هدایت شده از مرکز مطالعات راهبردی آینده سازان 🇮🇷
💠 مرکز فرهنگی تبلیغی آیندهسازان منتشر کرد.
🔴 کتاب کار «مدرسه امام حسین علیه السلام»
▪️ کلمات، وقتی قالب روضه به خود میگیرند، انگار جان تازه مییابند و میتوانند دست بکشند روی سرخانه و اهل خانه. این معجزه روضه خانگی در رثای سید الشهداست. معجزهای که میتواند خانه را به محیط تربیتی تبدیل کند و اهل خانه را در مسیر تربیت درست قرار دهد.
📚 مجموعه کتاب کار «مدرسه امام حسین» علیه السلام خدمتی نو از سوی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان است برای مربیان، مبلغان و فعالان فرهنگی-تربیتی حوزه نوجوان در موضوع ماه محرم که برای کنشگری نوجوان در ماه محرم تدوین شده است. اولین بخش این مجموعه، متشکل از ایدههایی است که نوجوان به کمک آنها میتواند برای کیفیت بخشی هرچه بیشتر به مراسم روضه خانگی در ماه محرم نقش ایفا کند.
🔰در این کتابکار میخوانیم:
▫️فاصله ما تا آلفا قنطورس
▫️ قانونمند باش
▫️ مسئولیت پذیر باش
▫️ خلّاق باش
🔶 جهت دسترسی به فایل کامل بسته اینجا کلیک کنید.
🌐 لینک سایت رسمی مرکز آیندهسازان:
www.afaagh.com
🔶 لینک کانال رسمی مرکز آیندهسازان:
@mftas_ir
🔴 با ما همراه باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
یادداشتی به بهانه شب حرّ
حرّ در لغت به معنای آزاد، در برابر عبد یعنی بنده است. امروز یکی از شعارهای انسانپسند که هر مکتبی تلاش میکند آن را شعار خود معرفی کند شعار «آزادی» است. یکی از شعارهای بنیانگذار انقلاب اسلامی در کنار استقلال و جمهوری اسلامی، شعار آزادی بود. امروزه مکتبی در جهان غرب به نام لیبرالیسم (آزادیخواهی) شکل گرفته که تنها شعار آن «آزادی» است.
نکتهای که برای مشخص شدن نسبت ما با این شعار باید در نظر داشت این است که انسان، اساسا موجودی است که ناچار از بندگی است و آزادی مطلق برای او امکان ندارد. زیرا انسان، نقصهای فراوانی دارد و آرزوی او بر طرف شدن این نقصهاست. در حقیقت همه ما در تلاشیم تا نقصهای خود را بر طرف کنیم. بسیاری از دانستنیها را نمیدانیم؛ بسیاری از تواناییها را نداریم؛ بسیاری از امکانات را نداریم؛ بسیاری از جاذبهها را نداریم و ... کارهای ما انسانها برای این است که نقصی داریم و میخواهیم این نقصها را برطرف کنیم؛ مثلا پول نداریم، کار میکنیم تا درآمدی داشته باشیم؛ درس میخوانیم تا ... اما از کجا میدانیم که چه کاری، چه نقصی را از ما بر طرف میکند؟ در اینجا نیازمند راهنمایی هستیم. از هر کسی که برای راه و رسم زندگی خود دستور بگیریم در حقیقت بندگی آن را کردهایم. کسی که دستورالعمل زندگی خود را از خدا میگیرد بندگی خدا را میکند و از بندگی دیگران آزاد است و کسی که دستورالعمل زندگی خود را از هوای نفس خویش میگیرد بندگی هوای نفس را میکند و از بندگی خدا خود را رها دیده است و کسی که دستور العمل خود را از پول میگیرد، بندگی پول را در پیش گرفته و از بندگی دیگر خدایان، آزاد است.
پس انسان نمیتواند مطلقا آزاد باشد بلکه ناچار است یک نوع بندگی را انتخاب کند و از بندگیهای دیگر خود را آزاد کند. ازاینرو، هر کسی از آزادی دم میزند باید مشخص کند که آزادی از چه چیز و آزادی بهسوی چه چیز. امام خمینی قدسسره اگر شعار آزادی میداد این شعار را تفسیر کرد و فرمود مقصود ما از آزادی، آزادی از بندگی غیر خداست. ما میخواهیم بنده الله باشیم و از دیگر خدایان، آزاد باشیم.
