eitaa logo
پدربزرگ خوانده
11.9هزار دنبال‌کننده
108 عکس
146 ویدیو
0 فایل
به لطف الهی، بالغ بر یک دهه فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده داشتم برشی از گذشته، شرحی از جاری و چشم اندازی از فعالیت‌های آتی را اینجا منتشر میکنم ارتباط: @farzandkhandeh امید عابدشاهی فعال اجتماعی در حوزه حقوق کودک #موسسه_بهرویش
مشاهده در ایتا
دانلود
ایتام آل محمد(ص) روزى پيامبراسلام در شاهراه مدينه مى رفت، يتيمى را ديد كه كودكان بر وى جمع آمده بودند و او را خوار و خجل كرده، و هريك بر وى تكبر نموده و او را به صورتى آزار مى دهند، آن يكى مى گفت: پدرم از پدر تو بهتر است، ديگرى مى گفت مادرم از مادر تو بالاتر است، سومى مى گفت اقوام و طايفه ما از اقوام و طايفه تو بالاترند و آن يتيم مى گريست و در خاك مى غلتيد، رسول خدا چون آن كودك را به آن حال ديد بر وى رحمت آورد و نزدش ايستاد و فرمود: اى پسر بچه كيستى؟ و چرا چنين درمانده اى؟ گفت: من فرزند رفاعه انصارى هستم، پدرم روز جنگ احد شهيد شد، خواهرى داشتم از دنيا رفت، و مادرم شوهر كرد و مرا از خود راند، اكنون منم و درماندگى و بي سرپرستى و بيكسى! و از اين سخت تر بر من سرزنش اين كودكان است! پيامبر از سخن او بسيار ناراحت شد تا جائى كه گريست سپس فرمود: اندوه مخور و آرام باش اگر پدرت را كشتند من كه محمدم پدر توام و فاطمه خواهر تو، و عايشه مادرت، كودك شاد شد و برخاست و آواز برآورد كه اى كودكان اكنون مرا سرزنش مكنيد و جوابتان را بشنويد: پدرم از پدرانتان و مادرم از مادرانتان و خواهرم از خواهرانتان بهتر است، آنگاه پيامبر دست كودك يتيم را گرفت و به خانه حضرت فاطمه(س) برد و فرمود اى فاطمه اين فرزند من و برادر توست، فاطمه برخاست و او را نوازش كرد و خرما نزد وى نهاد، و روغن در سر وى ماليد، و جامه در وى پوشيد.(۱) 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 یا رسول الله؛ ما محرومان از نعمت درک حضور ولیِّ عصر، یتیمان درمانده آخرالزمانیم. سراسر کاستی و نقصانیم و در کمال خجالت شرمنده ایم و نگرانِ، «لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً»(۲) شرمسار و خجل زمانه ایم و گاهاً از دور و نزدیک مورد ملامت هاییم. به تفضّلِ دایره ی رحمتِ بی انتهای تان، زندگی ما پناهی بر یتیمی از امت شماست که یتیمی ما را دو چندان میکند. ما خود یتیمی بر فقدان امام زمانه ایم و بر یتیمی دیگر کفیل؛ یا رسول الله؛ داغ کودکان پر پر شده و بیگناه غزه و لبنان بر سینه هایمان آنچنان سنگین است که انگار «قد ضاقَ صَدری وَسَئِمتُ مِن الحیاةِ و اُریدُ أن اطلُبُ ثارِی مِن هؤُلاءِ المُنافِقِین»(۳) یا رسول الله؛ ما در این عصر، تنها و غریب و بی پناه تر از هر دوره ایم که «اللهم انا نَشْکو الیکَ فَقْدَ نَبیِّنا و غیبة ولیَّنا»(۴) یا رسول الله؛ چون یتیمی رها شده، بر خاکِ ذلّتِ فراموشیِّ از آنچه باید باشیم، اشک میریزیم و دست استعانه بسوی تان گشوده ایم یا «اَبَوَا هَذِهِ الْاُمَّه»(۵) یا رسول الله؛ بر حال زار ما همچون یتیم رفاعه انصاری تفضلی مرحمت بفرما و یتیم نوازی ما را محضر سیده نساء عالمین سفارش بفرما. باشد که به برکت غبار چادرش، روزی امثال ما یتیمان آل محمد(ص)، خرمای شفابخشش شود. باشد که به آبروی شما و در سایه چادرش، در نماز جماعت مسجدالاقصی، تکبیر گویان، شاهد امامت حق و انتقام بر باطل باشیم. ان شالله 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 