🔴آخرین جملات رهبر شهید انقلاب را به یاد بیاوریم؛ «چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عجب جمله ی نابی👌
این روزها جاتون خیلی خالیه
آقاجان😭
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
رامک جان(۳ ماهه) و خاطره جان(یک ماهه) دوتامهمون کوچولو
برکت و رحمت ونورخونه ی ما
بچه ها اسم رامک رو گذاشتن نفس بابا ، اسم خاطره رو گذاشتن نفس مامان!🥹
✍️روایت مادرمیزبان اسفند۱۴۰۴
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
زهرا عزیز🌱
انتقام خون هایتان رامیگیریم ✊️ 🇮🇷
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
لطفاً برای این فرزندِ ایران که از فرزندان مراکز شبه خانواده بهزیستی و جزء پرسنل کشتیرانی دنا بوده و شهید شده است، صلوات و فاتحه ای قرائت فرمایید 🖤
شهید والامقام جاوید الاثر ناو استوار یکم رضا رک جان 😭
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
🌏 داستان خاله روح زمین (قسمت دوم)
✍️روایتی ازیک کودک مهمان در دهه ی ۶۰
زمانی که هنوز چیزی به نام طرح میزبان وجودنداشت.👨👩👧
.....روز به روز بیقراریها بیشتر میشد.
در لحظهای خداوند با روحِ زمین نجوا کرد و او را بهعنوان نمایندهاش برای جان بخشیدن به این کودک به شیرخوارگاه فرستاد.
خانم روحضمیر، مادریار شیرخوارگاه بود، که دریکی از شیفتها کودک را با بیقراریهایش دید. انگار حجم غم و اضطراب این کودک با بقیه فرق داشت، حادثهای ناگهانی و فراق، دنیای این کودک را متلاشی کرده بود. باید کاری میکرد.
از مسئول شیرخوارگاه اجازه گرفت تا برای چند روزی این کودک مهمان خانهاش شود. شاید درخانه آرام گیرد.
قانونی به عنوان میزبانی و مهمانی نبود، اما این قلب آگاه انسانی او بود که فرمان میداد، فرمان میداد برخیز ای انسان. برخیز و تجلیگاه صفات خداوند شو. برخیز که کودکی به مهر تو نیازمند است.
به خانهاش رفتم، خانهایی ساده با قلبی تپنده.
میزبان من، مادریار شیرخوارگاه، خانم روح ضمیر بود که من با زبان کودکیام خاله روحزمین صدایش کردم و هم اکنون بعد از چهل سال میفهمم، چقدر دقیق او را نامیدهام، چون او روح بزرگی برای زمین بوده، هست و خواهد بود.
در خانهاش با حضور مهربان خودش و دختر وپسرش آرام گرفتم.
دیگر خبری از اعتصاب غذا نبود، اردیبهشت ماه بود و شکوفههای بهار نارنج شیراز در حیاط خانهاش طنازی میکردند. صبحها در حیاط سفرهای میانداخت و من را روی پایش مینشاند، برایم شعر میخواند و لقمههای کوچک را عاشقانه در دهانم میگذاشت. اینگونه بعد از چند روز غذا خوردم و لبخندی بر گوشه لبهایم آمد. 🥹
یک شانه مردانه مهربان هم در خانهاش بود، که به جای پدرم مرا بر خود مینشاند و با من بازی میکرد، این شانهها، شانههای دایی علی بود، پسر خاله روحزمین.
نمیدانم چند روز بود کسی موهایم را شانه نکردهبود، چون به جز مادرم کسی اجازه نداشت دست به موهایم بزند، اما یک آغوش مهربان مرا روی زانوهایش میگذاشت و جایزهای کودکانه دستم میداد و آرام آرام با شعر و آهنگ موهایم را نوازش میکرد و من دیگر فریاد نمیزدم.🤗
خواهر خاله روح زمین، با عشق برایم لباسی دوخت و آنجا بود که بعد از چند روز اجازه دادم، لباسهایم عوض شود.👗
اینها همه مادرانگیهای خاله روح زمینِ من بود، مادرانگیهایی بدون حس مالکیت، مادری کردن برای امانتی که میدانی خیلی زود از تو جدا میشود و موقتی است.
البته اینها فقط صورت ظاهر داستان است.
در آن خانه قلبم و غم جدایی من ترمیم میشد.💔
صدای زنگ درب خانه را 😰
تا میشنیدم، چهل دقیقه فریاد میزدم، نمیدانم یادآورچه بود؟ شاید یادآور لحظه جدایی از پدر و مادرم.
فرشته مهربان، زنگ خانه را قطع کرد تا مبادا صدایی، آرامش مهمان کوچکش را به هم زند.
چند روز بعد از حضورم در آن خانه پر مهر، شکمم به شدت ورم میکند، چندین پزشک حاذق در شیراز نسخه پیچیدند اما بهبودی در نسخههای پزشکی نبود.
آخرین پزشک گفت، این کودک شکمش از اضطراب ورم کرده و درمانش فقط آغوش است.
خاله روح زمین من، پسرش؛ دایی علی و دخترش؛ خاله فریبا، روزها و شبها مرا در آغوش گرفتند تا دردهایم، آرام شد.
اینها همه داستان شفای قلب است. قلبی که میزبان مهربان من شفا داد و زنده کرد. مگر نه اینکه هر کس نفسْی را حیات بخشد، گویی همه نفسها را زنده کرده است.
خاله روح زمین من نفس مرا و همه انسانهای زمین را احیا کرد و اگر در آن روزگار تنهایی، در شیرخوارگاه میماندم چه میشد؟ شاید خشمیماندگار و یا غمی جان فرسا وجودم را فرا میگرفت.
