قسم به شکل رهایی قسم به آزادی
چگونه حبس ابد را به جان من دادی
من از نهایت شب حرف میزدم اما
به فهم اندکی از صبح تن نمیدادی
نه چشم رنج ببینی نه تاب قهقهه ها
تویی که ساده به جان ضمیرم افتادی
نه اعتنای تورا می رساند این فریاد
نه در کلام بلندت شبیه فریادی
اگرچه شیشه ی عمر پری ترک خورده
بزن تبر به سر و پای این پریزادی
مگر تمام نشد عصر تیغ و زور و ستم؟
مگر تمام نشد ظلم و جور اجدادی؟
دوباره قصه ی شیرین،دو اسمان،دوهوا
دوباره خسرو و آن روزگار فرهادی
#ارغوان_وثوقانصاری