اما امروزه لیبرالیسم در کنار شعار آزادی، شعار انسانگرایی یا اومانیسم (Humanism)، سر میدهد یعنی محور همه چیز انسان است. مقصود او از آزادی، آزادی از بندگی خدا و محور قرار گرفتن بندگی هوای نفس انسان است یعنی دقیقا همان که قرآن کریم از آن نهی میفرماید: أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ؛ «آیا آن کسی را که خدای خود را خواهشهای دلش قرار داد دیدی؟ و خداوند او را با اینکه علم داشت گمراه کرد».
پس هر گاه سخن از آزادی به میان میآید باید مشخص کنیم آزادی از چه؟ و آزادی بهسوی چه؟ نباید گمان کنیم کسانی که به پیروی از غرب شعار آزادی سر میدهند، بنده نیستند. بلکه آنها در حقیقت فریاد میزنند ما بنده اربابان دستساز ماهوارهها و رسانههای مروج فرهنگ غربیم و هر آنچه آنها بگویند بر دیده منت میگذاریم و میخواهیم از بندگی خدا آزاد باشیم.
اما داستان عاشقان حسین علیهالسلام که دم از آزادی و آزادگی میزنند دقیقاً بر عکس این ماجراست. آنها به دنبال اسیر شدن در دام حسیناند و آرزویشان این است که از هر چه غیر اوست آزاد شوند. کاری که حرّ کرد این بود که از بندگی غیر حسین خود را آزاد کرد و بندگی درگاه حسین علیهالسلام که همان بندگی الله است را برگزید.
حسین جان! ما اسارت عشق تو را به هزاران آزادی کوچک و کم دنیا نمیدهیم! ما میخواهیم اسیر تو باشیم.
آی کسانی که بهدنبال اسیر شدن به عشق حسین علیهالسلام هستید! یک راه میانبر وجود دارد. مادرش فاطمه سلاماللهعلیها قول داده کسی که برای حسینم عزاداری کند، او را به بهشت میبرد. اگر میخواهی در این دام اسیر شوی بر حسین، اشک بریز، با دستانت این اشکها را به مادرش نشان بده! آنگاه مادرش تو را خواهد خرید و در آمار بندگان حسین علیهالسلام ثبت میکند. نگاه مادر این خاصیت را دارد که هر طور شده تو را به بهشت میبرد. هرگاه که در معرض خطر جهنم قرار بگیری دستان خود را بالا میبرد و به خدا عرض خواهد کرد: خدایا! این از اسیران حسین من است او را نگاه دار! اینجاست که ملائکه به مدد اسیر حسین علیهالسلام میآیند.
روز قیامت روز شرمساری از مادر حسین است؛ آنگاه که یکی یکی به اسیران حسین نشان میدهند که کجاها به دعای مادر حسین از سقوط نجات یافتند.
✍️ ع.گ
@abbasgeraei
بسم الله الرحمن الرحیم
یادداشتی به بهانه شب عبدالله بن حسن
خانواده اولین تجربه انسان از زندگی اجتماعی است. از طرفی دیگر، خانواده مثل سلول است که از اجتماع چندین واحد از آن، جامعهای روستایی یا شهری و در وسعت بیشتر، جامعهای در سطح یک کشور شکل میگیرد.
آنچه خطر جدی برای اجتماع محسوب میشود وجود سلول سرطانی در جامعه است که به شدت سایر سلولها را آلوده و به نابودی میکشاند. در مقابل، آنچه که اندام اجتماع را در مرز سلامت نگاه میدارد، وجود سلولهای سالم و پرانرژی است.