پی نوشت: ۱)كشف الاسرار ميبدى، ج۱ ، ص ۵۹۴ ۲)امام صادق (ع) خطاب به شیعیان فرموده است: «کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً»؛ یعنی زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما ۳) فَقَالَ الْعَبَّاسُ قَدْ ضَاقَ صَدْرِی وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاةِ وَ أُرِیدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِی مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِینَ. عباس علیه السلام عرضه داشت: آقا سینم تنگ شده و از زندگى خسته شده ام. میخواهم از این منافقین خونخواهى کنم ۴) قسمتی از دعای افتتاح ۵)پیامبر اعظم: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ اَلْأُمَّةِ» 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 . . . . . . . . . . کانال در ایتا https://eitaa.com/abedshahi
🔴کودکان را پناه باشیم🔴 🟡میدونستی ما میتونیم کودکانی که موقتا سرپرستی ندارن یا هستن رو به خونمون مهمون کنیم؟😍موسسه ما در تلاشه که این کودکان به صورت موقت در کانون خانواده باشن👇 https://eitaa.com/joinchat/468713996C9d6a20bd7f 🟠شماهم میتونین پناه این معصوم باشین و میزبان این فرشته ها بشین🏠 🟢برای اطلاعات بیشتر مطالب کانال رو مطالعه فرمایین
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حقوق معنوی یتیم طی این چند روز جلسات مفصلی بابت طرح میزبان و مهمان و کودکان داشتم. جزئیات مفصل است و اینجا مجالی نیست. بعد غروب ذهنم به شدت مشغول بود و بی اختیار ذهنم رفت تا یتیم خانه های لبنان، آن زمانی که اسطوره ای به نام شهید چمران برایشان پدری میکرد. خاطره ای از آن ایام شهید چمران شنیدم که چطور آن مرد خدا، با دیدن ذره ای حس ناملایمتی یکی از ایتام، چون ابر بهاری میگریست. واقعا وقتی در آموزه های دینی، تعابیر تندی نسبت به تضییع مال یتیم آمده، بنظرم به طریق اولی تضییع حق و حقوق غیرمادی یتیم با اتخاذ تصمیمات نسنجیده چه اثرات وضعی بر افراد و حتی جامعه خواهد داشت؟!! بی تفاوتی نسبت به یتیم با این توجیه که من نمیتوانم از پس مسئولیتش بربیایم یا مسئولیتش سنگین است؛ در تصمیمات فردی، و بی تفاوتی نسبت به سیاستهایی که در آن مصلحت سنجی یتیم کمرنگ تر از سایر مصلحتهاست؛ در تصمیمات جمعی، فقط اشکی از جنس اشکهای چمران میخواهد تا خداوند بر ما ببخشد و در مسیر درست خدمتی قرارمان دهد، که همین جنس اشکها بود که به قول شهید آوینی، چمران را بر حیات ازلی و ابدی کرانه وجود قرارش داد تا دستی برآرد و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از منجلاب منیّتها نجات دهد. . . . . . . . . . . کانال در ایتا https://eitaa.com/abedshahi
از زبان سپهر دیر یا زود همه رفتنی هستیم و مرگ را خواهیم چشید تا با کوله بار اعمال ریز و درشت، به سویش رجعت کنیم. هفته گذشته متوجه فوت ناگهانی پدرِ همکار گرامی مان، سرکار خانم بهروان فر، مدیر شعبه تهران بهرویش و از مؤسسین و افراد کلیدی موسسه شدیم. خانم بهروان فر سالها پیش، پس از فوت فرزندش «سپهر» داستانهای پرفراز و نشیبی داشتند تا زمانی که سنگ بنای موسسه بهرویش را پایه گزاری کرد. ضمن عرض تسلیت و ابراز همدردی از طرف کلیه خانواده های بهرویش به ایشان و خانواده محترم شان، متنی برای ابراز همدردی نوشتم که تلاشم نگاه به این موضوع از زاویه واقعیت های عالم هستی بود. 