eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸🇮🇷
2.1هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
2.5هزار ویدیو
106 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
با اینکه دل از ظلمتِ غم تاریک است یا رشته‌ی امیدِ دلم باریک است هر دم به خودم باز بگویم این را : پایانِ غمت غصه نخور نزدیک است @abadiyesher
دل را که سپرده‌ام برایش جان هم بفدای خاک پایش ایمن شدم از غمی که از اوست تن گشته؛ سپر به هر بلایش او پادشهی که جان ببخشد در بارگهش منم گدایش دریای کرامتش عظیم است حاتم شده مات از سخایش بر لوح دلم غمی ندارم تا می‌شنوَم دمی صدایش ابروی کمان و چشم زیبا از خرمن زلفِ باصفایش بر تیره شبم چو مه بتابد افسانه‌ی غم رسد فنایش با اینکه فضای سینه ابری است اما تو که حاضری ورایش @abadiyesher
بر دردِ دلم موعد درمان آمد شادم که دگر غصه به پایان آمد از عرش شنیدم که ملائک گفتند: اعیاد پر از برکت شعبان آمد @abadiyesher
جز تو در یادم نمانده گفته های هیچ کس غیر تصویرت نباشد سینه جای هیچ کس تا بهار عارضت اقلیم جانم را گرفت با حضورت نیست در قلبم صفای هیچ کس عشق؛ تنها در ضمیرم با تو معنا می شود بعد تو عشقی نمی ماند برای هیچ کس خانه‌ات آباد باشد مُلک دل کردی خراب جز تو ماوایی ندارم در بنای هیچ کس هر چه دارم نازنینم جمله در دستان توست در فضای دل نمانده ردّ پای هیچ کس یک نفر در باورم حتی شبیه تو نشد جان بقربانت نباشد جان فدای هیچ کس گر چه هر دم با جفا رنجی به جانم داده‌ای حسرتی دیگر ندارم از وفای هیچ کس @abadiyesher
آبادی شعر 🇵🇸🇮🇷
خدایا ذهن سرشاری عطا کن مرا هر لحظه بیداری عطا کن نباشم روز و شب بر دور باطل مرا خیر سزاواری عطا کن @abadiyesher
از بسکه لحظه‌لحظه به نامت قلم زدم اسم تو را کنار خودم محترم زدم شادم که از شرار تو جانم شرر گرفت گرچه نگاه سرد تو را نقشِ غم زدم محراب و قبله‌گاه منی، دین و دل تویی از گنج مهر توست که در دل حرَم زدم تا گم شدم ز خویش رسیدم به محضرت سرمست و عاشقانه به کوی عدم زدم با اینکه در نگاه تو گشتم غریبه‌ای اما همیشه از تو و عشق تو دم زدم زیبای مهوَشم تو نباشی که مُرده‌ام در زندگی برای تو دم، بازدم زدم هر شب که زلف ناز تو را شانه می‌کنم در خواب خوش دست بر آن پیچ و خَم زدم امشب دوباره از تو نوشتم به عادتم همراه خاطرات قدیمی قدم زدم @abadiyesher
آبادی شعر 🇵🇸🇮🇷
چمن از لاله پر از نقش و نگارست؛ گلم که نشان از رخِ زیبای نگارست ؛ گلم برساند به دلم باد سحر مژده ی وصل که خزان طی شده برخیز بهارست ؛ گلم @abadiyesher
از شرار آتشِ عشقت چه زیبا سوختم در مسیرِ دلبری با قلب شیدا سوختم مثل شمعی روشنَم ؛ گاهی چنان پروانه‌ای جان فدایت نازنینم بی تو تنها سوختم خواستم مثل کبوتر پر زنَم اما نشد در میان موج غمهای تو زیرا سوختم در میان شعله‌ها می‌رقصم از شوقی که هست همچو ققنوسی شدم در عاشقی تا سوختم در مسیر دلبری باید که اول دل بُرید دل بُریدم تا که از آن سروِ رعنا سوختم تا که بُردم نام زیبایت دلم آتش گرفت روی لب ؛مانند هر شب حینِ نجوا سوختم موجِ گیسویت مگر ما را رساند ساحلی من کویر تشنه‌لب از داغ دریا سوختم @abadiyesher
دیباچه‌ی دل با تو پر از زیبایی است از بسکه نگاهت به نظر رویایی است هر لحظه نباشی دل من در رویا مشغول تماشای تو در تنهایی است @abadiyesher
تو به میدان عمل غیرت صدها مردی همه ی چلچله ها را به ستوه آوردی چه سبکبال به دنبال پریدن بودی عاقبت پر زدی و کار خودت را کردی @abadiyesher
رهبرم "سیّدعلی" فخری برای کشور است در هجومِ دشمنان همواره مثلِ سنگر است در شجاعت همردیفش را نجُستم در جهان مقتدایش فاتحِ دروازه‌های خیبر است بیمی از طوفان ندارم تا که کشتی‌بانِ ماست کشتیِ اسلام و دین را مهرِ نابَش لنگر است بر سرِ دشمن شبیهِ آذَرخشی می‌شویم در سپاهِ اهلِ ایمان رهنمودش یاور است هر چه می‌خواهد بگوید دشمنِ غدّار ما خوب فهمیده که دیگر این نبرد آخر است @abadiyesher
غم در دلِ ما گر چه که دنیاست، چه غم؟ تا مادر ما حضرتِ زهراست، چه غم؟ مانند شقایق نهراسیم ز داغ با فاطمه دلها همه دریاست، چه غم؟ @abadiyesher