بهنظر میرسد مصلحان اجتماعی برای اصلاح جامعه از تک تک سلولهای آن یعنی خانوادهها باید آغاز کنند. اولین کانونی که تربیت فردی و اجتماعی در آن شکل میگیرد خانواده است و اولین معلمان جامعه، پدر و مادر و از همه مهمتر مادران هستند. وجود یک عضو صالح و نورانی در خانواده، میتواند بهشدت باعث نورانی شدن سایر اعضا شود. کسانی که در فکر اصلاح جامعه هستند و سخن از اصلاح افراد جامعه میزنند آیا تاکنون اندیشیدهاند که در خانواده خودشان چه خبر است؟ آیا تلاش کردهاند رفتار علوی و فاطمی را در خانواده خویش رعایت کنند یا تنها در اندیشه اصلاح سایر افراد جامعه هستند؟ فرزندی که مرتب از پدر خویش عصبانیت ببیند و از مادر بیمهری یا برادر و خواهرانی که جز مشاجره از یکدیگر خاطرهای نداشته باشند آیا میتوانند خوش اخلاقی را به نمایش بگذارند؟
در برابر اگر یکی از اعضای خانواده نمونهای از دوستان علی و زهرا سلاماللهعلیها را در خانه به نمایش بگذارد در درجه اول، خانواده خویش را نورانی کرده و نور این خانواده محله و نور آن محله، شهر و کشوری را تحت تأثیر قرار میدهد. نمونه آن، شهدای ما بودند که با گذری بر زندگینامههای آن میتوان این نورافشانی آنها را در خانه، محله، شهر و کشور مشاهده کرد. خانوادهای که در آن، یکی از اعضا، نظم، مهربانی، گذشت، خوشزبانی، مناجات با خدا در دل شب و ... را حقیقتا به نمایش بگذارد، دیگران را شیفته خود میکند و این چنین نور او خانواده را خورشید میکند. این شیفتگی نسبت به حق، که با دیدن رفتار صحیح ایجاد میشود عامل سعادت فرزندان یک خانواده خواهد شد. البته هستند کسانی که همچون پسر نوح حتی نور حضرت نوح هم برای او فایدهای ندارد. اما این دسته متکبران در اقلیتاند و اکثر انسانها بنده احساناند و با دیدن احسان، متواضع میشوند.
اکنون خانوادهای را در نظر بگیرید که مثل امام حسن یا امام حسین علیهماالسلام در آن زندگی کند؛ نماز حسین، لبخند حسین، سخن گفتن حسین، کار کردن حسین و ... با دل اهل این خانه چه میکند؟ کودکانی که در دامن این خانواده بزرگ میشوند چقدر خوش بیان و خوش اخلاق خواهند شد! کودکی که در دامن حسین علیهالسلام بزرگ شود آیا اصلا میفهمد کتک خوردن یعنی چه؟ خدا نکند حادثهای پیش آید که یکی از کودکان حسین علیهالسلام با ستمگران بد سرشت همسفر شود و از او کتک بخورد! چقدر برای او شکننده خواهد بود. 😭
عبدالله بن حسن علیهالسلام که روزگاری، نیکویی و نورانیت پدر معصوم خویش را تجربه کرده و بعد از پدر در دامن عمو حسین علیهالسلام بزرگ شده، با تمام وجود بزرگی و عظمت عموی خویش را درک کرده و شیفته او شده. این شیفتگی است که اکنون راه سعادت را برای او رقم میزند.
گرچه عبدالله نوجوان است اما به او حق بدهید که نتواند ببیند حسین او روی زمین افتاده و بر روی او شمشیر میکشند. به عشقی که از حسین علیهالسلام در دل دارد حق بدهید که او را وادار کند دست خود را سپر شمشیر بالا رفته بحر بن کعب ملعون کندو با دست بریده روی سینه حسین علیهالسلام بیفتد.😭
آه باز هم حرمله کودککش نگذاشت سخن حسین علیهالسلام با برادرزادهاش تمام شود.😭
✍️ع.گ
@abbasgeraei
بسم الله الرحمن الرحیم
یادداشتی به بهانه شب قاسم بن الحسن
قاسم را با این جمله معروف او میشناسیم که در جواب عمو گفت «شهادت در نظر من از عسل شیرینتر است!» اما چگونه ممکن است برای یک نوجوان، شهادت چنین گوارا باشد؟! آیا وقتی به درون خویش مینگریم شهادت در ذائقه ما اینگونه است؟
جالب اینجاست که امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبهای که برای همام در وصف متقین ایراد فرمود میفرماید: وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ؛ اگر اجلی که خداوند برای آنها تعیین فرموده نبود، روح آنها یک چشم بر هم زدن هم در این دنیا نمیماند بهخاطر شوقی که به بهشت خدا و ترسی که از عقاب خدا دارند.
