eitaa logo
پدربزرگ خوانده
11.6هزار دنبال‌کننده
437 عکس
182 ویدیو
0 فایل
به لطف الهی، بالغ بر یک دهه فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده داشتم برشی از گذشته، شرحی از جاری و چشم اندازی از فعالیت‌های آتی را اینجا منتشر میکنم ارتباط: @farzandkhandeh امید عابدشاهی فعال اجتماعی در حوزه حقوق کودک #بهرویش
مشاهده در ایتا
دانلود
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمدم ای شاه پناهم بده... در شب میلاد حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام بدرقه از زوار حضرت رضا در ایستگاه راه‌آهن توسط خانواده‌های فرزندپذیر با اهدای گل و پذیرایی چای سه‌شنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۵ کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
هدایت شده از پدربزرگ خوانده
ما مشهدی‌ها می‌دانیم؛ کوی رضا! مأمن جان‌های شیدا و پناهگاه دردمندان و دلسوختگان آل الله است. به زیارتش می‌رویم با کاروانی از فرزندانی با جود جوادش به زیارتش می‌رویم با کاروانی از شور و عشق زیارتش می کنیم به نیابت از همه‌ی وعده ما: چهارشنبه ۹ اردیبهشت ساعت ۲۰.۳۰ میدان امر به معروف
📣 پیام‌مخاطب سلام و وقت بخیر حرم مطهر رضوی شب ولادت امام رضا جان برای تمام اعضای کانالتون و بطور ویژه برای شما دعا کردم و البته تمام کسانی که این شبها خیابون هارو خالی نذاشتن🇮🇷 انشالله خدا شما و همه اصحاب رسانه و روشنگری برای سرپرستی بچه ها رو حفظ کنه🙏
ذهنم مرتب گریز می زنه به اول آشناییمون😅😍 به رفت و آمدهای اون روزهامون به شیرخوارگاه شبیر و حضرت آمنه و حضرت رقیه س، به دیالوگ هامون در مکالمه با مشاور و مسئولین طرح، به مکالمات بین من و همسرم، من و حمیده دوستم😅 و به قول حمیده به بالای منبر رفتن هام 🙈 به روزهایی که اطرافیان نزدیک در جریان این امر اعتراض جدی داشتن به هیچ قید و شرطی نذاشتنم در رابطه با اولین مهمون خونه، من و آقاسید اما قلبمون محکم بود به تصمیم مون، تصمیم با تکیه ی محکم به خدای عالم قادر مهربون، البته آقای همسر زیر لب یه شرط محکم رو مرتب تکرار می کرد اما فقط گاهی بنده خدا روش می شد بلند فکر کنه و شرطش رو مطرح کنه😅 ایشون از ته قلبش دوست داشت مهمونمون سید یا سادات باشه اما من حتی طرح این شرط رو هم قبول نمی کردم و دلم می خواست فقط خدا تصمیم بگیره برامون، فقط خدا، بدون هیچ دخالت و شرط و شروطی از سمت ما... آقاسید حتی وقتی می خواستن توی طرح اکرام ایتام (واریز ماهانه ی مبلغی ناقابل) شرکت کنن اصرار داشتن که فرزند ساداتِ یتیمِ نیازمند درمان انتخاب کن 😅😳 البته این شرط گذاشتن برای منی که توی کار خیر عادت به کندن بیشتر از خیّرین دارم بد نشد و سه تا فرزند انتخاب کردم، یک دختر سادات، یک دختر نیازمند درمان و یک پسر سید 🙈💪 اما توی طرح میزبان چون قرار بود فقط یه مهمون داشته باشیم و نمی تونستم از شرطش سوء استفاده ی خیریه ای کنم😉 راضیش کردم که هیچ شرطی نذاره. در نهایت نتیجه ی همه این کش مکش ها رو خود خدا توی روز تحویل اولین مهمون کوچولو به بهترین شکل تعیین کرد و مثل همیشه بهترین رو برامون رقم زد.
