کسی نمانده میان ما، که زهر نداند و زخم نشناسد،
کسی نمانده میان ما که نداند سیاست چیست!
کسی نمانده میان ما که خنجر روحش را برای روزهای انتقام تیز نکرده باشد..
آری این ماییم که در طول جادهی چند هزار سالهی ابریشم، چند و چون زیستن در خون، تاختن در خون، بی محابا بانگ شهادت برداشتن و جان باختن در خون را به تمامی آموختهایم و هرگز از یاد نخواهیم برد...
🌱نادر ابراهیمی، برجادههایآبیسرخ
#نغز
#جدال_نهایی
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هرچه موجودند از روحانی و جسمانی طالب کمالند و هیچ کس نبینی که او را به جان میلی نباشد.
پس چون نیک اندیشه کنی همه طالب حُسناند و در آن میکوشند که خود را به حُسن رسانند و به حُسن که مطلوب همه است دشوار میتوان رسیدن...
زیرا که وصول به حُسن ممکن نشود الا به واسطهی عشق!
🌱شهابالدین سهروردی، فی حقیقة العشق
#حکیمانه
#شطحیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از تحصیل و طهارت
بالاخره رسید ماهَت ای ماه من...
آن وقت ها که میبُرم از همه دنیا و از همه چیز نا اُمید،
آن وقت ها که نفس کشیدن برایم سخت میشود،
آن وقت ها که هر گناه، از سمتی افسارم را میکشد،
آن وقت ها که خودم را گم کردهام...
ناگهان محرّمت را میرسانی،
پیرهن سیاه بر تنم میکنی،
تُربتت را به کامم میکشی،
چشمانم را با اشک های سوزانت صیقل میدهی...
مولای زیبای من...
من همان کودک سیاهپوشم،
همانی که از دامانت ربودند،
بار دیگر مرا میپذیری؟
#محرم
#حسینیات
#دستنوشته
•✾•❀﴾@mtganjali﴿❀•✾•
آوارگیها
ما از کجا؟ نشستن بزم تو از کجا؟ بر روی ما همین که نبندند در بس است 🌱شاملو اصفهانی #شعر #حسینیات •✾
هدایت شده از آوارگیها
کِی شود حُر شَوَم و توبهی مردانه کنم؟
سینه ام را ز چه مَنزلگهِ بیگانه کنم؟
سینه ویران شدهی توست به والله حسین
گنج را من طلب از سینهی ویرانه کنم
ای تو مستانگی من! چه لزومی دارد
عشقِ تو باشد و من باده به پیمانه کنم
میروَم هیئت و در بَدو ورودَم زین پَس
مشکلی نیست اگر نیّت میخانه کنم
آه اگر شمع تویی تا به اَبد شرمَم باد
خنده بَر حالِ پُراز گریهی پروانه کنم
ای سَرِ نیزه نشین کاش نسیمی بودم
تا که گیسویِ پریشانِ تو را شانه کنم
بارها توبه شکستَم تو، ولی بخشیدی
کِی شَوَد حُر شَوَم و توبهی مردانه کنم؟!
#شعر
#حسینیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•