داشت ظرف های دیشب رو میشست، گفت اصلن وقتی مهمون میره باید همه چی و ول کرد تا صبح، وگرنه شب و که نفهمیدی هیچ، فرداتم خراب میشه، چون صبح که داری ظرف ها رو آب میزنی، یادت میاد چی بود چی شد... سیگارش رو لبش بود، گوشه راست. . وسط مرداد بود بارون می اومد کم ولی می اومد. سینش و صاف کرد و یه لیوان از آب سینک خورد. گفتم : وقتِ بارون نیست! گفت :وقت نداره! باید اجازه میگرفت؟ بعد بلند خندید، کِی وقتِ چیه؟ هر وقت. گفت انقد بدم میاد آدما وقتیش میکنن، مگه دکتره؟ تازه اونم یکی و که بخواد زودتر میبینه! ببین چی میخوای؟ همین بچه، گربهاش و میگفت، یه روز از پنج رو سرم راه میره، یه روز تا ظهر افتاده رو کاناپه! ول کن عزیز ماچم که میخواد این و میگی؟!؟ الان نریم، الان نخوام،الان زشته،الان چی میگن،الان بد نشه، الان ... درختِ بیچاره تو فصلش بار داده، هزار بار شکر میکنن که چه درختی، کافیه یه سال نخواد، بالا و پائینه درخت و با هزار مدل کود یکی میکنن. آخ چی شده، وای نکنه یه چیزی افتاده به جونش! نه قربونت به جون تو افتاده، بشین سال دیگه به امید خدا خواست، بار میده، نخواست نه! خلاص. گورِ بابای اون کسی که چیزی که تو رو خوشحال میکنهرو نخواد، چون چی؟ چون وقتش نیست! . بعدم شیشکی کشید رفت تو حیاط، گفت بیا بارون تو مرداد حال میده، ببین چجوری رید تو تصورات همه. بد دهن بود، اما عاقل. . . .
پ ن : تابلوی علی گلستانه به دیوار است
#حرفهایاو
* اعتقاد دارم
هیچ زیبایی بی دلیل اتفاق نمی اُفتد
ناگهان چرا
ولی
بی دلیل هرگز
انگار کُن بوسیدنِ تو
#حرفهایاو #خون_بس
*“خونبَس”*
••
*پیش فروش سانس های ویژه و هفته پایانی پنج شنبه ۱ مرداد ساعت ۱۲ ظهر در سایت فیدیبو آرت*
••
نا امیدی واگیر دار است📌
و
از چشم ها سرایت میکند!
پس ما را نبینید!
#خون_بس