هدایت شده از تأملات | تولايى
گفتم بدوم تا تو همه فاصلهها را
تا زودتر از واقعه گویم گلهها را
چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سختترین زلزلهها را
پر نقشتر از فرش دلم بافتهای نیست
از بس که گره زد به گره حوصلهها را
ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بلهها را
بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچلهها را
یک بار همای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل کند این مسئلهها را
🖤برای روح استاد محمدعلی بهمنی از خداوند متعال طلب غفران و رحمت دارم
آوارگیها
یک روز میرسد که در آغوش گیرمت؛ هرگز بعید نیست ، خدا را چه دیدهای! از مَن بعید بود ولے عاشقَت شدم
از گریه کردن در دل باران نمیدانی
یا گریه کردن زیر دوش آب، پنهانی
وقتی که در آغوش تختت تخت میخوابی
از گریه در زیر پتو کردن نمیدانی
یک روز میفهمی که من هم عاشقت بودم
با دخترت وقتی کتاب شعر میخوانی...
یک روز می آید که جای خالی ام، خالیست...
مثل تخلّص در میان بیت پایانی...
🌱امیررضا وکیلی
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•