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 سلام پدربزرگ عزیزم؛ پدربزرگ؛ من سپهرم نوه شما؛ که سالها پیش به اذن پروردگارم، دارفانی را وداع گفتم و به اینجا آمدم. پدربزرگ؛ به فصلِ جدیدِ زندگی خوش اومدی؛ با اینکه بارها و بارها به شما و پدر و مادرم سر زدم، باز هم دلتنگ تون بودم(۱) شماها مرا نمیدید ولی گاهی در دل حس می کردید. چند روز بیشتر نداشتم که عمرم به دنیای فانی نبود و فوت کردم و به اینجا آمدم. یادم نمی رود که پزشک به مادر بیقرارم میگفت علت فوت نوزاد شما، سندروم مرگ ناگهانی نوزادان بوده که دلیل مشخصی برایش نداریم. ولی من که میدانستم مرگ ناگهانی چیزی است که آنها فکر میکنند و رفتن من بی حکمت نبود. پدربزرگ؛ پدر و مادرم نمیدانستند که اینجا چقدر نگران احوالشان هستم و چقدر دعایشان میکنم. پدربزرگ؛ به من اینجا وعده داده اند که قطعا با آنها به بهشت خواهم رفت و در بهشت برین پادشاهی میشوم در کنار پدر و مادرم.(۲) پدربزرگ؛ تا چشم در دنیا بستم و اینجا چشم گشودم خودم را در آغوش بانوی پرمهری دیدم که اینجا نه تنها مورد احترام ویژه همه بود که میدیدم چه شهدایی به محضر ایشان شرفیاب می شوند ونحوه شهادتشان را بازگو میکنند. من در آغوش ایشان بودم و شاهد عنایت های خاص ایشان برای کوچک و بزرگ بودم. حس شیرین مهربانی ایشان آنقدر وصف نشدنی بود که اگر مادرم میدانست هیچ وقت غصه از دست دادن مرا نمیکشید که میدانست مرا از دست نداده و من در آغوش حضرت زهرا(س) بزرگ می شوم تا به شما پدربزرگم ملحق شوم.(۳) پدربزرگ؛ خوش آمدید، میدانم عمری با عزت گذراندید و بی استثناء هر که شما را میشناخت در مراسم تشییع تان، ذکر اللّهم إنا لانعلمُ منهُ إلّا خَیْرا به لب داشت ولی بدانید بخاطر قدم هایی که مادرم برای کودکان یتیم بر میداشت، برای راه هایی که برای زندگی کودکان بی پناه زیادی هموار کرد، رحمت ویژه ای در انتظارتان است و مهمان مخصوص رسول الله هستین.(۴)و(۵) 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 پی نوشت: ۱)امام جعفرصادق(ع): «شخص مؤمن پس از مرگش از خانواده خویش دیدار می‏کند و در مورد وضع آنها، آنچه را که از آن مسرور گردد، بیند و آنچه را که از آن اندوهناک شود، بر او مخفی ماند» ۲) در قسمتی از فرمایش امام صادق(ع) راجع کودکان مؤمنینی که در طفولیت فوت می کنند، آمده است: «....... در روز قیامت این کودکان را لباس نیکو پوشانده و خوش بو می کنند و آنان را به پدر و مادرشان هدیه می دهند. این کودکان، پادشاهانی هستند در بهشت همراه با والدینشان» ۳)امام صادق (ع) فرمودند: «هرگاه کودکی از مؤمنان از دنیا رفت، منادی در ملکوت آسمان و زمین ندا می دهد که فلانی فرزند فلانی از دنیا رفته است. اگر پدر یا مادر یا یکی از بستگان مؤمن او از دنیا رفته باشند، کودک را به نزد او می برند تا از او پرستاری کند و اگر کسی یافت نشد، او را به حضرت فاطمه(س) می سپارند و آن حضرت، تا زمانی که یکی از پدر یا مادر یا نزدیکانش به او ملحق شوند، از کودک نگهداری می کنند و بعد کودک را به آن فرد تحویل می دهند.» ۴) حضرت صادق (ع) از پدرانش از رسول خدا روايت مى كند كه آن حضرت فرمود: عيسى به قبرى گذشت كه صاحبش در عذاب بود، سپس سال بعد به همان قبر گذشت ولى عذاب از او برداشته شده بود، عرضه داشت: پروردگارم سال اول به اين قبر گذشتم صاحبش در عذاب بود، امسال گذشتم در عذاب نبود، خدا به او وحى فرمود: از او فرزند شايستهاى باقى ماند كه راهى را اصلاح و مرمت نمود، و يتيمى را پناه داد، من او را بخاطر كارى كه فرزندش انجام داد بخشيدم. ۵)پیامبر اکرم(ص) انگشت اشاره و میانی خود را نشان داد و فرمودند: «من و سرپرست یتیم در بهشت مانند این دو هستیم» . . . . . . . . . . کانال در ایتا https://eitaa.com/abedshahi
