eitaa logo
محسن عباسی ولدی
57.2هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.8هزار ویدیو
350 فایل
صفحه رسمی حجت الاسلام #محسن_عباسی_ولدی متخصص | نویسنده | مدرّس 🌱 مسائل تربیتی و سبک‌زندگی‌دینی 🌐 پایگاه‌های اطلاع رسانی: ktft.ir/v 📬 ارتباط با مدیر: @modir_abbasivaladi 📱نشـانی صفحات مجازی حاج‌آقا در پیام‌رسان‌ها: @abbasivaladi
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❗️ازدواج با معتاد به امید تغییر دادن❗️ ✅ اگه طرف مقابل شما یکی از معیارای درجۀ دو رو نداشت، ازدواج به امید تغییر، خطر چندانی نداره. چون اگه نتونستید تغییرش هم بدید، چیزی رو از دست ندادید. ولی اگه یکی از معیارای درجه یک رو نداشت، ازدواج با او کار عاقلانه‌ای نیست و شاید به قیمت گرونی تموم بشه.❗️ 🔴 در تغییر دادن کسی، دو چیز دخالت داره: یکی قدرت «تغییر دهنده» که شما هستید و دیگری قابلیت «پذیرندۀ تغییر» که طرف مقابل‌تونه. ✔️ اگه شناخت شما از خودتون و طرف مقابل‌تون به اندازه‌ای هست که مطمئنید قدرت تغییر دادن اون رو دارید و اون هم تغییرپذیره، در صورتی که بقیه معیارا در طرف مقابل وجود داشته باشه، می‌تونید دربارۀ ازدواج با اون فکر کنید.🤔 ❌ خودتون رو فریب ندید. اگه معیار درجه یک شما در طرف مقابل نیست، بهتره که به امید تغییر، ازدواج نکنید. واقعاً اطمینان به تغییر، چیزی نیست که به این راحتی به دست بیاد؛ پس شما هم تن به خطر ندید و زندگی رو بر اساس احتمالِ غیر قابل اتکا بنا نکنید.❌ 📛 اگه طرف مقابل‌تون رو دوست ندارید و صرفاً از سرِ دلسوزی می خواید با اون ازدواج کنید، لطف کنید دل نسوزونید؛ چون زندگی مطب ترک اعتیاد نیست. اگه با معتادی ازدواج کردید و تغییر نکرد، مجبورید که یا طلاق بگیرید و یا با مردِ معتادی زنگی کنید که پدرِ فرزندتونه و معلوم نیست فرزندی که در محیط اعتیاد بزرگ می‌شه چه آسیب‌هایی می‌بینه؛ پس بهتره روزۀ شک دار نگیرید.📛 🔴 این مسأله دربارۀ پسرا هم هست. بعضی از پسرا می گن: «ما می‌خوایم با دختری که فاسده به نیّت اصلاحِ او ازدواج کنیم». اینا طوری حرف می زنن که گویا اطمینان به تغییر طرف مقابلشون دارن! یه بارم فکر کنید اگه اصلاح نشد، چی؟ اون وقت شما هم یا باید طلاقش بدید یا این که بپذیرید مادرِ فرزندتون یه زنِ فاسد باشه. پس با زندگی‌تون بازی نکنید.⛔️ @abbasivaladi
🍃کس بی کسان باور کن که گاهی به قدری دنیا برایم زشت می‌شود که برای تحمّل لحظه‌ای از آن دست و پا می‌زنم تا بهانه‌ای بیابم. گاهی به قدری دنیا برایم تنگ می‌شود که دوست دارم فریاد بکشم و همه را به کمک بطلبم تا به اندازۀ مویی دنیایم وسعت بیابد و من نفس بکشم. گاهی به قدری دنیا برایم ترسناک می‌شود که مثل دیوانه‌ها می‌خواهم به در و دیوار خانه‌ام التماس کنم که همدمم شوند. گاهی به قدری دنیا برایم تلخ می‌شود که به دنبال خمره خمره عسل هستم تا بنوشم و شاید کمی تلخی دنیا از کامم بیفتد. ولی می‌دانم همۀ دست و پا زدن‌ها و همۀ فریاد کشیدن‌هایم، همه التماس کردن‌ها و همۀ نوشیدن‌هایم بی‌فایده است اگر تو به دادم نرسی. این گاهی‌ها که گفتم نه برای روزهای گذشته است و نه برای فرداهایم. همین حالا دنیا برایم این چنین زشت و تنگ و ترسناک و تلخ شده که محتاج نگاه تو شده‌ام. آقا! یک بیچاره را از این آوارگی نجات بده! شبت بخیر کس بی‌کسان! @abbasivaladi
▪️تو کیستی؟ چراغ بهشت مدینه ای آیینه دار حُسن حسینی، سکینه ای ▪️باید به رتبه، زینب ثانی بخوانمت چون عمه ات به صبر، نداری قرینه ای ▪️در آسمان صبر، فروزنده کوکبی بین تمامی اُسرار رکن زینبی 🏴 وفات حضرت سکینه بنت الحسین (سلام الله علیها) را تسلیت عرض میکنیم. @abbasivaladi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
اولوا الالباب_042.mp3
1.42M