این صفت تنها در یک صورت در وجود انسان پیدا میشود و آن اینکه لذتهای بالاتری که خداوند از آن خبر داده باور کند. اگر چنین باوری در انسان شکل بگیرد به راحتی دلبستگی او به لذتهای دنیا از بین میرود و آرزوی بهشت در دل او جایگزین خواهد شد. زیرا همة انسانها در این صفت مشترکاند که به دنبال لذت هستند اما گاهی لذتها با هم تزاحم پیدا میکنند یعنی نمیتوان دو لذت متزاحم را با هم داشت؛ برای مثال، نمیتوان هم از لذت پرخوری برخوردار بود و هم از لذت سلامتی. پس یا باید لذت پرخوری را انتخاب کرد و قید سلامتی را زد یا برعکس. همچنین نمیتوان هم از لذت پرخوابی و تفریح مداوم بهرهمند بود و هم از لذت تحصیل علم و رسیدن به مدارج عالی دانش. در جایی که لذتها با هم سازگار نیستند باید یکی را انتخاب کرد. در چنین شرایطی، منطق لذت اقتضا میکند از آنچه که لذت کمتری دارد به نفع آنچه که لذت بیشتری دارد گذشت. دانشآموزی که علاقهمند به قبولی در دانشگاه است از لذت خواب و تفریح زیاد میگذرد تا به لذت بالاتر برسد.
دوستان خدا لذتطلباند؛ اینگونه نیست که مؤمنان از لذت تنفر داشته باشند، بلکه خداوند اساساً انسان را لذتطلب آفریده است و بههمین سبب با وعده بهشت خود تلاش دارد او را به سعادت برساند. چون میداند این موجود بهدنبال لذت است. اما فرق دوستان خدا با دوستان دنیا در این است که بهشت خدا و لذت همنشینی با دوستان خدا و لذت تقرب به خدا را باور کردهاند و عظمت لذت دیدار خدا با آنها کاری کرده که از لذتهای کمی که با بهشت خدا ناسازگارند به راحتی میگذرند.
پس دوستان خدا اولاً وعدههای خدا را باور کردهاند و لذت وعدههای خدا آنها را متفاوت از دنیاپرستان کرده است؛
ثانیاً، دوستان خدا تنها از لذتهایی متنفرند که با لذتهای بالاتر در تضاد و تزاحم باشد و گرنه بیجهت از نعمتهای خدا بیزار نمیشوند. دوستان خدا از لذت خوردنیهایی که خداوند در اختیار آنها قرار داده بهره میبرند اما از خوردنیهای حرام که مزاحم لذت خوردنیهای بهشت خداست بیزارند و همچنیناند نسبت به سایر لذتها.
حسین علیهالسلام با کربلا، کلاس درسی به پا کرد و آموزگارانی استخدام کرد که این معارف را در تابلوهای مختلف در طول تاریخ به بشر آموزش دهند. یکی از این آموزگاران، قاسمبن الحسن است که آموزش معارف بلند عرفانی را چنان ساده آموزش داد که نوجوانان فراوان شهادتطلبی را در طول تاریخ تربیت کرد که رسیدن به بهشت خدا چنان آنها را شیدا کرد که از قفس دنیا متنفر شدند و همواره آرزوی شهادت ورد زبانشان شد. شاگردان قاسمبن حسن علیهالسلام را در طول دفاع مقدس بسیار دیدیم که راه صد ساله را یک شبه رفتند.
آری شهادت در نظر کسانی شیرینتر از عسل است که بهشت خدا و رضوان إلهی را باور کردهاند و چقدر عقبافتادهاند آنهایی که چنین باوری ندارند و به قفس دنیا و لذت کم آن، راضی شدهاند.
این باور قاسم را واداشت که هنگام رفتن به میدان این شعر را میخواند:
لا تَجْزَعِی نَفْسِی فَکُلٌّ فَانٍ ** الْیَوْمَ تَلْقَیْنَ ذُرَى الْجِنَانِ؛
ای جان من، بیتاب نشو که بالاخره همه فانی میشوند؛ امروز قلههای بهشتها را میبینی.
گرچه بر حسین بسیار سخت بود آن هنگام که قاسم خود را در آغوش کشید و او از درد پا بر زمین میکشید، 😭اما آنچه که روی دیگر این سکه را زیبا کرده بود بلندای مقامی بود که یکی یکی حسین علیهالسلام و یارانش کسب میکردند و این روی سکه بود که زینب از زیبایی آن خبر داد.
