راهنوشتههای یک کفترِ آرمانجو
«قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ وَ أُخْلِسَتِ الزَّهْرَاءُ» بمیرم... - "آ
لَعَنَ اللهُ قَاتلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حقِّکِ یا مُولاتِی یا فاطمَة الزهراء...
زمان:
حجم:
130.8K
آخرین نوای «اشهد ان علی ولی الله» که از مأذنهها به گوشمون میرسه تا ده روز آینده.
«حجّ عوام دیگر است و حجّ خواص دیگر.
حجّ عوام قصد کوی دوست است و
حجّ خواص، قصد روی اوست.
آن، رفتن به سرای دوست و
این رفتن برای دوست.
عوام، به نفْس رفتند، در و دیوار دیدند؛
خواص، به جانْ رفتند، گفتار و دیدار یافتند.»
- تفسیر کشفالأسرار، میبدی
راهنوشتههای یک کفترِ آرمانجو
دقیقاً یکماهِ پیش، همچین روز و ساعتی.
بعضی کلمات رو نمیشه فهمید تا وقتی که خودت بری و ببینی...
مثل «غربت»!
هدایت شده از تمدننگار | شکوهیانراد
امروز ساعت ۱۶:۴۸، موعدِ مدار است.
جمهوری اسلامی ایران با پرتاب «ظفر ۲»، «پایا» و «کوثر»؛ بهعنوان نهمین کشور جهان که صاحب چرخهی کامل فضایی است، با اتکا بر ۲۵ ماموریت موفق فضایی که قبلاً انجام داده است، «چشم تیزبین ایرانی» را برای رصد دقیقتر مسائل مختلف از جمله تغییرات اقلیمی بازتر میکند.
✍️ تمدننگار | شکوهیانراد
@SHRChannel
🌐 لینک:
https://eitaa.com/joinchat/2793996420C418ac5a508
راهنوشتههای یک کفترِ آرمانجو
امروز ساعت ۱۶:۴۸، موعدِ مدار است. جمهوری اسلامی ایران با پرتاب «ظفر ۲»، «پایا» و «کوثر»؛ بهعنوان نه
اسپیکر و لپتاپ آوردیم وسط نمازخونه و همه جمع شدیم به تماشا؛
غرور و افتخار بود که از دلها میجوشید به سمت چشمهامون...
هدایت شده از " گمنام:) "
جدی میفرمایید؟ :)
⚡️@gomnam403qut
راهنوشتههای یک کفترِ آرمانجو
دوستان فیلم اون لحظاتو منتشر کردن ولی خب متأسفانه نه صداشو میشد قطع نکرد نه پشت دوربینو میشد نشون داد🤌🏼
شما علیالحساب صدای دست و جیغ و سوت و هورا و صلواتِ یهتعداد دختر دوربین به دستِ نشسته و ایستاده و در حال پریدن به هوا رو تصور کنید.
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند
تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشادهایم
ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیدهای
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم
پیرِ مُغان ز توبهٔ ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم
کار از تو میرود، مددی ای دلیلِ راه
کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم
چون لاله، مِی مبین و قَدَح در میانِ کار
این داغ بین که بر دلِ خونین نهادهایم
گفتی که «حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟!»
نقشِ غلط مَبین که همان لوحِ سادهایم