eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
2.1هزار ویدیو
86 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ای تن خسته به گودال، زپا افتاده تنت اینجاست سرت پس به کجا افتاده   هیچکس این بدن خُرد تو را جمع نکرد بس که اعضاء ز اعضاء  جدا افتاده   این تن از هر طرف انگار به غارت رفته زیر نعشت مچ دست و مچ پا افتاده   دست بر شال کمربند گرفتی از چه؟ بر تنت جای سم اسب چرا افتاده   استخوان‌های شکسته همه بیرون زده‌اند دندۀ پهلویت انگار که جا افتاده   خودنماییِ کف چکمه مرا کشت حسین چقدر بر بدنت پنجه و پا افتاده   با گلوی تو چه کرده است مگر شمر لعین بارها خنجرش انگار خطا افتاده   از چه انگشتر و انگشت تو پیدا نشود ساربان نیست ولی دشنه به جا افتاده   بوی زهراست که در مقتل تو پیچیده از نفس مادرم اینجا به خدا افتاده 😭🥀
AUD-20210819-WA0008.mp3
3.81M
صبحدم آوای ماندگار جهانبخش کردی زاده ،بخشو
202030_861911404.mp3
2.81M
زمینه_محرم عاشقا چشم به هم زدیم شب دهم بازم رسید مضطرب فردائیم و غصه به دل شرر کشید کربلایی_جواد_مقدم مداحـی شــب عاشــورا
دلخوشی هایِ کم ِ دور و برت را بردند بد زمینگیر شدی! بال و پرت را بردند روی دستان تو با تیر سه پر؛ پرپر شد گوش تا گوش...دهان پسرت را بردند چشمت از داغ جوان تار شد و کم سو شد می‌زدند و همه نام پدرت را بردند علَم افتاد و تنِ علقمه را خون برداشت کمرت خم شد و قرص ِ قمرت را بردند  با وضو نیزه-زنان وارد گودال شدند آن عقیقِ یمنِ شعله ورت را بردند چکمه هایت را با نیزه درآورد کسی تیرباران شده بود و سپرت را بردند تا بگیرند دو سه جایزه از دست یزید(لع) دست و پا میزدی آقا خبرت را بردند پیش زینب(س) به تو بسیار جسارت کردند غارتت کرده و بر نیزه «سرت» را بردند! شاعر:
🏴 عاشورا ناله بزن ؛ با ناله از گودال لشگر را ببر زینب بیا ، این شمر با پا رفته منبر را ببر چون مادرِ خود بر کمر چادر ببند ای شیر زن از زیر دست و پای این مردم ، برادر را ببر این فرصت پیش آمده دیگر نمیاید به دست دامن‌کشان، دام‍ن بیاور با خودت سر را ببر ناله بزن ، فریاد کن ؛ اما همه‌ش بی‌فایده‌است این شمر،از اینجا نخواهد رفت ؛ مادر را ببر😭 ای لشگر بی‌آبرو اینگونه عریانش مکن پیراهنش را بر زمین بگذار ، معجر را ببر انگشتری که ضربه خورده درنمیاید ز دست جایش النگوی من‌و این چند دختر را ببر من در میان این شلوغی خیمه را گم کرده‌ام از بین نامحرم بیا عباس خواهر را ببر علی‌اکبر‌ لطیفیان 🏴
بین گودال فقط یک تنِ تنها مانده در مقابل سرِ سر داعی و دعوا مانده شمر گفتا بروید از چپ و بالا تا او در حصاری شده،جمعی به تمنا مانده راه ها بسته و آقا شده اینجا درگیر ذهن و فکرش عملاً خیمه و آنجا مانده یک گروهی رژه با اسب و جسارت کردند تا توانش ببرند و زهِ اعدا مانده با صدایش که ضعف از تُنِ پایین دارد گفت لشکر نرو چون یک نفر اینجا مانده قصد جانش همگی کرده و حالا لشکر در پی خاطره سازی شب یلدا مانده سنگ ها تیر و کمان،سنگ و تبر باراندند راز این حملهٔ سنگین به معما مانده تیغ و شمشیر زند بر سرِ کتفش دشمن خُرد شد تا که فقط بر سرِ یک پا مانده یک نفر تیر زند فاصله هم نزدیک است تیر بر سقف دهان خورد و دهان وا مانده یک نفر نیزه زد و کرد فرو در پهلو بعد چرخانده و این نیزه همانجا مانده یک نفر سیر نشد رفت و فقط یک نیزه در گلو کرد و سپر یک شُشِ پیدا مانده یک نفر از همه بدتر به بَرش آمد تا یک لگد بر بدنش زد،بدنِ تا مانده دفعتأ این بدنش گشت به پشت آماده آسمان روی زمین چون پَرِ شِش لا مانده چشم آقا بخدا شافع دشمن میشد حیف چشمش به زمین شد که به معنا مانده کاش این غائله زودی برسد تا پایان خیمه ها را نزند آتش و گرما مانده درد دارد که بگویم غم عظمی را من زینبش اول و آخر به تماشا مانده کاش دیگر طمع حلقه و خلخال نکند یا مردد نشود باز که اجزا مانده آتشم زد دل خواهر دل مادر هم هست ای حسین جان چه کشیدی،غم زهرا مانده راستی جسم سه روز و سه شبانگاهم ماند سوخت،جز سر همه اعضا سرِ صحرا مانده میرود قافله هم سوی خرابات و شام ماجرایی که از این واقعه در ما مانده ⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️
