از اون آدمهایی شدم که بین کم و هیچی، هیچی رو انتخاب میکنم، دیگه نه توان آدمهای نصف و نیمه رو دارم، نه رفاقتهای یکی دو روزه، نه هر نوع رابطه انسانی نصفه و نیمه، ترجیحم اینه نداشته باشمشون، نداشتن خیلی از چیزها بهتر از نصف و نیمه داشتنشونه، مخصوصا آدمها.
عمیقاً به کسی نیاز داشت که او را از دست خود بدزدد و با خود به جهانی دیگر ببرد.
اونایی که برمیگردن رو جدی نگیرید راهو گم کردن وقتی دوباره راهو پیدا کنن میرن.
فقط اونجایی که نزار قبانی میگه :
“چه فایده ای دارد نگرانِ من باشی ولی، از من دفاع نکنی؟ خیلی دوستم داشته باشی، اما من را نفهمی؟ جایِ خالیم را حس کنی، اما سراغم را نگیری؟ چه فایده ای دارد در بینِ وسایلت باشم اما مهمترینشان نباشم؟”