eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸🇮🇷
2.1هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
2.5هزار ویدیو
106 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🖤🍃 بعد از سه روز جسم عزیزش کفن نداشت یوسف‌ترین شهید خدا پیرهن نداشت او رفت تا که زنده کند رسم عشق را از خود گذشته بود، غم ما و من نداشت آنقدر عاشقانه به معراج رفته بود آنقدر عاشقانه که سر در بدن نداشت خورشیدِ شعله‌ور شده بر روی نیزه‌ها کنج تنور رفتن و افروختن نداشت هر کس شنید غربت او را سؤال کرد بعد از سه روز جسم عزیزش کفن نداشت؟!
🖤🍃 ما برای دفن شاه کربلا آماده‌ایم رو به سوی قتلگاه و علقمه بنهاده‌ایم یک بدن صد پاره از شمشیر و تیر خنجر است این گل دامان لیلا یا علی اکبر است یک بدن بی‌دست و سر مانده کنار علقمه مثل مادر اشک ریز و در عذایش فاطمه سیزده ساله گلی افتاده در دریای خون از حنای خون شده سر تا به پایش لاله‌گون لاله‌ها پیداست اما غنچه پرپر کجاست پیکر سرباز ششماهه علی‌اصغر کجاست جسم یاران حسین ابن علی بر روی خاک از دم شمشیر و خنجر قطعه قطعه چاک از کنار علقمه آید صدای زمزمه می‌چکد بر جسم ثارالله اشک فاطمه استاد
تویی دریای بی پهنای خِلقَت..، ما نَمت هستیم تو بیش از ظرفیت‌های وجودی، ما کمت هستیم ملالی نیست..، ما را حبس کن در پیله‌ی داغت که این پروانه‌بودن را بدهکار غمت هستیم به جز "گریه" گدای خانه‌ات خرجی نمی‌خواهد دو سکه اشک هم کافی‌است..، لنگِ دِرهَمت هستیم به قربان کف پایَت! قدم بر چشم ما بگذار فراتت را رها کن تشنه‌لب! ما زمزمت هستیم اگرچه اشک ما مَشکی برایَت پُر نخواهد کرد اقلاً دلخوشیم از اینکه گاهی مَرهمت هستیم تمام آسمان‌ها تکّه‌ای از بیرق‌ات هستند به هرجا می‌رویم انگار زیر پرچمت هستیم خوشامدگوییِ هر گریه‌کُن با حضرت زهراست به مادر جان بگو: دلتنگ خیرمقدمت هستیم به دلچسبیِ آه سینه‌زن‌های تو آهی نیست بُخار استکانِ چاییِ تازه‌دمت هستیم فقط کافی‌ست تا لب تر کنی..، پای تو می‌میریم به قول لات‌های با مُرُوَّت: آدمت هستیم! ** دم مغرب..، سنانِ مست رفت و ساربان آمد... همه دلواپس انگشتِ زیر خاتمت هستیم نفهمیدیم آخر..،یک حصیر کهنه کافی بود؟!... کماکان فکرِ طرز جمع جسم دَرهمت هستیم ✍ 📝
میزبان رفته‌ است از اینجا و مهمان مانده‌ است یک گلستان گل در این بَرِّ بیابان مانده است   گرچه آل الله را بردند از این سرزمین جسمشان رفته‌ست از اینجا ولی جان مانده است قومی از راه آمدند و روی خاک کربلا ماه را دیدند که صدچاک و بی‌جان مانده است   یک طرف در خیمه‌هایی سوخته دیدند که در عبایی پیکری اما پریشان مانده است   در کنارش نوجوانی بود چون قرص قمر بر تنش رد هلال سم اسبان مانده است   پیکری بی دست را دیدند بین علقمه آسمانی بر زمین از تیرباران مانده است   از حضور مشک پاره نزد او دریافتند ساقی‌اش حتی کنار آب، عطشان مانده است   ناگهان از راه مردی آمد و با گریه گفت چشمتان از چه بر این اجساد حیران مانده است   این عمو عباس، این هم اکبر و این قاسم است این تنی هم که در این گودال، عریان مانده است...   ...پاره های پیکر بابای مظلوم من است که جدا از هم، چنان آیات قرآن مانده است   پیکرش را با حصیری می‌برم در قبر و آه آه که انگشتی از دست سلیمان مانده است
یک جهان روضه و یک ماه محرم داری آه، آقای غریبم چقدر غم داری تا ابد هم که بخوانند همه مرثیه‌ات باز هم روضه‌ی ناخوانده به عالم داری این همه زائر دلسوخته‌ی خاکت را از ازل داشته‌ای، تا به ابد هم داری روضه‌خوان‌هات زیادند، یکی شان قرآن مطلع فجرِ خدا، سوره‌ی مریم داری درد دل کن که نماند به دلت چون پدرت خواهرت هست کنارت، تو که مَحرم داری! بهترین نوحه‌ی ما هست «غریب مادر» صاحب روضه بگو -بهتر از این دم داری-؟ تا که نومید نگردد ز درت محتاجی تو هم انگشت، هم انگشترِ خاتم داری :: وقت تدفین تو ای شعر غریبی، پسرت دید در وزن تنت چند هجا کم داری