✍️ع.گ
@abbasgeraei
بسم الله الرحمن الرحیم
یادداشتی به بهانه شب علی اصغر
بهراستی نقش کودکان در کربلا چیست؟ حسین علیهالسلام که خود از ابتدا اعلام کرده «من برای اصلاح امت جدم شورش کردهام» چرا کودکان را با خود در این شورش همراه میکند؟! طفل شیرخواره رباب در این شورش چه میکند؟! داستان غریبی است! باید عهد حسین (ع) با خدای خویش را مرور کرد. شرایط بهگونهایست که مثلِ یزیدی بر جای رسول خدا (ص) تکیه زده و راه هدایت در حال بسته شدن است. حسین (ع) باید راه هدایت را باز بگذارد و اجازه ندهد دین رسول خدا (ص) در طوفان فتنهها گم شود. اسلام نباید به سرنوشت مسیحیت و یهودیت دچار شود. اما مگر انجام چنین رسالتی عظیم بدون یار و یاور امکان دارد؟ حسین (ع) به اطراف خود نگاه میکند و کمتر مردی را مییابد. نه، با این تعداد نمیتوان در دل تاریخ چنان فریادی زد که تا انتهای تاریخ برسد. پس چه باید کرد؟ شیرهخوارهام تو هم باید پدر را در انجام این رسالت یاری کنی! 😭تو نیز باید به قربانگاه بیایی تا با هم فانوسی بر ساحل هدایت بنا کنیم که هر چقدر طوفان فتنهها بزرگ باشد کشتیهای طوفانزده، ساحل را گم نکنند.
شیرخوارهام این قربانگاه، با قربانگاه اسماعیل فرق میکند. خدارا شکر قربانی هاجر به دامن او بازگشت. اما اینجا هر قدر رباب منتظر بنشیند دیگر فرصت لا لایی خواندن برای تو را پیدا نخواهد کرد.😭
✍️ع.گ
@abbasgeraei
📣 اولین کنفرانس ملی روانشناسی اجتماعی، شخصیت و نابهنجاری با نگاهی ویژه به فضای مجازی
🔹با مجوز پایگاه استنادی جهان اسلام (ISC)
📆 مهلت ارسال اصل مقالات:
🗓 31 شهریور 1403
⏱ مهلت ثبت نام 25 مهر 1403
ℹ️اطلاعات بیشتر ℹ️
Confpsy1.rahman.ac.ir
┄┅═══••✾••═══┅┄
🏢 روابطعمومی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)
🖥 @iki_ac_ir
بسم الله الرحمن الرحیم
یادداشتی به بهانه شب علی اکبر
داستان عشق و عاشقی شاید شیرینترین داستانی است که انسان را پیش قصهگو مینشاند. گویا زندگی بدون عشق شبیه به صحنهای سیاه و سفید است و همراهی با عشق است که رنگبندی زیبا و دلنشینی به آن میبخشد. شیرینی عشق، نقطه مشترک آدمهاست، اما تفاوت معشوقهاست که آدمها را متفاوت میکند. کاری که معشوق با دل عاشق میکند این است که فرماندهی سرزمین قلب او را بهدست میگیرد و از آن به بعد به او میگوید که چه کسی یا چه چیزی را دوست داشته باش و از چه چیز تنفر داشته باش. عاشقِ پاکباخته هم اختیار از کف داده و سر به فرمان معشوق میسپارد؛ هر چه رنگ و بوی معشوقش را داشته باشد، بیاختیار به آن دل میسپارد و آنچه با معشوقش ناسازگار باشد از آن، متنفر میشود. اگر مجنون به در و دیوار شهر لیلی هم عشق میورزد، چون در و دیواری است که نسبتی با محبوب او دارد.
قلب عاشقان حسین علیهالسلام، با دیدن خاک کربلا بر طپش آن افزوده میشود، چون خاکی است که ارتباط با محبوب دارد.
داستان فریاد حسین علیهالسلام در لحظهای که علی اکبرش به میدان میرفت را کسی میتواند درک کند که با قواعد محبت آشنا باشد. محور دل حسین علیهالسلام خداست و هر که بیشتر شبیه محبوب اوست دل حسین علیهالسلام را بیشتر به خود مشغول کرده است. حسین علیهالسلام عاشق رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است چون رسول خدا بیشتر از همه رنگ و بوی خدا را دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زیباترین آینهای بود که حسین میتوانست محبوبش را در آن ببیند و علی اکبر او، آینهای بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در آن میدید. علی اکبر، صورتش شبیه رسول خدا بود، سیرتش شبیه رسول خدا بود، حتی تن صدایش شبیه رسول خدا بود.
