وقتیکه ماهاز درد پشتدر بهخود پیچید
خورشید باران شد بـرای همسرش، تا دید
با سایه ای از ابــــرها پوشانده شد کوچه
از رعــد تند سیلی ای آنجا صدا پیچید
در جنگ با یک جنگـــــل پوشیده از زقّوم
گل برگ هــــــای یاسِ تنها بر زمین پاشید
وقتی ستون آسمـــــان از میخ در خم شد
دیدیم چــــــرخ کهکشان در راه می لنگید
ای کاش شــــــرم از آیه های قدر می کرد
آخر چــــــــرا در باز شد بر پاشنه چرخید
#یافاطمهاغیثینی
#اسماعیلعلیخانی
وقتیکه ماه از درد پشت در بهخود پیچید
خورشید باران شد بـرای همسرش، تا دید
با سایهای از ابــــرها پوشانده شد کوچه
از رعــد تند سیلی ای آنجا صدا پیچید
در جنگ با یک جنگـــــل پوشیده از زقّوم
گل برگهــــــای یاسِ تنها بر زمین پاشید
وقتی ستون آسمــــان از میخ در خم شد
یکباره چــــرخ کهکشان در راه خود لنگید
ای کاش شـرم از آیههای قدر او میکرد
آخر چــــــــرا در باز شد بر پاشنه چرخید
#یافاطمهاغیثینی
#اسماعیلعلیخانی
@abadiyesher