🎧 ✅ اولوا الالباب اهل خوف از بدی حساب در روز قیامت هستن. ❌ ادعای دستیابی به تربیت عقلانی با حذف خوف از قیامت در مسیر تربیت، ادعای نادرستی است. 💯 برای رشد عقل جامعه باید خوف از روز قیامت رو در جامعه تولید کرد و رشد داد. ‼️ مکاتب مادی، معاد و قیامت رو منطقه مطالعاتی دانش تربیت نمی دونن و در موردش حرفی هم نمی زنن. 💎 اولوا الالباب انقدر اعتقادشون به عظمت الهی و حقانیت معاد زیاده که حواسشون به ریزه کاری هاشون هم هست و حواسشون که به این خرده کاری ها جمع میشه، خوف از حساب و کتاب بهشون دست میده. 💡 خوف از حساب، خویشتن داری رو در مسیر زندگی بالا می بره. @abbasivaladi
9.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 ۲۲ ✅ هم بخون📖 ✅ هم با صدای نویسنده گوش کن🎧 🍃بچشان به کاممان طعم شیرین بی مثالت🍃 📚 ص ۲۳۰ @abbasivaladi 🎥 کلیپ با کیفیت اصلی 👇👇👇👇👇👇👇 https://b2n.ir/f47299
🍃آرام دل چه قدر دلم چیزهایی را خواست که خدا نمی‌خواست و چه سخت است جنگیدن با آنچه دلخواه است و خدا نمی‌خواهد. دل وقتی هوس می‌کند، آرام نمی‌گیرد تا وقتی که به هوای خویش برسد و به قدری قوّت می‌یابد که پنجه در پنجۀ اون انداختن یَل میدان می‌خواهد و مرد نبرد. یا باید آنچه را که می‌خواهد به او بدهی یا باید بالاترش را نشانش بدهی. هیچ راه دیگری نیست و دل اهل فراموشی نیست. هر چه قدر هم که سرگرمش کنی، باز هم یاد خواسته‌اش می‌افتد. از تو ممنونم آقای من! که محبّتت را به دلم انداختی. این محبّت اگر نبود، چه بالاتری را داشتم که نشان دلم بدهم؟! عکس لبخند تو را وقتی نشان دلم می‌دهم، از هر چه که می‌خواهد، می‌گذرد تا به لبخند تو برسد. عکس اشک تو را که می‌بیند، از همۀ خواسته‌هایی که تو را غمگین می‌کند، منزجر می‌شود. به دلم وعده داده‌ام که یک روز از نزدیک لبخند تو را نشانش بدهم. او به این وعده آرام گرفته. مرا پیش دلم بدقول نکن. شبت بخیر آرام دل! @abbasivaladi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸اَلَک دولَک🔸 🔹این بازی باید در محیط باز، انجام شود و در آن، نیازمند به دو چوب گِرد هستیم: اوّلی به اندازۀ حدود بیست سانتی‌متر و دومی حدود یک متر. 🔸به چوب کوچک، «اَلَک» و به چوب بزرگ، «دولَک» می‏ گوییم. 🔹بهتر است در هر گروه، حدّاقل پنج نفر حضور داشته باشند. 🔸در مرحلۀ اوّل، دو نفر سرگروه، از میان بچّه‏ ها، یارکشی می‏ کنند. پس از شکل گرفتن گروه ‏ها، یکی از دو گروه، به قید قرعه، بازی را شروع می ‏کنند. 🔹یک نفر از اعضای گروه اوّل، چوب اَلَک را روی دو آجر می‌گذارد و با تمام توان، چوب دولَک را محکم بر آن می‏زند تا به سمت جلو برود. 🔸 وقتی چوب اَلَک به پرواز در می‏ آید، گروه دوم باید تلاش کند تا آن را قبل از آن که به زمین برسد، بگیرد. 🔹در این مرحله، بازی دو حالت پیدا می‏ کند. حالت اوّل این که گروه دوم، موفّق می‏ شود اَلَک را بگیرد. 🔸 در این صورت، بازی در این مرحله، تمام می‏ شود و باید گروه اوّل، جای خود را به گروه دوم بدهد. ⬅️ادامه دارد.... 📚 بازی ، بازوی تربیت ص ۱۲۸ @abbasivaladi
🍃سلام بر شما که پیشوایان راه هدایتید! ای چراغ‌های راهِ از خود تا خدا! در جادۀ بندگی، بی ‌نور شما، انسان، خودش را هم گم می‌کند، چه رسد به راه! 🍃علمداران تقوا! اگر شما صاحب خرد هستید، آنچه ما در سر داریم و به داشتنش می‌بالیم چه نام دارد؟ @abbasivaladi
🍃حضرت بت شکن من از امتحان با ولایت تو ترس دارم. چون در دورانی که پیشت نبوده‌ام، «منَ»م بزرگ شده، بزرگ‌تر از آنی که به این راحتی زیر بار فرمان تو برود. هیچ وقت باور نمی‌کردم روزی برسد که تو را یکی و خودم را یکی بدانم، دانسته‌هایم را در برابر فرمان تو چیزی به شمار بیاورم و در هنگام مواجهه با فرمان تو اهل حساب و کتاب شوم. حواسم به «منَ»م نبود. بزرگ شد و حالا دیگر از پسش بر نمی‌آیم. من در برابر تو باید نادان محض باشم، خودم را هیچ بشمارم؛ ولی حال و روزم خراب‌تر از این حرف‌هاست. «من» اگر بزرگ شد، به این راحتی هیچ نمی‌شود و تنها کسانی از امتحان ولایت تو سربلند بیرون می‌آیند که در برابرت هیچ شده باشند. وقتی به این منِ بزرگ شده فکر می‌کنم، چه قدر می‌ترسم از این که همین روزها تو بیایی و من در میان معرکۀ امتحان قرار بگیرم. آقا! تو که وارث ابراهیم بت‌شکنی، تبرت را در دست بگیر و همین حالا بُت «من» را بشکن. التماس می‌کنم به تأخیر نینداز! شبت بخیر حضرت بت شکن! @abbasivaladi