چه سوزی در این جمله حسین علیهالسلام هست «خدایا تو شاهد باش جوانی را به سوی این درندگان میفرستم که شبیهترین مخلوقات تو به رسول خدا بود، حتی تُنِ صدای علی مثل تن صدای رسول خدا بود. هر گاه دلم برای رسول تو تنگ میشد به چهره او نگاه میکردم ...» 😭
باید به حسین علیهالسلام حق داد که بالای سر آینة محبوبش یارای بلند شدن نداشته باشد و از جوانان بنیهاشم یاری بطلبد. داغ علی اکبر ارباً ارباً با حسین علیهالسلام چه کرد که در میان آن صحرا، هفت بار فریاد زد پسرم! پسرم! پسرم! پسرم! پسرم! پسرم! پسرم!😭
✍️ع.گ
@abbasgeraei
بسم الله الرحمن الرحیم
یادداشتی به بهانة شب عباس پسر علی
درک حقیقت بسیاری از روابط و حوادث عالم متوقف بر درک حقیقت محبت و ویژگیهای روابط عاشقانه است. چرا چنین نباشد در حالیکه اصل هستی علتی جز محبت ندارد. خدای متعال اگر دست به خلقت عالم هستی زد ازاینرو بود که زیباییهای خود و آثار این زیباییها را دوست داشت. او نقش نمیزند تا نقش زدن بیاموزد یا مزدی بهدست آورد؛ تابلوهای زیبایی که او میآفریند حاصل حبّی است که به داراییهای زیبای خود دارد و از آنجاکه این داراییهای زیبای خود را دوست دارد هر آنچه اثر و نشانه این زیباییهای درونی او باشد آنها را نیز دوست دارد. هر یک از مخلوقات او، اثر و نشانهای از داراییها درونیاویند و بههمین سبب برای او دوستداشتنیاند. پس برای درک هستی باید عشق را تجربه کرد.
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
یکی از زیباییهای رابطة عاشقانه این است که عاشق، دوست دارد در راه معشوق متحمل سختی شود و با رنج کشیدن در راه معشوق، عشق خویش به او را ثابت کند. برای عاشق بسیار خوشایندتر است که خواسته محبوب را از میان باد و باران و طوفان به نزد او برساند و با تنی پر از نشانه سختی به نزد او برسد تا محبوبش با آگاهی از این همه سختیای که او متحمل شده، عشقش را باور کند.
آنان که از عشقِ الله در دل بهرهای دارند نیز از عبادتهای سخت، لذت بیشتری میبرند؛ تن زنجور از سختی بندگی، یکی از لذتبخشترین لحظاتی است که بنده خدا آن را تجربه میکند.
وای به وقتی که معشوق از عاشق تمنایی بنماید؛ اینجا انگیزة عاشق برای سختی کشیدن چند برابر میشود.
به خدا قسم، وقتی دستان ماه بنیهاشم، قطع شد آرزوی او برای رساندن مشک آب به خیمههای حسین علیهالسلام بسیار شیرینتر شد. چقدر برای عباس باشکوه بود که با تن مجروح و غرق خون، آروزی محبوب و مولایش را اجابت کند و شدت دوستی خود به حسین را اثبات کند.
اما افسوس همه آرزوی عباس نقش بر آب شد. ای وای! تیر به مشک نشست! در برابر چشمان بهتزده عباس، آب، جرعه جرعه روی زمین ریخت!😭 دیگر دستی هم برای او باقی نمانده تا دوباره به شریعه برگردد! آنقدر مأیوس و مبهوت شد که توجه نکرد از کجا عمودی آهنین به سمت سرش میآید.😭
آنان که میدانند یأس عباس چقدر در عرش خدا قیمت دارد امشب اینگونه مناجات میکنند: إلهی به یأس عباس ...
✍️ع.گ
@abbasgeraei
بسم الله الرحمن الرحیم
یادداشتی به بهانه شب حسین پسر علی
حسین علیهالسلام مصلح امت جدّش است. هدف شورش حسین علیهالسلام اصلاح امت بود که در این هدف پیروز شد. چراکه معنای اصلاح این نیست که کسی را به زور بهشتی کنند، بلکه اصلاح یعنی راه هدایت در جامعه باز بماند تا هر کسی خواست به بهشت برسد راه را گم نکند و حسین علیهالسلام در تحقق این هدف موفق بود و کشتی او به مقصد رسید.
آی محتشم! چرا گفتی: کشتی شکست خورده طوفان کربلا!! این کشتی نه شکست خورد و نه شکسته شد، بلکه کشتی نجات کسانی شد که خواهان نجاتاند. حسین علیهالسلام امت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را اصلاح کرد.