با سلام و خیر مقدم به اعضای جدید کانال لطفا برای بهره مندی بهتر از مطالب و راهنمایی مناسب، حتما مطالب سنجاق شده کانال رو مطالعه کنید. با هشتگ هم خیلی زودتر میتونین به جواب سوالات تون برسید. ممنون از همراهی شما
33.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از سکوت مطلق تا باتری سمعک قسمت اول خیلی ترسید، رنگش پریده بود. آراد با زندگی در سکوت مطلق خو گرفته بود. فکر میکرد در دنیای خالقش گوشی اگر باشد فقط گوشِ جان است. از هیاهوی زمانه و صدای خنده و فریاد گریه گرفته تا لالایی مادر و قربان صدقه رفتنهایش و صدای درب خانه زمانی که پدر از سرکار برمیگردد، همه و همه برایش مفهومی نداشت، چون هیچ درکی از صدا نداشت. اولین بار پس از کاشت حلزون بود. با وجود اینکه صدای سمعک در حالت ضعیف تنظیم شده بود، صداها به گوشش رسید، ترسیده بود که چرا سکوت مطلق دنیا بهم خورده! ترسیده بود که چرا دنیا اینقدر پر سر و صداست! شاید هم ترسیده بود که چرا آدمهای دنیا اینقدر بیشتر از عمل، دارند حرف میزنند!!! حتی ترسیده بود که چرا صدای مادرش، حواسش را از دیدن لبخند زیبایش پرت میکند؟ طفلی نمی‌دانست این صدای مادر زیباترین لحنی است که برایش لالایی میخواند. نمی‌دانست این صدای مادر، نعمت دیگری است ولی چون نمی‌فهمید، بجای نعمت، نقمت میدید. چقدر حس و حال آن موقع آراد و مادرش، شبیه احوالات ما و پروردگارست. آراد نمیفهمید ترسش بیجاست، و برای رشدی بیشتر باید همچنان به مادرش اعتماد کند. بی حکمت نگفته اند که کلمه «مادر» یکی از شبیه ترین ها به کلمه ی «ربّ» است. چراکه مادر یکی از مظاهر ربوبیّت است. ادامه دارد... . . . . . . . . . . کانال در ایتا https://eitaa.com/abedshahi
61.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از سکوت مطلق تا باتری سمعک قسمت دوم بی حکمت نگفته اند که کلمه «مادر» یکی از شبیه ترین ها به کلمه ی «ربّ» است. چراکه مادر یکی از مظاهر ربوبیّت است. مادر آراد خوشحال و پرذوق روبرویش نشسته بود، می‌خندید و بی اختیار با پشت دست، اشکهای شوقش را از جلوی چشمانش کنار میزد که اولین عکس العمل آراد را پس از دو سال ناشنوایی مطلق ببیند. قربانت بشم پسرکم، این صدای مامانه... آراد ازین صداها می ترسید، سنگینی سمعک رو سرش اذیتش میکرد، ناگهان سمعکش را با دست کند و پرتاب کرد توی صورت مادرش و زد زیر گریه. اشک و ذوق و درد مادر یکی شده بود. سمعک چنان محکم خورد که مادر لبخند بی اختیارش را با اختیار حفظ کرد، هیچ به روی خودش نیاورد تا آراد بیشتر نترسد. این اشک و ذوق و دردهای مادر آنقدر تکرار شد و تکرار شد، تا آراد ترسش بریزد و بفهمد که شنیدن صدا چه نعمت بزرگی است. مادری که حاصل زحماتش پس از سالها، شنیدن و حرف زدن دلنشین آراد است، خودش میگوید که همیشه یک باتری اضافی سمعک، در همه حال همراهش هست که اگر جایی بودند و باتری سمعک آراد تمام شد، حتی برای ساعتی پسر دلبندش تجربه مجدد سکوت مطلق را تجربه نکند. آراد حالا بخوبی میداند، بزرگتر از نعمت شنیدن، داشتن مادری است که اگر او نبود، شاید هیچ وقت نمی‌توانست بشنود. مادری که بهشتِ زیرِ پایش هم، به او افتخار می کند. . . . . . . . . . . کانال در ایتا https://eitaa.com/abedshahi
