eitaa logo
راه‌نوشته‌های یک کفترِ آرمان‌جو
216 دنبال‌کننده
117 عکس
29 ویدیو
1 فایل
انسان بودن سخته؛ خاصّه وقتی که هوای آسمون به سرت می‌زنه و کو بال پرواز؟ شناس: @en_sherah ناشناس: https://daigo.ir/secret/11502051414
مشاهده در ایتا
دانلود
اگه نفس‌مون رو تربیت نکنیم، سر بزنگاه چپ می‌ره... امام رو به یه‌ظرف غذا می‌فروشه... دنیا پررنگ‌تر از عشق می‌شه واسه‌ش...
حتی اگه من به‌ظاهر فکر کنم که نه، عشق واسه‌م خیلی مهم‌تر از دنیاست. ولی به درد نمی‌خوره... چون انتخابای زندگی‌م طوری نبوده که اینو ثابت کنه! اون‌وقت من یه‌عمر این‌طوری زندگی کردم هی گفتم "این یه‌ذره چیزی نیست" یا "از عمد انجام ندادم که" ولی برآیند همه‌ی این کارای ریز ریز، می‌شه یه منِ بی‌شخصیت!
الان فکر می‌کنیم اگه ما زمان امام‌حسین علیه‌السلام بودیم حقیقت واضح و معلوم بود دیگه حق و باطل آشکار بود و تصمیم‌گیری هم کار سختی نبود می‌رفتیم تو سپاه‌شون و در رکاب‌شون جهاد می‌کردیم ولی نه‌خیر! آدمایی که روبروی امام وایسادن هم بد کسایی نبودن براشون هم واضح بود که امام‌حسین علیه‌السلام کی ان ولی رفتن و اون‌طرفی وایسادن فکر می‌کردن یه انتخاب ساده‌ست و برای منفعت خونواده که آب و غذاشون قطع نشه رفتن سیاهی لشکر شدن ولی نه تنها انتخاب کوچیکی نبود، که تا ابدالدهر مورد لعن همه‌ی شیعه‌هان...
درمورد هیچ انتخابی، هیچ تصمیمی، حتی ریزترین‌ها، حتی جزئی‌ترین‌ها، تصور نکنیم که تاثیر نداره و پا رو کج بذاریم... وگرنه بعدا بیچاره ایم!
خدای ما، خدای جزئیاته...
@aarmaanjooc3a5215c5465e0f4e3aec98f5d9ed32153584077-360p.mp3
زمان: حجم: 6.2M
با همون چشای خیس، تو خرابه غوغا کرد... با بهونه‌ی باباش دشمنا رو رسوا کرد :)
راه‌نوشته‌های یک کفترِ آرمان‌جو
من اون‌جا پذیرفتم که شاید این نمونه‌کار پر از ایراده و با اون مطلوب و ایده‌آلی که می‌خواستیم فاصله د
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در باب نگاه تحولی به تفاوت بین وضع موجود و وضع مطلوب... پ.ن: از بزرگ‌ترین غم‌هایی که تا همیشه تو دلم می‌مونه، غم نبودن شماست آقای رئیسی.
بیش از هرکس دوست داشتن را می‌فهمد...
@aarmaanjooSafar - O Elallah - 128 - musicsweb.ir.mp3
زمان: حجم: 16.9M
دیشب یه‌جا نوشته بودم تا راه نیفتیم باور نمی‌کنم، و حالا که تو ماشین نشستم و پیچ و خم جاده رو می‌بینم هنوز باورم نشده. فکر کنم حتی وقتی از مرز رد بشیم هم باز باورم نشه!
همیشه تصور می‌کردم واسه اولین سفر اربعین چنان حاضر و آماده باشم که همه‌چیز از قبل فکرشده باشه. چمیدونم مثلا لباس مخصوص دوخته باشم، یه پرچم اختصاصی طراحی کرده باشم، انقدر نقشه رو نگاه کرده باشم که نجف و کربلا حفظم شده باشه، شمارهٔ عمودهای خاص، موکب‌های خاص، و آدرسای مهم رو یادداشت کرده باشم، پلی‌لیستم کاملِ کامل باشه، تجهیزاتم تکمیل باشه، و.... اما الان، هیچکدوم از اینا نیست... من خالیِ خالی ام!
نزدیکی گچساران که بودیم، وقت اذان شد. بنرهای سبز « به‌سمت موکب جوانان حسینی» رو گرفتیم و رفتیم جلو. استقبال کردن، گرم... سایه‌بون و حائل زده بودن که خانوما دور از دید نامحرم نمازشون رو بخونن؛ برق قطع بود، با موتوربرق کولرها رو روشن نگه داشته بودن تا هوا قابل تحمل بشه؛ سفره پهن کردن، غذا آوردن، با محبت و احترام تعارف کردن، مدام گفتن «هرکی گرسنه‌ست بگه.. غذا زیاده به لطف خدا.. تعارف نکنیدا... نوش جان‌تون...»؛ هرکی خواست بره هم با «التماس دعا... سفرتون بی‌خطر باشه... زیارت‌تون قبول» بدرقه‌ش کردن. و من به رقیه خاتون فکر می‌کردم... کاش نصیب شما می‌شد بانو... کاش...
تابلو می‌گه فاصلهٔ جسمم تا حرم چیزی کم‌تر از ٨ ساعته؛ اما فاصلهٔ خودم؟ خدا می‌دونه...