اما یک مصلح اجتماعی دیگری را هم میشناسیم و آن مهدی فاطمه سلاماللهعلیهما ست. اما مهدی برای اصلاح امت نمیآید. این وظیفه را قبلاً حسین علیهالسلام انجام داده است. او میآید تا جهان را اصلاح کند. مصلح امت، حسین است و مصلح جهان، مهدی فاطمه سلاماللهعلیها!
چرا مهدی فاطمه در هنگام ظهور، قیام خود را با نام حسین آغاز میکند؟ ألا یا أهل العالم إن جدی الحسین قتل عطشاناً! رازی است بین حسین و مهدی (مصلح امت و مصلح جهانی).
در حقیقت حسین علیهالسلام با اصلاح امت، اجازه نداد مدرسه درس مکتب پیامبر صلیاللهعلیهوآله بسته شود، بلکه این مدرسه را بازسازی کرد و معلمانی ابدی بر سر کلاسهای آن گمارد؛ ابوالفضل، علی اکبر، علی اصغر، رقیه، زینت و ... سلاماللهعلیهم. اکنون باید در این مدرسه شاگردانی تربیت شوند برای کربلایی بزرگتر.
پس برای اصلاح جهانی باید جهان با نام حسین آشنا شود. باید شعور حسین، شور حسین، هیهات منا الذلة حسین، آزادگی حسین و ... در این مدرسه آموزش داده شود. فقط برای امام حسین باید دسته عزا به راه انداخت. این یکی از اسرار إلهی است. ازاینرو، مقام معظم رهبری میفرماید: سینهزنی راه انداختن، مخصوص امام حسین است. ( https://farsi.khamenei.ir/newspart-index?id=2603&nt=2&year=1370&tid=5152)
آنگاه وقتی صدای «ان جدی الحسین قتل عطشاناً» از کنار خانه کعبه در همه دنیا طنینانداز ميشود این صدا برای اهل دنیا آشنا و پذیرش آن برای آنها شیرین خواهد بود. پس فریاد زدن نام حسین علیهالسلام مهم است، دسته سینهزنی برای حسین علیهالسلام مهم است، پیادهروی میلیونی اربعین مهم است و ...
آی منتظران ظهور، حسین برای بازسازی این مدرسه هزینهای سنگین داده است. در نگهداری و توسعه این مدرسه بکوشید و خیرین را به توسعه این مدرسه تشویق کنید تا مقدمه اصلاح جهانی فراهم شود. اگر میبینی افراد نالایقی مثل من هم در محرم، عزادار میشوند، در حقیقت این هنرنمایی حسین علیهالسلام است که توانسته حتی چنین دلهای خرابی را هم عزاخانه کند. این هنر معلمان خبرهای است که حسین بر این مدرسه گمارد. این هنر علی اصغر است که با گلوی ذبح شده روی دست پدر، فهمیدن حقیقت را آسان کرد. 😭این هنر علی اکبر است که با تن ارباً ارباً استادیار این معارف شد. 😭این هنر دستان قلم شده قمر بنیهاشم است که یادگیری ادب و وفا را سهل نمود.😭 این هنر پاهای تاول زده سه ساله حسین است که سختی کشیدن در راه معشوق را آموزش داد😭 .... و این هنر آن آقایی است که هنوز زنده بود که سر از بدنش جدا کردند.😭😭😭
✍️ع.گ
@abbasgeraei
بسم الله الرحمن الرحیم
یادداشتی به بهانه شب اسارت زینب
قصه ما در کربلا به «سر» 😭رسید و اکنون مأموریت زینب سلاماللهعلیها با بانوان و کودکان حرم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آغاز میگردد. اکنون این کاروان نباید بگذارد کربلا در کربلا بماند. این کاروان نباید به رسانههای اموی اجازه دهد جای جلاد و شهید را عوض کنند. اکنون فصل جهاد تبیین زینب است او باید به مرکز شام برود؛ جایی که آن روز مرکز تأمین خوراک تمام رسانههای اموی است. اما پیش از رسوایی کفرِ یزید باید نقاب از چهرة منافقانی که پایگاه دشمن در جامعه اسلامی عراق شدند بردارد.
عبیدالله بن زیاد: ستایش خدا را که شما خانواده را رسوا ساخت و کشت و نشان داد که آنچه میگفتید دروغی بیش نبود.