گندم سادات، دختر کوچولوی دوسال و نیمه، مهربون و زودجوش و خوش اخلاق، خوشگل و تو دل برو و خواستنی، بهترین انتخاب ممکن بود که اگه به عقل محدود خودمون هزارتا شرط هم می ذاشتیم نتیجه اش انقدر عالی و ایده آل نمی شد☺️ خدایا ممنونم خیلی ممنون🤲❤️🤲 ✍️روایت مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
مادر است دیگر. هفته‌ای چندبار دختر و نوه‌هایش را می‌دید. می‌آمدند مهمانی و دور هم بودند. ضحا کنکور داشت. ثنا سرش در کتاب و دفترش بود. امیرحسین هم چهاردست وپا دورشان می‌پلکید. مادر و دختر هم میان عطر ترش قرمه‌سبزی که روی گاز ریزقل می‌زد و روغن انداخته بود، می‌نشستند به تعریف. مادر دختری است و این تعریف‌های تمام نشدنی. فقط هرازگاهی که امیرحسین می‌آمد از پای سعیده آویزان می‌شد و شیر‌می‌خواست رشته تعریف پاره می‌شد. دوباره از اول می‌گفتند و می‌خندیدند تا مردها بیایند و بساط شام را بچینند. حالا مادر می‌آید خانه‌شان. چندبار در هفته. خانه‌ای که فرشش خاک است و سقفش آسمان. سعیده‌خانم و آقا محمدرضا در یک اتاقند. امیرحسین هم در آغوش سعیده. دخترها هم اتاق بغلی. می‌نشیند پایین پایشان. عطر گل سرخ و گلاب، شیرین و بهشتی می‌پیچد میان کلمات مادر. تعریفی‌های مادر دختری که تمام نمی‌شود. پ ن: مادر به سعیده قول داده بی‌تابی نکند و اگر اشکی هست تقدیم سیدالشهدا و بچه‌هایش کند. برای صبرش دعا کنید و مسبّبین این جنایت جنگی را لعنت. شهید محمدرضا اشرفی قهی شهیده سعیده هادیان شهیده ضحی اشرفی قهی شهیده ثنا اشرفی قهی شهید امیرحسین اشرفی قهی ✍ارسالی از خواهرشهید که ازخانواده های بهرویش هستن. کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
روضه ی حضرت ام البنین بود چندتا ازخانواده های میزبان بهرویش دعوت بودن،دوتا گل دختر داشتیم که هنوز توگوش شون اذان نگفته بودن دیگه توفیق اجباری شد حاج آقا تو گوش بچه ها اذان بگن🥹 ✍️ارسالی از مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
روزی که تو دورهمی های بهرویش دیدمش یه لحظه قلبم وایستاد بغض راه گلومو گرفت🥺 یه بچه ی نه ماهه ای که شبیه دو سه ماهه هابود،اولش باورم نشد آخه هیچ حرکتی نداشت☹️ تودلم گفتم خداقوت به این مادر میزبان باچه انگیزه ای این کودک نیازمند به درمان رو قبول کرده🥲 وحالا بعدارگذشت چندماه رسیدگی وپیگیری های خانواده ی میزبان پسر کوچولو شون حسابی تپل شده شیطون وخواستنی شده🥹 بامادرش که صحبت میکردم میگفت خیلی اهل شیرخوردن نیست بیشتر دوست داره غذا بخوره . تغذیه مورد علاقه ش هم تخم بلدرچین و موز هست. خداقوت به همه ی مادران میزبانی که به عینه دیدم برای کودک مهمان شون حتی بیشتر ازبچه های زیستی خودشون وقت میزارن و بهشون رسیدگی میکنن😊🥰 اصلا انگار مهر این فرشته های کوچولو ازآسمان حرکت کرده و مستقیم وسط قلب خانواده ها نشسته💞 ✍️ روایت مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi