آوارگیها
یک روز میرسد که در آغوش گیرمت؛ هرگز بعید نیست ، خدا را چه دیدهای! از مَن بعید بود ولے عاشقَت شدم
از گریه کردن در دل باران نمیدانی
یا گریه کردن زیر دوش آب، پنهانی
وقتی که در آغوش تختت تخت میخوابی
از گریه در زیر پتو کردن نمیدانی
یک روز میفهمی که من هم عاشقت بودم
با دخترت وقتی کتاب شعر میخوانی...
یک روز می آید که جای خالی ام، خالیست...
مثل تخلّص در میان بیت پایانی...
🌱امیررضا وکیلی
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست
بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست
غرق رویای خودش پشت همین پنجرهها
شاعری محو تماشای کسی هست که نیست
در خیالم وسط شعر کسی هست که هست
شعر آبستن رویای کسی هست که نیست
مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط
خستگی های من و چای کسی هست که نیست
زیر باران دو نفر، کوچه، به هم خیره شدن
مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست
#شعر