چشمام رو با هول باز کردم
گفتم: ماشین راه افتاد؟
خندید و گفت: کجای کاری؟ رسیدیم!
تعجب کردم
خواب مونده بودم و همه مسیر رو از دست داده بودم
یاد حرف بابا افتادم که گفته بود:
اهل دنيا همچون كاروانيانى هستند كه آنان را به سوى مقصدى مى برند و آنها در خوابند
نهجالبلاغه|
من کلا آدمیم که از هرکی و هرچی که برام جالب باشه تعریف میکنم ولی یکی باید یادم بندازه داریم جایی زندگی میکنیم که سرشار از سوتفاهمهاست.
میگفت:
یه جوری زندگی کن حداقل بتونی تو چشای خودت نگاه کنی...
چشای #حضرت_زهرا که دیگه بماند!
ای کــه گفتـی عشق را درمـان به هجران میکنند
کاش میگفتـــی که هجران را چه درمان میکند؟
لطفی کن و نپرس چرا عاشقت شدیم؟
حتماً دلیل داشت که ما عاشقت شدیم...
در حیرتم که عشق از آثار دیدن است
ما کورها ندیده چرا عاشقت شدیم؟...
_حضرت ابوترابِ قلبم
ابوتراب
از امشب میکِشم من انتظار ابنملجم را... #آه
الله اکبر ...
بیشتر از هر جمله ای تو این چند روز سوزان بود 💔
هم اینجوری ای که میخای خدافظی کنی و حلالیت بطلبی
هم اینجوری ای که میگی اگه یکی دلش بشکنه چی...؟
#عین_صاد
بنىاسراييل قوم موسى، هنگامى كه خواستند تا در شهرها جاى بگيرند و شنيدند كه بايد با اين قدرتهاى مسلّط بجنگند و با آنها درگير شوند، كنار كشيدند و به موسى گفتند:
«فَاذْهَب انْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا انّا هيهنا قاعِدُونَ»،
تو با خداى خودت برويد؛ پس بجنگيد، ما در همين جا نشستهايم!
راستى، چه كسى بايد ضعفهايش و كسرىهايش تأمين شود و تقويت شود؟ چه كسى بايد در فاصلهى تولّد و مرگ،به رشد و كمالش برسد؟ چه كسى بايد ترس و بخل و ضعف را از دل و دستش بتكاند؟ اينها مىگويند ما در همين جا در كنار اين همه ضعف و ذلّت مىنشينيم، تو و خداى خودت كارها را عهدهدار شويد!
آيا اين حرف، معقول و منطقى و درست و به جاست؟
هيچگاه خدا،باج بىكارى و تنبلى ما را نمىدهد!
_کتاب نامه های بلوغ صفحه ۱۰۷
#تیکه_کتاب
#کتابخوانی