eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
2.1هزار ویدیو
91 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
مثل سکوت‌های بین دو کلاغ برهنه بودیم تاریکیِ این مزرعه‌ی متروک جنگ سیاهانی بود که قبلِ رنگ‌ها مُردار بودند حالا در صدای خردادیم مانده‌ایم و هیمه می‌سوزانیم تا تنوره‌ی عشق به برافراشتن پرچم هیاهوی بی تاب جهان تعبیر نمی‌شود و ملخ ها هرگز به مزرعه باز نمی‌گردند لابلای دود آتش هامان ما نسلی بودیم که قبلِ آزادی مُردیم و بعد از آن تا ولیعصر پیاده می‌رفتیم جمعه‌های پایان رمضان را «همینگوی» هیچگاه نمی‌دانست که پیرمرد دریا را پرسه می‌زند _ بغداد تا پاریس _ که پیوند دهد بُعد تاریخ را به جغرافیا هیچکس حتی نمی‌دانست ... هیچکس ... تنها پیرمرد بود و دریا و پرسه‌ی آزادی در خاورمیانه «عصر بخیر جمعه های بیت‌المقدس»...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از جزیرهٔ تنهایی
هر رأی من و تو، انقلاب من و توست هر رأی صواب ما، ثواب من و توست هر خوب و بدی که شد مدیر و مسئول از قوّت و ضعفِ انتخاب من و توست!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
غزلی برای عزیزی در عزیزی شبیه جان و تن است او که گلدانِ ریشه‌های من است هویت داده، پرورانده مرا مثل آغوش مادر است، زن است لهجهٔ لحظهٔ قشنگ نگاه اشتیاق نشسته در سخن است سرخیِ صورت شقایق‌هاست مهد اسطوره‌های کوه‌کن است او که جریان گرفته در رگ من او که نزدیک‌تر ز پیرهن است در حقیقت نشان او عشق است نام در من تنیده‌اش وطن است نقشه‌اش مقتدرترین نقش است پرچمش آرزوترین کفن است در کدامین پیاله سهم من است از شرابی که این‌چنین کهن است در چنین سرنوشت شورانگیز سهم من حق انتخاب من است فرق ما با تمام مخلوقات قدرت انتخاب داشتن است
تا در دل عاشقان هوای وطن است هر لحظه مرا به‌روی لب این سخن است ای هموطن همیشه در صحنهٔ عشق! هر رأی من و تو، موشک نقطه‌زن است!
برگرد... یکی بعد تو هم صحبت من شد فردا که دلم رفت، نگویـی کـــــه نگفـتم...
لحظه لحظه می‌رسد وقت وفا وقت بیعت با تمام لاله‌ها در مسیر عشق رفت امتداد راه او شد رأی ما
صد فتنه اگر به پا شود این ایام با فیض "حضور" می‌شود نافرجام هر برگه که می‌رود درونِ صندوق تیری‌ست به چشم دشمنانِ اسلام
مسخ هیجان‌ها مشو ای جانِ عزیز باری به تماشای حقیقت برخیز یا راهی دریای یقین شو چون رود یا آب به آسیاب تردید مریز
این بار وظیـفه‌ای که بر پشـت مــن است تیری است به‌دشمنان که در مشت من است خشنودی صاحب الزمـــان، خواری خصـم وابسته به این جوهر انگشــت مــن است
جان و تن ما فدای میهن ای دوست آینده از آن ما چه روشن ای دوست هر برگه ی رای من و تو بی تردید خاری شده در دو چشم دشمن ای دوست