من کودک بودم و مادر، تنها نیاز من بود؛ کسی که آرام نوازشم کند و مرا در آغوش بگیرد.
از نگاه من، او مادری عاشق بود.❤️ ولی از نگاه او، من فقط امانت الهی بودم، امانتی که باید به صاحبش برگردانده میشد.
مگر نه اینکه هزار روز اول زندگی کودک،تعیین کننده است. در آن لحظات حساس و سرنوشت ساز، برای سرزمین یخزده من، خاله روح زمین، دست خدا بود. 👩👦❤️
چهار ماه با صبوری و عشق گذشت، همه زخمهای جسم و جانم درمان شد.
دیگر از آن کودک مضطرب و خشمگین خبری نبود. شادمانه بازی میکرد و انگار غم نبودن پدر و مادر تسکین یافته بود. کدام شیرخوارگاه میتوانست این آرامش را به من هدیه دهد؟
کدام مربی میتوانست مرا شبانه روز در آغوش بگیرد تا آن شکم ورم کرده از غم دوری مادر، آتشش فروکش کند. در شیرخوارگاه، کدام مرد مرا بر شانه اش مینشاند تا جای خالی پدر را حس نکنم.
آن روزها، من در آغوش زنی جا گرفتم که نه از خونم بود و نه نامم را میدانست، اما دلم را شناخت. خانهاش پر از صداهای مهربان بود. صدای قاشق به استکان، صدای سماور، صدای لالاییای که هر شب تکرار میشد.
ادامه دارد....
✍️روایت کودک مهمان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
پدربزرگ خوانده
لطفاً برای این فرزندِ ایران که از فرزندان مراکز شبه خانواده بهزیستی و جزء پرسنل کشتیرانی دنا بوده و
پیام مخاطب📣
کاش میشد زیر پست ها پیام گذاشت
فقط خواستم بگم بمیرم برات پسر خوب ایران رضا جان
امشب من جای مادر نداشته ات خون گریه میکنم برات
😭😭😭😭
ظهر تشییع شهدا دلم خون بود برای مادر جاویدالاثر ها
الان میبینم این داغ سنگین تر هست
رضا جان روحت غرق نور عزیز یک ایران مادر💔
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
مامانم به خاطراین روزها
داشت لوازم ضروری وحیاتی مونو جمع میکرد ، نمیدونم چرا اول ازهمه منو گذاشت توچمدون🤭
فکرکنم مهم ترین وحیاتی ترین شون منم 🤗
#کودک_مهمان
#طرح_میزبان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
پدربزرگ خوانده
لطفاً برای این فرزندِ ایران که از فرزندان مراکز شبه خانواده بهزیستی و جزء پرسنل کشتیرانی دنا بوده و
راجع به این خبر، پیامهای زیادی داشتیم که اصل موضوع صحت داشته یا نه.
منبع اصلی این خبر سایت سازمان بهزیستی هست که پیام تسلیتی هم توسط بهزیستی برای این شهید عزیز، صادر شده است:
👈👈👈 متن پیام تسلیت سازمان بهزیستی برای شهادت شهید رضا رکجان
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا برگرد
یا آن دلرا برگردان ..
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
🍃یا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ وَ الْاَبْصار
🌹یا مُدَبِّرَ الَّیْلِ وَ النَّهار
🍃یا مُحَوِّلَ الْحولِ وَ الْاَحْوال
🌹حَوِّلْ حالَنا اِلی اَحْسَنِ الْحال
هفت سین امسال
سایه امام زمان عج 💚
شهید سید علی خامنه ای 💔
سربلندی کشور 🇮🇷
سرنگونی دشمن 👊
سلامتی رهبر 🤲
سپاه مقتدر 💪
سرافرازی مردم 🏔
انشاءالله
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
اطلاعیه روابط عمومی ادارهکل بهزیستی خراسان رضوی
با توجه به انتشار برخی مطالب در فضای مجازی و برخی رسانهها که نادرست و مغایر با واقعیت بوده و در آنها عنوان شده است «شهید ناو استوار یکم رضا رکجان فاقد خانواده بوده است»، بدینوسیله ضمن تکذیب این اخبار ناصحیح، به اطلاع میرساند:
شهید والامقام ناو استوار یکم رضا رکجان از فرزندان مرکز شبهخانواده امام علی(ع) شهرستان درگز بوده است؛ اما برخلاف مطالب منتشرشده، ایشان دارای خانواده، شامل پدر، مادر و همسر محترم میباشند. حضور ایشان در مراکز شبهخانواده صرفاً بخشی از مسیر رشد و تربیت ایشان در دوران نوجوانی بوده و هیچگونه دلالتی بر بیسرپرستی یا نداشتن خانواده ندارد.
از اینرو، طرح چنین مطالبی نهتنها نادرست است بلکه موجب آزردگی خانواده معزز این شهید بزرگوار و خدشه به جایگاه والای فرزندان بهزیستی میگردد. انتظار میرود رسانهها پیش از انتشار هرگونه خبر، از صحت اطلاعات اطمینان حاصل نموده و شأن شهدا و خانوادههای آنان را پاس دارند.
ادارهکل بهزیستی خراسان رضوی ضمن گرامیداشت یاد و راه پرافتخار شهید گرانقدر رضا رکجان، این مصیبت جانسوز را به خانواده محترم ایشان، جامعه ایثارگران، همرزمان گرامی در نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، و عموم مردم شریف تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال برای آن شهید والا مقام علو درجات و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت دارد.
🔹روابط عمومی ادارهکل بهزیستی خراسان رضوی
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi