آبادی شعر 🇵🇸
مرا ببر به سرزمین شعرها @sarzaminesher
۱۴ نفر سریع عضو سرزمین بشید که اعضاش برسه به ۴۰۰ آقاجواد خوشحال بشه 😊👌
گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن!
گاه میلغزد زبانم، بشنو و باور مکن!
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری می توانم... بشنو و باور مکن!
#سجاد_سامانی
راه بر گریه من بسته غرورم، ای عشق
کاش با تیغ تو بر خاک بیفتد سپرم
#احسان_انصاری
به من که زخمیِ عشقم بتاز! حرفی نیست
خوشا به روز جزا؛ روز بی حساب شدن...
#محمد_عزیزی
چمدان بستهام از هرچه منم دل بِکَنم،
پیرو عقل شوم قید دلم را بزنم.
#اخوان_ثالث
تو سرگرمِ بَهاری! من دلآشوبِ زمستانم
چه سودم شانه! وقتی اول و آخر پریشانم..؟
همانبهتر کهمشت از گوهرِ دریا تُهی باشد
چه بسیار و چه کم، هر قدر بردارم پَشیمانم..!
اجل شد همدمِ شبهای تنهاییم و فهمیدم
"تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم..."
شبیه ارگِ بعد از پنجمِ دی، دلخوشِ اینم
که دیگر بعد از این چیزی نخواهد کرد ویرانم..!
زمان یعنی همین خطها که میافتد به پیشانی
همین خطها که افتادهست بر دیوارِ زندانم
ندانستنگناهشچیست؟بعداز تو!کهمن بودی
کسی اسمِ مرا پرسید، میگویم نمیدانم..!
#حسین_زحمتکش
خوردن لبهای تو از مبطلات روزه نیست
بی جهت دوری نکن از من که حکمش آمده
#سید_مرتضی_س_طباطبایی
♡
وقتی که در آغوش مهرت میهمانم
قدر تمام آسمانها شادمانم
حتی درون تُنگ دنیا هم عزیزم
وقتی تو هستی، مثل دریا بیکرانم
بر چهرهام چینوچروک سالمندی است
اما به یاد روی شادابت جوانم
شبها بهجای اشک بر سجادۀ عشق
از مستی عطر بهارت گلفشانم
ای دوست! تا غیر از تو را چشمم نبیند
با تیغ غیرت بر در دل پاسبانم
در سطرسطر شعرهایم از تو گفتم
پنهان شدی در صفحۀ جان و بیانم
از لحظۀ دیدار تو ای مهربانم!
با دشمنان و دوستانم مهربانم
#زینب_نجفی
#راجی
@eitaaaparvanegi
سعدیا! دیگر بنیآدم برادر نیستند
جملگی اعضای یک اندام و پیکر نیستند
عضوهای بیشماری را به درد آورده چرخ
عضوهای دیگر اما یار و یاور نیستند
کودک چشمآبی غرب و سیهچشم عرب
در نگاه غربیان با هم برابر نیستند
شاید اطفالی که اکنون در فلسطین زندهاند
تا رسد شعرم به این مصراع، دیگر نیستند
از نگاه غربیان انگار در مشرقزمین
مادران داغ کودکدیده مادر نیستند
نزد آنانی که میگریند در سوگ سگان
صحنههای قتل انسان گریهآور نیستند
کاش بیبیسی سوال از باربیسازان کند:
این عروسکها که میسوزند دختر نیستند؟
ای نتانیاهو اگر مردی تو با مردان بجنگ
گرچه اسرائیلیان از دم مذکر نیستند
بیمروت! کودکاند اینها نه مردان حماس
خانهاند اینها که شد ویرانه، سنگر نیستند
کودکان هرچند بسیارند در ویرانهها
ساقههای ترد ریحاناند لشکر نیستند
خادمان کعبه سرگرماند در کابارهها؟
یا که اهل جنگ جز با رقص خنجر نیستند؟
بار دیگر خو گرفت این قوم با دخترکشی؟
یا که غیرت داده از کف یا دلاور نیستند؟
پشتهها از کشتهها پیداست، دنیا کور نیست؟
آسمان از ناله پر شد، گوشها کر نیستند؟
تا به کی کودککشی در غزه؟ آیا غربیان
در هراس از انتقام اهل خاور نیستند؟!
#افشین_علاء
سرشارم از دلشورههای قوری چینی
بر صورتم چسباندهام گُلخند تزیینی
دمنوشها از اضطراب من نمیکاهند
آنقدر بد دیدم که بدبینم به خوشبینی
دست و دلم میلرزد و کو آن که بردارد
با دستمالش لکهها را از دل سینی
عصر است و کمکم میرسد از راه تنهایی
مهمان هرروزه نه گل دارد نه شیرینی
میبوسدم هرچند میدانم که میپاید
از لای در، همسایهٔ دلتنگ پایینی
تنهاییام مردیست شاید سیچهلساله
(کاری ندارد غم به این ارقام تخمینی)
عطر خوش آواز او در خانه میپیچد
زیر صدایش تکنوازیهای لاچینی
در آشپزخانه، پذیرایی، اتاق خواب
همپای من بودهست در یک سیر تکوینی
هرشب برایم حافظانه شعر میخواند
با تکیه روی نسخهٔ علامه قزوینی
*
هرصبح دل کندن از آن تنهایی معصوم
هرصبح گیجی در تجمعهای ماشینی
تا عصر با سرگیجه سگدو میزنم در خود
راحت نخواهم شد از این دوهای تمرینی
عصر است پس کی میرسد از راه تنهایی؟
آرامشم را پس بده دنیای نفرینی!
#کبری_موسوی_قهفرخی
📚#عشقسالگی
کسی با موجِ موهایت کنار آمد، به غیر از من؟
کسی با هستی اش پای قمار آمد، به غیر از من؟
کدامین سنگدل فکرِ شکار افتاد غیر از تو؟
کدام آهو به میدانِ شکار آمد به غیر از من؟
تمامِ شهر در جشنِ تماشای تو حاضر شد
تمامِ شهر آن شب در شمار آمد به غیر از من
برایت دستمالِ کاغذی بودم، ولی آیا
کسی در لحظه ی بغضت به کار آمد به غیر از من؟
مرا از جمعِ خاطرخواه ها منها کن ای حوا
تو را کافیست آدم، هرچه بار آمد به غیر از من...
#حسین_زحمتکش