زینب: ستایش خدا را که ما را به واسطه پیامبر خود گرامی داشت و از پلیدی پاک گردانید. جز فاسق رسوا نمیشود و جز بدکار، دروغ نمیگوید، و بد کار ما نیستیم بلکه دیگراناند و ستایش مخصوص خداست.
عبیدالله بن زیاد: دیدی خدا با برادر و خاندانت چه کرد؟
زینب: جز زیبایی ندیدم! ...
جمله معماگونه زینب سلاماللهعلیها تنها با نگاه توحیدی قابل درک است. چگونه با وجود آن همه مصیبت میتوان گفت جز زیبایی ندیدم؟
گاهی یک کار نسبت به یک شخص، یک صفتی دارد و همان کار نسبت به شخصی دیگر صفتی دیگر. برای مثال، اگر صاحب خانه به علت گم کردن کلید خانه، از دیوار خانه خود بالا رود تا در را بگشاید، کسی کار او را دزدی نمیشمارد ولی اگر همین کار را غیر از صاحب خانه انجام دهد و از دیوار خانه دیگری بدون اجازه او بالا رود او را دزد و کار او را دزدی مینامند.
آنچه غیرخدا در عالم هستی است، مخلوق خدا و مال خداست و خداوند مالک حقیقی همه آنهاست. اگر جان بندهای را میگیرد و او را از عالمی به عالمی دیگر منتقل میکند در ملک خود تصرف کرده و کار او متصف به جنایت نمیشود. همچنین مجاهدی که در راه خدا با یاغیان میجنگد و آنها را به قتل میرساند چون با اجازه صاحب عالم هستی این کار را میکند کار او نیز متصف به جنایت نمیشود. اما اگر کسی بدون امر خدا یا ولی امر مأذون از طرف خدا، کسی را به قتل برساند کار او جنایت شمرده میشود. چون بدون اجازه مالک، در مال او تصرف کرده است.
در جنگ حق و باطل، هر دو طرف دست به کشتن طرف مقابل میزنند و با اینکه «کشتن» حقیقتش یک کار است، اما ما کشتهشدگان خود در میدان مبارزه با باطل را «شهید» و «سعید» مینامیم زیرا اینان به امر خدا (صاحب عالم) دست به تصرف در عالم هستی زدهاند و در مقابل، کشتهشدگان جبهه مقابل را «شقی» و «به درک واصل شده» مینامیم چون بدون اجازه خدا دست به تصرف در جان و مال مخلوقات زدهاند.
وقتی عبیدالله ملعون کار را به خدا نسبت داد و گفت دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ کار کشتن حسین علیهالسلام را به خدا نسبت داد. وقتی کار را از این منظر نگاه میکنیم که خدا جان عدهای از بندگان خود را گرفت و آنها را به بالاترین درجات ممکن رساند، جز زیبایی چیزی نمیبینیم. خداوند حسین و یارانش را به اوج رساند. اما این کار را با واسطه چه کسانی کرد؟ خداوند وقتی بندهای را میبیند که از حق و اهل حق تنفر دارد و آرزوی کشتن دوستان خدا را دارد او را در این خواستهاش امداد میرساند. از طرفی وقتی دوستان خود را هم میبیند که آرزوی مبارزه با باطل و همچنین ملاقات او را دارند آنها را نیز در این خواسته امداد میرساند، همانطور که قرآن کریم میفرماید كُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ؛ ما هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت، بهره و کمک میدهیم.
اما کاری که امثال عبیدالله انتخاب کردهاند چون بر خلاف دستور و اراده تشریعی خداست متصف به جنایت میشود. ازاینرو، زینب سلاماللهعلیها بعد از اینکه فرمود: ما رأیت إلا جمیلا، فرمود: آنان کسانی بودند که خدا مقدّر ساخته بود کشته شوند و آنان نیز اطاعت کرده و به سوی آرامگاه خود شتافتند و بهزودی خداوند تو و آنان را در روز رستاخیز با هم روبهرو میکند و آنان از تو، به درگاه خدا شکایت و دادخواهی خواهند کرد، اینک بنگر که آن روز چه کسی پیروز خواهد شد، مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!
اما این موحد این شبها نمازشبش را نشسته میخواند 😭چرا که گرسنگی، طاقت ایستادن را از او گرفته است. او این روزها مجبور است اندک نانی که میگیرد بین یتیمان حسین علیهالسلام تقسیم کند.😭
✍️ع.گ
@abbasgeraei