شده بود و راه گلویم را سد کرده بود. هر طرف را که نگاه می‌کردم خانواده‌ی شهیدی را می‌دیدم و دلم ریش ریش می‌شد. لابه‌لای آدم‌های زل زده به سنگ قبر‌ها، پسرکی با لباس نظامی توجهم را به خودش جلب کرد. بین میله‌ی آهنی و درخت خودش را جا کرده بود و مردانه گریه می‌کرد. دستمال مچاله‌شده‌ی در دستش را به چشمانش می‌کشید و مجال نمی‌داد اشک‌هایش روی گونه‌اش سر بخورند. وقتی برگشت سمتم دیدم چشمانش سرخ شده. طاقت نیاوردم و از خانومی که کنارش ایستاده بود پرسیدم چه نسبتی با شهدا دارد؟ گفت دوستش محمد طاها عسگری شهید شده. برمی‌گردم و عکس شهید را از بین عکس‌ها پیدا می‌کنم. محمدطاها ۱۳ سالش بود که همراه پدر و مادرش شهید شد. جرم پدر محمدطاها این بود که لباس سبز پاسداری به تن داشت و به وطنش خدمت می‌کرد... روایتِ‌شبِ‌جمعه‌ی‌گلزار‌شهدا‌ی‌قم ۲۰فروردین http://eitaa.com/aagoosh
26.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[و ما ادراک میناب...] ما چه می‌فهمیم حال آن معلمی را که دیگر کلاسش دانش آموز ندارد؟ ما چه می‌فهمیم حال مادری را که ۹ اسفند برای افطار می‌خواست همان چیزی را درست کند که دخترش دوست دارد ولی همان روز دخترش را زیر آوار‌ها پیدا کرد؟ ما چه می‌فهمیم حال پدری را که عاشق دخترش بود و آرزوی لباس عروس پوشیدنش را داشت. و حالا هر شب با عکس دخترش که پیکر را خودش به خاک سپرده بود حرف می‌زند؟ ما چه می‌فهمیم حال خانواده‌ای را که بعد از یک ماه انتظار، پیکر کوچک شده‌ی پسرشان را تحویل گرفتند؟ ما چه می‌فهمیم حال آن دانش‌آموزی را که چند دقیقه قبل رسیدن کمک‌(بمباران) اسرائیل و آمریکا از مدرسه خارج شده بود و حالا دیگر نه معلمی دارد، نه دوستی دارد، نه مدرسه‌ای؟ میناب دیگر میناب چهل روز قبل نمی‌شود. دیگر بچه‌ها بلند مادرانشان را صدا نمی‌کنند که مبادا مادرِشهیدی صدای مامان گفتنشان را بشنود و داغش تازه شود. بمیرم برای دل‌ مادرانتان که روز و شب آرام و قرار ندارد... پ‌ن: سکانسی از فیلم سرو، سپید، سرخ به همراه تصاویر فرشته‌های مینابی http://eitaa.com/aagoosh
[نگران ما نباشید...] من سمیرا بسارده‌ ام اصالتاً کرد هستم. ۱۸ سالم بود که عروسِ میناب، و همشهری مردم خون‌گرم شهرستان میناب شدم. معلم کلاس اول شدم. شدم مامان دوم بچه‌های کلاس اولی. بچه‌هایی که دندون‌های شیری‌شون تازه افتاده بود و هنوز دنبال بازی‌گوشی بودن و دلشون نمی‌خواست پشت نیمکت‌ بشینن. من باید بهشون ۳۲ تا حروف الفبا رو یاد می‌دادم. باید بهشون یاد می‌دادم بتونن شکل هارو با انگشت‌های کوچولوشون بشمارن. باید بهشون سوره های کوچیک قرآن رو یاد می‌دادم. از همه مهم‌تر باید بهشون قشنگ زندگی کردن رو یاد می‌دادم... مدرسه ای که من توش درس می‌دادم اسمش شجره‌ی‌طیبه بود. دبستان ما دو طبقه داشت. طبقه‌ی پایین پسرا بودن و طبقه‌ی بالا دخترا. شنبه، ۹ اسفند ۱۴۰۴، حوالی ۱۰ صبح، وقتی انفجار شد، ما نمی‌دونستیم چی شده و چی قراره بشه. فقط تونستم پنج شش تا از بچه‌ها رو که حسابی ترسیده بودن بغل بگیرم. بچه‌های من خیلی کوچولو بودن و قلبشون عین گنجشک می‌زد. بچه‌های من خیلی مظلوم بودن. سخت گذشت ولی تموم شد بالاخره. نگران ما نباشید. الان همه‌مون تو بهشت کنار همیم و حالمون خوبه... پ‌ن: پیکر شهیده‌سمیرابسارده‌ و دانش‌آموزانش را، در حالی که آغوش هم جان داده بودند از زیر آوار بیرون کشیدند... این سند جنایت آمریکاست. آمریکایی که می‌گفت می‌خواهد به مردم ایران کمک کند. این هم کمکش... http://eitaa.com/aagoosh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- هر چه رو که دوست بداری، یک روزی از تو جدا خواهد شد :)❤️‍🩹 _رهبرِشهید http://eitaa.com/aagoosh
[چه چیزی باعث شد ما پیروز میدان معرفی شویم؟] حریف‌تان سامانه های نوین پدافندی که اف۳۵ می‌زند نبود؛ موشک های سجیل و خرمشهر و حاج قاسم نبود؛ نیروی دریایی ای که تنگه را به رویتان بسته نبود؛ مرزبانان غیور ما که در سرما و گرما حافظ مرز‌ها هستند، نبود.... حریف‌تان دعاهای شبانه‌ی ما بوده و هست؛ حریف‌تان اشک‌های مردم ایستاده در خیابان برای فرج است. گریه‌های خالصانه‌ی شیر مردان ما پای لانچر بود که قبل عملیات روضه‌‌ی مادر می‌خوانند و رمز عملیات‌شان یا زهرا بود و هر جا نام حضرت زهرا می‌آید، محال است گره باز نشود. مهم‌تر از همه‌ی این‌ها حریف‌تان ایمان ما به وعده‌های صادق الهی است... و خدا برای ما شدیداً کافی است :) http://eitaa.com/aagoosh
[می‌دانی این جنگ از کدام نقطه به حماسه تبدیل می‌شود، و از کدام لحظه به اوج یک حماسه می‌رسد؟ حماسه از آنجا شروع شد که به هنگام آغاز حمله‌ی عراق به خاک انقلاب، ما، روی این خاک _و نه در آسمان_چیزی نداشتیم جُز «مُشت مُشت» بچّه‌های سرگردان عاشق مجنون صفت مومن بی اسلحه‌ی پابرهنه‌ی بی‌کولبار.... بله... بچه‌های پابرهنه‌ی انقلاب، مقابله را، با چنان حال و روزی آغاز کردند، و امروز، اینجا ایستاده‌اند که تو می‌بینی...] •|کتاب با سرود خوان جنگ در خِطّه نام و ننگ🇮🇷🌱 _نادر ابراهیمی http://eitaa.com/aagoosh