بین گودال فقط یک تنِ تنها مانده در مقابل سرِ سر داعی و دعوا مانده شمر گفتا بروید از چپ و بالا تا او در حصاری شده،جمعی به تمنا مانده راه ها بسته و آقا شده اینجا درگیر ذهن و فکرش عملاً خیمه و آنجا مانده یک گروهی رژه با اسب و جسارت کردند تا توانش ببرند و زهِ اعدا مانده با صدایش که ضعف از تُنِ پایین دارد گفت لشکر نرو چون یک نفر اینجا مانده قصد جانش همگی کرده و حالا لشکر در پی خاطره سازی شب یلدا مانده سنگ ها تیر و کمان،سنگ و تبر باراندند راز این حملهٔ سنگین به معما مانده تیغ و شمشیر زند بر سرِ کتفش دشمن خُرد شد تا که فقط بر سرِ یک پا مانده یک نفر تیر زند فاصله هم نزدیک است تیر بر سقف دهان خورد و دهان وا مانده یک نفر نیزه زد و کرد فرو در پهلو بعد چرخانده و این نیزه همانجا مانده یک نفر سیر نشد رفت و فقط یک نیزه در گلو کرد و سپر یک شُشِ پیدا مانده یک نفر از همه بدتر به بَرش آمد تا یک لگد بر بدنش زد،بدنِ تا مانده دفعتأ این بدنش گشت به پشت آماده آسمان روی زمین چون پَرِ شِش لا مانده چشم آقا بخدا شافع دشمن میشد حیف چشمش به زمین شد که به معنا مانده کاش این غائله زودی برسد تا پایان خیمه ها را نزند آتش و گرما مانده درد دارد که بگویم غم عظمی را من زینبش اول و آخر به تماشا مانده کاش دیگر طمع حلقه و خلخال نکند یا مردد نشود باز که اجزا مانده آتشم زد دل خواهر دل مادر هم هست ای حسین جان چه کشیدی،غم زهرا مانده راستی جسم سه روز و سه شبانگاهم ماند سوخت،جز سر همه اعضا سرِ صحرا مانده میرود قافله هم سوی خرابات و شام ماجرایی که از این واقعه در ما مانده ⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️
ناله بزن ، فریاد کن ؛ اما همه‌ش بی‌فایده‌است این شمر،از اینجا نخواهد رفت ؛ مادر را ببر😭 ای لشگر بی‌آبرو اینگونه عریانش مکن😭 پیراهنش را بر زمین بگذار ، معجر را ببر انگشتری که ضربه خورده در نمیاید ز دست جایش النگوی من‌ و این چند دختر را ببر من در میان این شلوغی خیمه را گم کرده‌ام از بین نامحرم بیا عباس خواهر را ببر 😭😭😭 علی‌اکبر‌ لطیفیان
لشکری آمده تا سهم غنیمت ببرد از تنی غرق به خون جامه به غارت ببرد...😭
تیره و تار شده یکسره دنیای حسین(ع) رفت از خیمه قرار دلِ تنهای حسین(ع) مشک بر دوش؛ شجاعانه قدم برمیداشت زیر لب زمزمه اش این شده سقای حسین(ع): باید این چشم و سر و دست شود غرقِ به خون برسد حاجت من تا که به امضای حسین(ع) زخمِ شمشیر به تن داشت و لبریز عطش وارد علقمه شد حضرتِ دریای حسین(ع) إبن ملجم صفتان رفته عمود آوردند وای از لحظهٔ شقّ القمر و وای حسین(ع) تیر چشمش زد و عباس(ع) نظر خورد آخر آخر افتاد زمین خوش قد و بالای حسین(ع) شمر(لع) با قهقهه به حرمله(لع) گفت أحسنتم خوب شد! از رمق افتاده ببین پای حسین(ع) قاتل جانِ أبالفضل(ع) به وٱلله شده إنکساری که نشسته ست به سیمای حسین(ع) عاقبت «أدرک أخا» گفت و خدا رحم کند به دل زینب(س) و دلشورهٔ فردای حسین(ع)!
اشکی مرا به شامِ مصیبت نمانده است چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود هرچند جانِ عرضِ ارادت نمانده است ما را ببخش زنده اگر مانده‌ایم باز گرچه نفَس گرفته و طاقت نمانده است ما خسته‌ایم خسته‌تر از ماست دخترت حالا که خیمه‌ای شبِ غارت نمانده است ما خسته‌ایم خسته‌تر از ماست خواهرت او مانده است حیف که قوَت نمانده است ما خسته و رُباب ولی خسته‌تر زِ ما عباس کو که یک رگِ غیرت نمانده است در علقمه سپاهِ حرم مانده رویِ خاک چیزی چرا از آنهمه قامت نمانده است من کربلا رسیدم و دیدم غروب شد چیزی به غیرِ رختِ اسارت نمانده است (حسن لطفی)
‌‌‌✨ اصلا‍ حسین(ع) جنس غمش فرق می‌کند.. اين راه عشق پيچ و خمش فرق مي کند اينجا گدا هميشه طلبکار مي شود اينجا که آمدي کرمش فرق مي کند شاعر شدم براي سرودن برايشان اين خانواده، محتشمش فرق مي کند “صد مرده زنده مي شود از ذکر يا حسين” عيساي خانواده دمش فرق مي کند از نوع ويژگي دعا زير قبه اش معلوم مي شود حرمش فرق مي کند تنها نه اينکه جنس غمش جنس ماتمش حتي سياهي علمش فرق مي کند با پاي نيزه روي زمين راه ميرود خورشيد کاروان قدمش فرق مي کند من از "حسينُ منّي" پيغمبر خدا فهميده ام حسين همش فرق مي کند.. ?