51.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تغییر و تحولات طبیعت هم مثل خود طبیعت زیباست. زیبائی هایی که همه مظهر زیبایی خالق اند. طبیعتی که بر مبنای نظم و شعور خدادادی، می چرخد و می چرخد تا در شرف انقلابی زمستانی در نیمکره شمالی زمین نظم روز و شب را دستخوش تغییراتی کند که نمادش با یک دقیقه بیشتر شدنِ شب یلدا بعنوان بلندترین شب سال است. این زیبایی ها نوید دهنده ی رویشی جدید در پهنه حیات طبیعت خواهد بود. دیدن و ارج نهادن زیبائی های خاص طبیعت، به تعبیری شکرگزاری است بابت همه نعمتهای زیبایش. اما در بهرویش، دقیقه دقیقه هایی که یکایک در کنار هم برای لحظه ای لبخند ماندگار برای کودکان آسیب دیده، از هم سبقت میگیرند، یلدای امسال را با انقلابی دیگر در عرصه طبیعت پیوند داد که در آن تصویر سراسر زیبایی از کودکانی در آغوش خانواده هایی بود که آرامش گرفتند. تصویر زیبایی که به این کودکان نشان داد که اگر دنیا تلخی ها و ناملایمات و رنجهایی هم داشته باشد، مهربانانی در این دنیا رسالت آن را دارند که مجدد دنیا را چنان برایت امن کنند که مجدد سبز شوی. . . . . . . . . . کانال در ایتا https://eitaa.com/abedshahi
خاطرات خاکیِّ شب یلدا😊 بوی خاک را دوست دارم مخصوصا زمانی که قطرات بارانِ دستِ چندمِ بهاری، بر آن می بارد. بویش برایم آشناست، یادم نمی آید از کجا بود ولی انگار حالم را خوب میکند. احساس میکنم مثل خاطرات خوب و بد کودکی ام که اثراتشان را بر وجودم گذاشته و رفته اند. در حال حاضر چیزی در خاطرم نمانده اما گاهی اتفاقی مرا به حس و حالی در گذشته ها می برد که حتی تصویر واضحی از خاطراتش ندارم. بوی خاکِ باران خورده هم از همان جنس است. امروز اتفاقی رقم خورد که مرا برد تا حال و هوایی که احساس کردم بیشتر از عمرم در دنیای خاکی، قدمت دارد! در آستانه شب یلدا، به دعوت از گروه هنری «شی سرامیک» به همراه جمعی از خانواده های سایبان امن مهمان هنرمندانی خاکی بودیم. بزم مختصری که با روایتگری خانواده ها از مهمان های کوچولویی بود که در شب یلدا بجای تخت های سرد شیرخوارگاه در آغوش گرم خانواده بودند، گذشت تا با فالی به حضرت حافظ تمام شد. ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک حق نگه دار که من می‌روم، اللهُ مَعَک نمیدانم چرا حضرت حافظ هم اصرار داشت اشاره به مهمان بودن این کودکان داشته باشد و پاسخ همه دغدغه ی وابستگی به این کودکان را بدهد که اللهُ مَعَکْ مجلس با میزبانی هنرمندانی پیش میرفت که از خاک و آب و سفال، آنچه در دلها میگذشت را خلق میکردند و سفالینه ای تحویلت میدادند که حالت را به حال خوب دوران کودکی ات میبرد. اتفاق امروز آنقدر مرا با خود به قدیم ها برد که احساس کردم آن لحظه که خالق، گل مرا سرشت و سفالینه قلبم را دمید و جانی بخشید،آنجا هم بوی عطرِ خاک مشامم را برای اولین بار پر کرده بود. عشقی که در دست سازه های خاکی شان حس میکردم، به همراه بارانِ اشکهای خوشحالی که خانواده ها برای این کودکان معصوم می باریدند، جنسِ هنرِ سفالینه های یلدایی را تا زلالی سرشتِ بدوِ تولدِ کودکانه ام برد و به فکری عمیق مرا واداشت. آنقدر این حال و صفا زیبا بود که دنبال ریشه هایش در تمام پهنه قلبم میگشتم. یکهو تلنگری برایم تداعی کرد که خاک را ابوترابی است و باران را مادری که بهانه خلقت است. . . . . . . . . . . کانال در ایتا https://eitaa.com/abedshahi